انسان

زندگی آگاهانه در زندآگاهی زندگی

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

درباره غربزدگی/غلام خانه زاد و غلام مزرعه

امروزدر خلال بحثی میان دونفر درباره غربزدگی یاد انسان نگروNegro افتادم.  هگل به درستی در نقد تفکرانتزاعی، روی این نکته انگشت تاکید می گذارد که غلام خانه یک شیوه زیست مشابهی در نسبت با ارباب دارد؛ مانند او می پوشد و می خورد و....اما غلام یا برده مزرعه، سراسر تحقیرشدن و رنج است و هیچ مواهبی از زندگی اربابی بدو نمیرسد.  در دوران پسااستعمار،آن رابطه مزرعه ای با غرب برای شرق رخ باخته است. رابطه ی خانه زاد بودن هم تضعیف شده است. به نظر این حقیر، برخلاف صورت ظاهری، اما از آنجایی که غلام یا برده مزرعه به اسارت خود ، آگاهی دارد، بس آزادی بر او گشوده تر است و امکان رهایی دارد؛ غلام خانه تنها در ابزار امکان آزادی دارد یا بیان دیگر، آزادی ابزاری و بهتر است بگویم آزادی ابرازی و ظاهری دارد، اما برده مزرعه می تواند به سوبژکتیویته ارباب بستیزد و رهایی را بدون آزادی تجربه کند. او امکان بیشتری برای رخداد قیام و انقلاب دارد(همچنان که می دانیم میان رهایی و آزادی همانقدر فاصله است که میان خوشبختی و رستگاری).از همین روست که مدرنیته دربازآفرینی مشروعیت خود بردگان مزرعه را آزاد ساخت، اما بردگان خانه همچنان دربندند. مدرنیته سپس با اعطای حقوق به کارگران و نیز بار دیگر با رسمیت دادن به حقوق زنان به خود مشروعیت بخشید.حال وقت آن است که به تحقیرمسلمانان پایان دهد؛ تحقیری که موجد غرب ستیزی خشونت بار نوسلفی هم شده است. 


 استثنایی درباره تحلیلم از غلام خانه وجود دارد و آن این که اگرچه غلام خانه غلام است، اما اگر محل راز و نیاز ارباب باشد، صورتی دیگر از آزادی را خواهد داشت؛ همچنان که به قول هگل در فرانسه غلام خانه حتی با اربابش بحث می کند و گاهی ارباب رامتقاعد می سازد.

حال باید دید ما با غرب که مدعای اربابی دارد در چه نسبتی هستیم؟

 چقدر توانسته ایم از چهره های دوگانه خدایگان_ بنده ای رها شویم؟


نکته دیگر اینکه رنسانس اسلامی قرن چهارم هجری، بامدد فلسفه یونانی رخ داده است. البته آنها هم در رنسانس خویش از ما تاسی جستند، مضافا اینکه ما پایه گذار علمی مانند نجوم و ستاره شناسی بوده ایم.

بسیاری غرب ستیزی های ما مولد نوعی شرق شناسی وارونه است. نفی غرب، نفی خود است. غرب را نباید یکپارچه دید، تاریخ غرب، سراسر تاریخ بغاوت و دیوزدگی نیست؛ غرب، شرحه شرحه است... اینهاراگفتم که در مظان اتهام غرب ستیزی قرار نگیرم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

نقدی بر نگاه بیژن عبدالکریمی به عدالت اولویت با کدام است: اقتصاد یا اعتقاد؟

گروه سیاسی فرهنگ نیوز-محسن سلگیجناب دکتر عبدالکریمی در مصاحبه ای تحت عنوان «فلسفه و انتخابات» نکاتی در باره عدالت گفته اند که به نظر می رسد شاید بتوان ایشان را در دسته قائلان به رهیافت عدالت اجتماعی و رویکرد اسلامی- سوسیالیستی آن قرار داد؛ چنانکه خود ایشان نیز به این امر تصریح کرده اند. از سویی دیگر ایشان نگاهی پسینی- توزیعی به مقوله عدالت افکنده اند؛ آنجا که  گفته اند : " وقتی تولید ثروتی در میان نیست ما چه چیز را قرار است عادلانه تقسیم کنیم؟ "علاوه بر این در این نگاه توزیعی، صرفا بر ثروت تاکید و از اشارتی به توزیع فرصت ها بازمانده اند، همچنانکه در کل مصاحبه مشارالیه اشاره ای به برابری فرصت ها نشده است. البته می بایستی متذکر شد فرصت و مجال مصاحبه، چندان اجازه طرح متوازن جوانب را نمی دهد.

