انسان

زندگی آگاهانه در زندآگاهی زندگی

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

خیابان سیاست/ در ارزش های خیابان

 

1.       مصدق، خیابان‌ها را خالی کرد، پس سقوط کرد. او پنداشت که بودن مردم در خیابان، سیاست را به عامیانه‌ بودن درمی‌غلتاند و امنیت را از بین می‌برد. پس مردمی را که به نفع حکومت او شعار می‌دادند، روانه خانه‌ها کرد. در کمال سادگی و با فریبکاری سفارت آمریکا و انگلیس، فرمان حکومت نظامی داد و خیابان‌های خالی را برای تانک‌های ارتشبد زاهدی مهیا ساخت.

2.      روسو طرفدار تئاتری بود که در فضای باز برگزار می‌شود. به عقیده‌ او، این نحوه‌ تئاتر به‌مراتب دموکراتیک‌تر و جمهورتر از تئاتر در فضای بسته و مسقف است.

خیابان عرصه و میدان جمهوری است. بی‌خیابان، بی‌محل تجمع‌های عظیم و روباز، نه تنها جمهوری اسلامی، که هیچ جمهوری دیگری معنا ندارد.


 3
حضور خیابانی را باید مصداق مشارکت آشکار، غیر قابل شمارش و توده‌ای راستین دانست. مشارکت در قالب رأی‌دهی صرف، ممکن است رفته‌رفته انسان‌ها و افراد را به یک کد شناسایی و رفتار مجازی پای رایانه‌ شخصی تقلیل دهد و آن‌ها را از حیات اجتماعی واقعی و زندگی راستین سیاسی و تجربه‌ مشارکت جمعی و زنده، محروم سازد.


4. 
مارشال برمن (فیلسوف شهیر و ملقب به فیلسوف خیابان) می‌گفت که بدون درک نشانه‌های خیابان نمی‌توان «کاپیتال» را خواند. باید گفت بدون درک خیابان، نمی‌توان سیاست امروزی را فهمید و آنان که با نگاهی نخبه‌گرایانه و لیبرالی یا اشرافی می‌خواهند سیاست را از خیابان‌ها بیرون بکشند، اجحافی در حق سیاست روا داشته اند.

 

5.  حضور خیابانی مانع بدل شدن «سیاست» به «مدیریت» و تقلیل آن می‌شود. نوعی دموکراسی مستقیم را به تصویر می‌کشد که رانسیر در بحث از انقلاب قابلمه ها، نمود برجسته آن را تبیین کرده است.


پوپولیسم و مردم، یک دال تهی هستند 


1. ارنستو لاکلائو مباحثی پیرامون پوپولیسم دارد که براساس آن‌ها، می‌توان نشان داد که پوپولیسم لزوماً به معنای رایج تعریف نمی‌شود؛ معنایی که آلوده به تحقیر است. علی‌رغم این حُسن، پوپولیسم مورد ادعای وی آنتاگونیستی است که با وجود درافکندن نظریه‌ آگونیسم (به‌همراه زوجش یعنی شانتال موفه) نمی‌تواند از آن رهایی یابد. پوپولیسمِ لاکلائو این ضعف را دارد که همیشه مردم و حاکمیت را در برابر هم می‌گذارد و گرفتار نوعی ثنویت و دوگانه‌انگاری دکارتی است.


2.  لاکلائو مفهوم مردم را دالی تهی می‌داند که می‌توان آن را با انحای مختلف و انواع گروه‌ها پُر کرد. به همین طریق، مفهوم پوپولیسم نیز دالی تهی است که در دامان جمهوری اسلامی می‌تواند مفهومی مثبت یا منفی داشته باشد.



3. لیبرالیسم با اتهام پوپولیسم و در واقع با فاشیستی خواندن سیاست‌های عدالت‌خواهانه و عام، راه را بر امر سیاسی و همگانی بسته و انسان و جامعه را به ذره‌گرایی یا اتمیسم و نهایتاً سرخوردگی و تنهایی کشانده است.

انتخابات و حتی سیاست ورزی، نمی تواند جای راز و دین را بگیرد

1.       نه تنها سیاست ورزی، که وجدان اخلاقی نیز تضمین ندارد. تصور کنید به شما بگویند سیگار نکشید، چون باعث مرگ می‌شود. این گزاره‌ شرطیه، بیشتر نوعی تهدید خواهد بود و فاقد تضمین است. اما اگر به شما بگویند که سیانور نخورید چون باعث مرگتان می‌شود، این یک تضمین دارد. در حقیقت، دین به وظایف و معاریف و نیز به مناهی، وجهی تضمینی می بخشد.

2.        در فرانسه، رادیکالیسم اخلاقی مدعی شد که به فرزندان خود بگوییم دروغ نگویید تا با شما دروغ گفته نشود. این قسم گزاره‌ها عاری از ضمانت کافی است و حتی اخلاق دینی هم بی‌پشتوانه‌ فقه، که موضوع آن رفتار و متلعق آن اعضاء و جوارح انسان است، نمی‌تواند سامان اخلاقی مستحکمی بسازد.

3.       از عسرت کسوف خدا(نمی گویم مرگ)، با هیچ عشرتی جز طلوع خدا نمی توان رهید و ازاین حیث، وبر به خطا رفته است؛ همچنان که آرنت به خطا رفت. این که سیاست، بنیاد شود، نوعی بنیادگرایی معکوس و سترون است.

 یادداشت مزبور، اظهارنظری در حاشیه یادداشت دکتر محمدجواد کاشی با عنوان "سودهای باد آورده را باد با خود خواهد برد "بوده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن سلگی

اختلافی مهم میان روشنفکران و روحانیون


-          نخست این که همانگونه که محرز  است، جمهور روحانیون مهجور از روشنفکری نیستند و نیز همه روشنفکران از روحانی بودن.

-          روشنفکران و روحانیون هر دو در پی رهایی اند و از این حیث حائز اشتراک هستند. لازم است به تفاوت مهم روشنفکران و روحانیون اشاره داشته باشیم؛ قاطبه روحانیون برخلاف قاطبه روشنفکران، نگاهی از بالا و برج عاج نشین به مردم ندارند؛ مدعای رهبری مردم را دارند، اما مردم را بی سواد و «عقب مانده» نمی دانند.

-          یکی از علل ناکارآمدی بسیاری روشنفکران در ایران، تحقیر هویت بومی و نیز مردم توسط آنها بوده است. علاوه بر اینها و با یک واکاوی ریشه‌ای‌تر، نگاه جریان روشنفکری به مردم این است که آنها مردم را انسانهای ناآگاه می داند. این نگاه را می‌توان با نگاه شهید آوینی مقایسه کرد که در مقابل، مردم را آگاه می‌دانست و ازین‌رو، نگاه نزولی و از بالا به پایین روشنفکران ایرانی به مردم را رد می‌کرد. اگر روشنفکری در غرب و در خلال قرون متمادی، خصوصا از عصر روشنگری یا قرن هجدهم به این سو در کنار مردم بوده است، در ایران به گونه‌ای معکوس، همیشه میان جریان روشنفکری و غرب‌گرا با مردم، نوعی شکاف و ناهمسویی مبرز و مبرهن بوده است. جریان روشنفکری می خواهد نجات دهد، اما با انتقادات رادیکال، اعتماد به نفس مردم را مضمحل می کند و اسارتی دیگر را رقم می زند. البته شاید تمجید بیش از حد نگاه رسمی نیز بتواند محل نقد باشد.

-          اگرچه می پذیرم نگاه روحانیت نیز نگاهی از بالا است، اما این رابطه عمودی «غیرقابل جانشینی»، در عوض با صحه نهادن بر برابری مناسکی و «همنشینی توده ای» و جماعتی تسلی می باید. از آن سو، رابطه روشنفکری و توده مردم، نه رابطه هم نشانی است و نه همنشینی. به هرحال روحانیت در تکایا، مساجد و روضه ها با مردم همنشین می شود و این ساختاری افقی است که آن سلسله مراتب عمودی و سازمانی را تعدیل می کند.