مشخص نیست جناب دکتر عبدالکریمی در کدام موضع و موقف نگاه به عدالت ایستاده اند؟ مشخص نیست قائل به رهیافت توزیعی هستند یا رهیافت اجتماعی؟ ایشان در بخشی از مصاحبه خود می گویند:

« اگر لذا امروزه هر گونه برخورد سیاسی و امنیتی با سرمایه یا طرح شعارهای شبه سوسیالیستی و عدالت خواهانه نوعی جفا به این ملت است...طرح شعارهای شبه سوسیالیستی و عدالت محورانه در نهایت به تقسیم فقر میان همگان منتهی خواهد شد. ممکن است گفته شود ظلم علی السویه خود نوعی عدل است و تقسیم عادلانة فقر بهتر از ظهور فاصله های عظیم طبقاتی است. اینجانب نه خواهان دفاع از نظام کاپیتالیستی هستم و نه از نظام اقتصاد لیبرالی می خواهم دفاع کنم؛ حتی می توانم بگویم که بنده نیز مثل هر انسان سلیم النفس دیگری از شیفتگان آرمان متعالی سوسیالیسم (البته به معنا و مفهوم خاص خودم و نه در معنای مارکسیستی و بر اساس جهان بینی ماتریالیستی) و عدالت اندیشی و فقرزدایی از جامعه، به خصوص از طبقات محروم و پایین اجتماعی هستم. اما همة سخنم این است که امروزه شعارهای شبه سوسیالیستی دادن با نوعی پوپولیسم همراه شده است.»

اگر دکتر عبدالکریمی قائل رهیافت توزیعی هستند، موضع‌شان نسبت به رویکردهای چهارگانه آن یعنی فایده گرایی-که بی تردید با آن مخالفند- قراردادگرایی راولزی، اختیار گرایی و برابری خواهی چیست؟ و اگر قائل به رهیافت اجتماعی عدالت هستند، در کدامیک از رهیافت های جماعت گرایانه یا مارکسیستی قرار می گیرند؟ به سخن دیگر همدلی بیشتر دکتر عبدالکریمی با کدامیک از این گرایش هاست؟

جناب دکتر عبدالکریمی؛ اگر شیفته آرمان سوسیالیسم هستید، چگونه از تقدم ثروت و سرمایه سخن می گویید و آن را بر کار و تولید مرجح می دانید و در وادی لیبرالیسم می روید و همچون سوسیالیست ها بر کار خلاق تاکید نمی کنید تا بتوانید از پسینی بودن مفرط فاصله بگیرید و نگاهی فرایندگرا- پراکسیسی به عدالت داشته باشید و همچنین به رویکرد اجتماعی عدالت نزدیکتر شوید؟ رویکردی که تصور می کنم با آن بتوانید همدلی بیشتری داشته باشید؟ مضافا اینکه جوامع لیبرال کنونی نیز به انقلاب اگاهی پس از انقلاب کشاورزی و صنعتی و مفهوم «کاگنتاریا» یا «کارگر فکری» رسیده اند و از نگاه صنعتی و تولیدمحور به نگاه فکری و خلاقیت محور متمایل شده اند که به جای سرمایه و انبارهای بزرگ و خط تولید بر فکر و پیشنی بودن توسعه تأکید می کنند؛ چراکه  فرد و فکر را مقدم بر تولید و ساختار بازار می دانند.

در عین حال، می بایستی یادآوری کرد در رویکرد توزیعی نیز رگه هایی از پیشینی بودن عدالت وجود دارد، اگرچه کماکان با سهم اندکی در برابر پسینی بودن آن. برای نمونه، در اندیشه راولز- به عنوان متقکر عدالت توزیعی- عدالت فضیلتی است که جامعه وقتی می تواند آن را از خود بروز دهد که از قبل مسائل دیگری را به خوبی حل و فصل کرده باشد. مسائل عدالت ناظر به توزیع منافعی است که با همیاری اعضای جامعه تولید شده و هر یک نگران چگونگی توزیع آن به گونه ای هستند که سود بیشتری نصیبشان شود. عدالت زمانی حاصل می شود که به توزیع درست سود و مسئولیت در همیاری اجتماعی برسیم و حقوق و تکالیف و مزایابی که براساس قواعد مربوط به ساختار بنیادین جامعه به افراد تعلق می گیرد با این توزیع همخوان باشد.

این نگاه راولز با در افکندن قراردادگرایی و پرده جهل برای توافق بر سر نابرابری و عدالت، تاحدی از نگاه پسینی به عدالت وا می رهد، اما از آنجایی عدالت را فضیلتی پس از مقدمات مادی و حل و فصل مسائل می داند، گرفتار نگاه پسینی مفرط می شود، در حالیکه حل و فصل مسائل، خود به معنای تحقق ذومراتب عدالت است. به طور کلی، نگاه توزیعی، نگاهی مقصدگرا و نه مقصودگرا به عدالت است که عدالت به معنای احساس عدالت را نادیده می گیرد.

رهیافت عدالت اجتماعی نیز نگاهی پسینی به عدالت دارند. تنها جماعت گرایان(نوارسطوئیان) هستند که با تأکید بر فضیلت تا حدی به نگاه پیشینی به عدالت نزدیک شده اند. آنچه در فلسفه و اندیشه غرب به فراموشی سپرده شده است مفهوم غایت -به عنوان یکی از علل اربعه -فضیلت است که به تازگی کوشش هایی برای احیای آن صورت گرفته است؛ جماعت گرایان همچنانکه که گفته شد در پی احیای فضلیت هستند و کسانی مانند الکساندر ونت با درافکندن نظریه معناگرایی در روابط بین الملل در پی احیای غایت ارسطویی برآمده اند.

معهذا، همچنان نظریات سیاسی غرب از درک عادل بودن فرد عاجز هستند و نظریه ارسطو و افلاطون درباره عدالت به عنوان تعادل میان قوای انسانی را به دست