-          روشنفکری با غیردینی شدن، اگرچه سیاست مردمی و چپ را دربیافکند، اما ناخواسته هرچه بیشتر از مردم دور می شود. همچنان که لائوتسه می گوید، برای هدایت مردم باید پیرو آنها بود.

-          روشنفکران با این که لباس متفاوتی مانند روحانیون ندارند و همچنین وصف خاصی تحت عنوان روحانی، اما گوی سبقت را در فاصله گذاری با توده درربوده اند.

-          به عنوان یک ابرسؤال، باید پرسید نسبت مردم با روحانیت و روشنفکران با مردم و نیز روشنفکران با روحانیت، از منظر رابطه تقابلی، رابطه همنشینی، رابطه جانشینی (البته این سه رابطه، تفکیک سوسور در زبان شناسی است) چگونه است؟

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن سلگی

متافیزیک یک حضور

رهبر معظم انقلاب همزمان با ایام ولادت حضرت عیسی (ع) در منزل خانواده شهدای مسیحی حضور یافتند.

حضور معظم له تجلی نمادین این واقعیت است که در نظام اسلامی اقلیت های دینی اعم از مسیحی، یهودی و زرتشتی، احساس آرامش، امنیت و آسایش داشته و از حقوق شهروندی برخورداند.

 
همچنان که در دوران دفاع مقدس نیز هموطنان ارمنی و آشوری همچون دیگر اقشار ملت نقش ارزنده ای ایفا کردند.
 
در عین حال قانون اساسی کشورمان تصریح دارد اقلیت های مذهبی شناخته شده در این قانون در مسائل مربوط به احوال شخصیه (اهلیت وارث و ازدواج و طلاق) که عمدتاَ به محاکم دادگستری نیز مربوط می شود طبق مذهب خود آزادند.
 
این رویکرد حاکی از آن است که در جمهوری اسلامی اهتمام مسؤولان متوجه تدوین قوانینی بوده است که هر چه بیشتر همزیستی مسالمت آمیز همه ایرانیان را فراهم آورد و اندک تفاوت های حقوقی میان مسلمانان و غیر مسلمانان را با کاربرد اجتهادهای جدید و متناسب با مقتضیات عصر کاهش دهد. از این رو تولید پیامدهایی با مضمون گستردگی چتر حمایت و امنیت نظام اسلامی بر سر هموطنان مسیحی یهودی و زرتشتی در آغازین روزهای پس از سالروز ولادت حضرت عیسی بن مریم (ع) (در امسال یا سال آتی) مناسب می نماید.
 
پیشنهاد می شود با هماهنگی و همفکری ستاد حقوق بشر قوه قضائیه مستندی به زبان انگلیسی و به منظور پخش از شبکه های برون مرزی رسانه ملی تولید و در آن نسبت به محورهای ذیل به عنوان مصادیق حمایت نظام اسلامی از اقلیت های دینی و رعایت حقوق آنان در کشور پیام رسانی شود. همچنین به تصویر کشیدن مصادیق خشونت نسبت به مسلمانان در جهان غرب و نشانه های اسلام هراسی در اروپا و آمریکا بر غنای این مستند می افزاید.
 
۱- مطابق مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال ۱۳۷۲ دادگاه های کشورمان قواعد و عادات مسلم اقلیت های دینی رسمی را رعایت می کنند؛ از این رو تقسیم اموال متوفای غیرمسلمان بر اساس قواعد مسلم در هنگام مرگ او صورت می گیرد نه به موجب ماده ۸۸۱ مکرر قانون مدنی. 
 
۲- مطابق قانون معابد و انجمن های دینی در ایران از پرداخت مالیات معافند.
 
۳- شرط التزام عملی به احکام اسلامی که برای استخدام مسلمانان در قانون گزینش مصوب ۱۳۷۴ هجری شمسی مطرح شده در مورد اقلیت ها تغییر یافته و اجرای این قانون درباره آنها تابع شرایط و ضوابط خاص متناسب با آنان است البته اقلیتهای دینی نباید آشکارا احکام اسلامی را نقض کنند.
 
۴- اقلیت های دینی مطابق مقررات علاوه بر استفاده از تعطیلات رسمی کشور می توانند از مرخصی های ویژه در روزهای عید و جشن خاص خود مانند روز تولد زرتشت، روز تولد حضرت مسیح(ع) و عید پاک نیز استفاده کنند.
 
۵- در قانون فعالیت احزاب و انجمن ها مصوب ۱۳۶۱ برای انجمن های اقلیت های دینی یارانه نقدی پیش بینی شده است.
 
۶- مطابق مواد۳۷ و ۳۸ قانون فعالیت احزاب و انجمن ها مصوب ۱۳۶۱ فعالیت های اجتماعی و فرهنگی مانند تاسیس باشگاه های ورزشی، مراکز درمانی، خانه های سالمندان، تاسیس مدارس، هنرکده ها و آموزش زبان خاص برای اقلیت ها جایز شمرده شده است.
 
۷- اقلیت های دینی نشریاتی همچون آلیک را نشر می دهند که نسخه های آن را به زبان خاص ایشان در دکه های مطبوعاتی مناطق اقلیت نشین تهران و بسیاری دیگر از شهرهای ایران می توان یافت.
 
۸- غرفه ناشران و رسانه های متعلق به اقلیت های دینی همواره در نمایشگاه کتاب و نمایشگاه مطبوعات جمهوری اسلامی ایران فعالیت دارد.
 
۹- در محاکم ایران برای صدور حکم در امور و احوال اقلیت های دینی همچون طلاق، ارث و مانند آن از کارشناسان ادیان مذکور استفاده می شود.
 
۱۰- پخش تصاویری از دعوای حقوقی فی مابین یک شهروند مسلمان و شهروند مسیحی در دادگاه جمهوری اسلامی و صدور حکم عادلانه به عنوان نهاد عدالت اسلامی در این مستند به جذابیت آن خواهد افزود.
 
نکته پایانی این که در حالی که علیرضا نوری زاده، ضدانقلاب خارج نشین از این حضور رهبر انقلاب تمجید کرده است، برخی از رسانه های داخلی این رخداد مهم را مورد بی توجهی قرار داده اند.
 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

می شود هم بود و هم شد/ نیم نگاهی به بی زمانگی مسلمان

نیم‌نگاهی به بی‌زمانگی مسلمان
صدای ایران- دکتر محسن سلگی:
اینکه پارمنیدسی باشیم و ثبات را مرجح بدانیم و یا هراکلیتوسی باشیم و تغییر را اصل بدانیم، داستان کهنی است. در جهان اسلام نیز مبحث مشابهی طرح گشته است؛ مانند آنچه فیلسوف بزرگی چون میرداماد در تفکیک سرمد، دهر و زمان می گوید و مباحث ابن سینا و افلاطون را تتمیم و تکمیل می کند.  عالم سرمد، عالم باقی و مصون از تغییر یا عالم نسبت موجودات ثابت با امور ثابت است؛ عالم دهر، نسبت ثابتات با موجودات متغیر دهر است و عالم زمان، نسبت امور متغیر یا متغیّرهای دیگر است.

به نظر می رسد ما ایرانیان دچار آناکرونیسم (بی زمانگی) هستیم؛ نسبت ما در مواجه با گذشته، بیشتر دهری است تا زمانی؛ تردیدی نیست که گذشته تغییر نمی کند، اما فهم ما از گذشته باید زمانی و متغیر باشد، وگرنه بیرون از تاریخ خواهیم نشست.

ما مسلمانان به گذشته، علی الاغلب به عنوان منبع نگاه می کنیم تا مساله. نکته اخیرالذکر، مورد تأکید محمدعابدالجابری است.

فهم از گذشته نباید امری غالباً دهری باشد. البته گاه در نسبت با گذشته، تو گویی که هم ما ثابت انگاشته می شویم و هم مفهوم مسلمانی و هم گذشته به عنوان امری سرمدی (نیچه چه نیک گفت انسان شناسان بعضا به گونه ای درباره انسان سخن می گویند که گویی انسان موجودی فرازمانی است)

شاید تعادلی میان سرمدی بودن، دهری بودن و زمانی بودن، هم از آناکرونیسم جلوگیری می کند و هم از نیهلیسم و بحران معنا. این تعادل، مقارنه ثبات و تغییر را از حیث فلسفی به ارمغان خواهد آورد. برخلاف آنچه پارمنیدس گفته است، شدن در برابر بودن نیست و ممکن است؛ می توان هم بود و هم شد...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن سلگی

ژیژک و مشکله ی نئولیبرالیسم

کد خبر: ۹۵۱۲۴
تاریخ انتشار: ۰۸ دی ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۱
صدای ایران- دکتر محسن سلگی: بدون شک یکی از شناخته شده ترین فیلسوفان و نظریه پردازان فعلی جهان، اسلاوی ژیژک به شمارمی آید. این فیلسوف اسلوونیایی یکی از منتقدان پروپاقرص سرمایه داری نولیبرال و همچنین گرایشهای سکتاریستی و ارتدکس مارکسیستی محسوب می شود و به همین اعتبارکمتر کس یا جریانی است که از تیغ برّان انتقادات وی مصون بماند. ژیژک در مورد موضوعات متنوعی اظهارنظر می کند و سلسله مقالات و کتابهای متعددی را در باب سینما، رمان، سیاست و اقتصاد نگاشته است.

ستون فقرات تحلیل های ژیژک ملهم از آراء فیلسوفانی چون هگل و لاکان است. وی با توشه گیری از اندیشه های لاکان برآن است با شالوده شکنی از نظم نمادین- بخوانید قانون و مناسبات حاکم بر جامعه- نوعی وضعیت اضطراری و ابتدا به ساکن ایجادکند که در این وضعیت، انسانها فارغ و رها از قیود و اجبارهای قانونی و غیرقانونی، طعم شیرین آزادی را بچشند. ژیژک، سرمایه داری را نظامی معرفی می کند که با بهره کشی از انسانها و مستغرق نمودن آنها درگرداب ماشینیسم و مصرف گرایی، از حقیقت درونی و وجودیشان دور می کند و از این رهگذر یک نظام یکدست ساز و متحدالشکلی را ایجاد می کند.

ژیژک، سرمایه داری را از بیخ و بن به چالش می گیرد و این نکته را متذکرمی شودکه کثرت گرایی مورد ادعای حامیان نظام سرمایه داری، پلورالیسمی سترون و انتزاعی است که نسبتی با شرایط عینی و تاریخی جامعه ندارد. از منظر گفتمان ژیژکی، تا زمانی که نتوان عناصر و دقایق سازنده نظام سرمایه داری را به چالش گرفت، سخن گفتن از آزادی بیان و اندیشه، حرفی مهمل و گزافه گویی بیش نیست.
 این نظریه پرداز چپ گرا، براین نکته تأکید می ورزد که لیبرالیسم و به طریق اولی، سرمایه داری مانع و رادعی عمده بر سر راه تحقق حاکمیت مردم است، چراکه در نظام های لیبرال دمکرات، رأی اکثریت مردم به اشکال مختلف نادیده انگاشته میشود. مدلول این سخن بدان معناست که در نظام سرمایه داری رأی اکثریت زمانی به رسمیت شناخته می شود که مغایر با اصولی چون بازار آزاد و حقوق بشر لیبرالی نباشد.

ژیژک به تأسی از آراء و نظرات کسانی چون والتر بنیامین و توشه گیری از مکاتبی چون رمانتیسیزم، سورئالیسم و آنارشیزم، با هر نوع نهادسازی و سیستم های اثباتی مخالفت می ورزد و بر این نظر اصرارمی ورزد که حساب دمکراسی را از لیبرالیزم می بایستی جدا کرد. او هرگونه این‌همانی میان دمکراسی و لیبرالیزم را مردود می شمارد و در برابر آراء کسانی چون فرید زکریا که لیبرالیزم را بر دمکراسی مرجح می دارند موضع گیری می کند و بر این گزاره زکریا که لیبرالیزم و اصول منتسب به آن یعنی بازار آزاد و فردگرایی مهمتر از دمکراسی-بخوانید رأی اکثریت مردم- است خط بطلان می کشد.

ژیژک از بخیه زدن لیبرالیزم به دمکراسی شکوه می کند و از دمکراسی مشارکتی یا بی واسطه حمایت به عمل می آورد. او دمکراسی های پارلمانی را سم مهلکی جهت خشکاندن نهال دمکراسی حقیقی می داند، چراکه به زعم وی در  لیبرال دمکراسی، این الیت ها و گروهای ذی نفوذ هستند که از طریق اتکا به رسانه های دیداری و شنیداری بر جهت گیری های عمومی تأثیرمی گذارند و با صرف مبالغ و هزینه های هنگفت از کسانی حمایت به عمل می آورند که به محض ورود به پارلمان یا نهاد ریاست جمهوری به جای آنکه درصدد رفع و رجوع مشکلات توده ها باشند، از منافع صاحبان سرمایه و مکنت نگاهبانی می کنند.

ژیژک نه تنها بر حامیان لیبرال دمکراسی که بر مبلغان پسامدرنیزم نیز می تازد و این نحله نوظهور فکری را به سبب زیر سایه پاک کن قراردادن مفاهیمی چون ایدئولوژی و تضاد طبقاتی زیر ساطور نقد خویش می نشاند. این فیلسوف بلندآوازه، پاشنه آشیل اندیشه های کسانی چون فوکو و لیوتار را کنارگذاشتن مفهوم ایدئولوژی و جایگزین کردن آن با مفهوم گفتمان می داند. از نظر ژیژک، امروزه انکار و نقد ایدئولوژی به این نگرش روشنفکری دامن می زند که تضاد را به تفاوت تبدیل می کند و منطق افق شناسایی متقابل بین هویت های مختلف را بدون توجه به ماهیت تضاد روابط قدرت موجد و منطق خاص مبارزه طبقاتی ستایش می کند. ژیژک در مقابل روند رو به تزاید سیاست زدایی از زندگی اجتماعی که تحت عنوان سیاست هویت و  بعضی از نظریه های جهانی شدن صورت می گیرد، براهمیت غیرقابل تقلیل زنده نگه داشتن نقدایدئولوژی تاکید می کند.[1]در گزاره فوق الذکر، ژیژک به وضوح با آموزه ای مورد وثوق پست مدرن ها از جمله مفاهیمی چون گفتمان، هویت، مرگ سوژه، مرگ طبقه و پایان فراروایت ها خصومت می ورزد و این سخن را به میان می آورد که پسامدرنیزم ایدئولوژی سرمایه داری نولیبرال است که با به اهتزاز درآوردن پرچم مرگ سوژه و مخافت با آرمان گرایی، زمینه لازم برای سلطه قاهرانه نولیبرالیزم را هموار می کند. 

ژیژک با توشه گیری از مفاهیمی چون زیست سیاست (Bio politics)که کسانی چون فوکو در باب آن داد سخن سرداده اند، وضعیت کنونی مردم دنیا را  نوعی طاعون زدگی معرفی می کند که این بیماری مهلک در اقصی نقاط گیتی ریشه دوانیده و آدمیان را به موجوداتی مخلوع الید تبدیل نموده است؛ به زبانی نیچه ای اگرسخن برانیم انسان از حیوان ناطق به ناطق حیوان بدل گشته است. در این نظام پارانویید و خشن که لب لباب آن حاکمیت لجام گسیخته منطق سود و سرمایه سالاری است، ارزشهای انسانی چون اخلاق، نوع دوستی و عدالت به محاق می رود و انسان بما هوانسان از حیز انتفاع ساقط می شود. 
ژیژک مصداق بارز نقض فاحش حقوق بشر را مردمان نگون بختی که به خاطر نبود امکانات اولیه زندگی فوج فوج جان می دهند و کسی را یارای مقابله با شبح جنگ و بی خانمانی و گرسنگی نیست می داند. 

نمونه عینی دیگر از نقض حقوق بشر،کاهش فزاینده حقوق تأمین اجتماعی اقشارآسیب پذیر جوامع غربی است که به وقت و ناوقت از جانب دولت های نولیبرال تحت فشارهای طاقت فرسایی قرار می گیرند. ژیژک فیلسوفی آیرونیک و بداهه نواز است که درصدد بیقراری نظم موجود و بن‌فکنی از سیستم های به زعم خویش متصلب سیاسی، فکری و اجتماعی است. او با اعلام وفاداری خویش به مفهوم ایدئولوژی به تأسی ازآلتوسر- فیلسوف نامدار چپ گرا- بر این نکته تأکید می ورزد که ایده ها یا بازنمایی هایی که ایدئولوژی را می سازند تنها وجوه انتزاعی یا معنوی ندارند، بلکه وجوه مادی نیز دارند. 

در نگاه ژیژک، دستگاه های ایدئولوژیک دولت تجسم واقعی ایدئولوژی هستند و ایدئولوژی ما را به مثابه سوژه هایی انسانی می سازد و به ما احساس دروغین انسجام و ضرورت عاملیت ما در جامعه را می بخشد.[2] وی از مفاهیمی چون طبقه،تضاد و دیالکتیک دفاع می کند، منتهای مراتب او در برابر مارکسیزم ارتدکس و به طریق اولی استالینیزم موضع گیری می کند. ژیژک برخلاف اسلاف خویش که از منظر اقتصادی مسائل اجتماعی-اقتصادی را کنکاش می کردند، سیاست و فرهنگ را برجسته می کند و از این رهگذر به مصاف با بنیادگرایی چپ و راست می رود و باسازه شکنی از مفاهیمی چون حقوق بشر لیبرالی و اقتصاد آزاد، درصدد پیاده سازی نوعی آنارشیزم فکری و پراتیک است.

روش شناسی این فیلسوف نومارکسیست، دیالکتیک منفی است. رهیافت اوصرفاً وجهی سلبی دارد و بارها این سخن رابه میان می آوردکه"ما فقط می دانیم که چه نمی خواهیم؟"او آنجا که می بایستی از مرحله تبیین به مرحله تبین گذرکند، زبان و قلمش می لنگد و عاجز از ارائه راهکاری ایجابی جهت ساختن جامعه ای آرمانی و بهین است. 

این فیلسوف آیرونیک، دایره انتقادات خویش را متوجه نظام کمونیستی چین نیز می کند و با ادبیاتی شداد و غلاظ، این کشور کمونیستی را یکی از خشن ترین نمونه های سرمایه داری ها در جهان برمی شمارد، چراکه به زعم ژیژک، سرمایه داری چینی علاوه بر خصلت استثمار نیروی کار، که مقوم نظام سرمایه داری است، از لحاظ سیاسی نیز رویکردی انحصارطلبانه دارد و به همین اعتبار است که او سرمایه داری غربی وآمریکایی را صدها برابر انسانی تر از سرمایه داری چینی قلمداد می کند. این فیلسوف چپ گرا- بخوانید چپ آمریکایی- از پوپولیسم به معنای دخالت توده ها در امرسیاسی دفاع تمام قدی می کند و از این رهگذر همبستگی خویش را با جنبش های توده ای و جنبش وال استریت اعلام می دارد.

ژیژک، فیلسوف طناز و چموشیست که بنا به گفته خویش، هیچ جریانی را از تیغ تیز انتقاداتش بی نصیب نمی گذارد. او به ناگه، وضعیت حاکم و معمول و معهود جامعه را به هم می ریزد و گسل ها و شکا ف های موجود در جامعه را به رخ مخاطبان خویش می کشد. وی، از رخت بربستن ارزشهای استعلایی درجهان نیچه ای، آه و فغان بر می آورد و بر این نظر اصرار می ورزد که در نظام سرمایه داری، خواستهای راستین آحاد مردم به محاق می رود و جای آن را خواستها و نیازهای کاذب می گیرد.

از نظرگاه این متفکر اسلوونیایی، در سامانه سرمایه داری کپی، جای اصل رامی گیرد و صنعت فرهنگ با عمومی کردن فرهنگ، درصدد متحدالشکل کردن جامعه و برقرای نظامی توتالیتاریستی است. در این میان، رسانه ها به عنوان استوانه سرمایه داری نولیبرال، نقش مهمی در جعل و تحریف واقعیات ایفا می کنند. برای نمونه، در آگهی های تلویزیونی که بخش اعظم برنامه های این رسانه ها را پر می کنند، به دروغ این نکته به مخاطبان القا می شود که درصورت مصرف خمیردندان سفیدکننده، دندان های زرد و جرم بسته در مدت زمان کوتاهی سفید می شوند و این درحالیست که سخن، سخنی یاوه و به دور از حقیقت است. 

منتها، آنچه دراین گیرودار اهمیّت پیدا می کند این است که در جهان امروز برخلاف نظر مارکس، مردم خیلی خوب می دانند که آن خمیر دندان سفیدکننده، هرگز دندانهای آنها را سفید نخواهد کرد ولی با وجودالتفات نسبت به این امر،آن خمیردندان رامی خرند![3]
ژیژک،این نکته رامطرح می کند که هرگفتمانی برای آن که بتواند طیف وسیعی از مخاطبان را گرد خویش جمع کند باید یک روکش مبلی را به عنوان دال مرکزی گفتمان خویش انتخاب کند. من باب مثال، سرمایه داری دال مرکزی آزادی رابه عنوان نقطه گره گاه خویش برگزیده است و از این طریق دال های شناور مرتبط با این دال مرکزی را مفصل بندی نموده است. ژیژک در ادامه افاضات خویش خاطرنشان می کند وظیفه یک منتقد سرمایه داری این است که به مخاطبان خویش این نکته را متذکر شود که دال مرکزی هرگفتمانی، روکش و روتوشی بیش جهت پوشاندن حس قدرت طلبی و فزون خواهی نیست و منتقد می بایستی با نقد سینتومی –تعبیر لاکان- پوچی و پوکی گفتمانها را برملا کند.

حال سؤال اساسی که به مجرد طرح آموزه های ژیژک به ذهن متبادر می شود این است که آیا ژیژک می تواند به عنوان صورت مثالی و متفکر اصیل ضدسرمایه داری در جهان مطرح باشد؟ پاسخ منفی است. باوجود اینکه ژیژک یکی از قله های رفیع آنتی کاپیتالیسم در جهان محسوب می شود ولی او به دلیل گسست از مبانی دینی و لاهوتی و وقع ننهادن به مفهوم نصرت الهی در معادلات جهانی، هرگز نمی تواند در کسوت و قامت متفکری اصیل و ضدسرمایه قدعلم کند. 

ژیژک در بهترین حالت، سوپاپ اطمینانی بیش جهت تداوم و ابقای نظام سرمایه داری نیست. او به دلیل عدم ارائه گفتمانی منسجم و در افتادن در وادی سوررئالیسم و کلبی مسلکی-اتهامی که ژیژک متوجه پست مدرن ها می کند- هرگز قادر به درک عمیق و حقیقی مشکلات جهان امروز نمی شود.

ژیژک از مظالم و سبعیت های سرمایه داری می نالد، اما او هرگز اشاره ای به ریشه های حقیقی مشکلات و مصائب مردم جهان اشاره نمی کند. او متوجه این نکته مهم نیست که سوسیالیسم و  سرمایه داری در اصول و مبانی اختلاف چندانی باهم ندارند، چراکه هر دوی اینها گرفتار دیو¬زدگی و سوبژکتیویسم هستند، ادوار و اکوار حاکم بر جهان امروز این است و مادامی که این ادوار و اکوار تغییر پیدا نکند و رنگ و بویی روحانی به خود نگیرد، هیچ تغییری میسور و مقدور نخواهد بود. بیخود نیست که علیرغم ژست ضدآمریکایی ژیژک، او از جانب همان رسانه ها و دانشگاه هایی که برآنها می تازد مورد تکریم و تقدیس قرار می گیرد و روزی نیست که آراء و نظرات او سرخط خبرگزاری ها و تتیر اول روزنامه های معتبر دنیا نباشد.



پی نوشت:
[1]. Fabio Vighi and Heiko feldner,”Ideology  Critique or   Discourse Analysis?European  Journal  of   political  Theory,Vol.6.No.2.2002,p.142.
[2] .Louis  Althusser,Selected  Text,(London:Longman,1999),pp.153-158.
[3] .Tony  Myer,Slavoj  Zizek,(London,Routledge,2004).p.64.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی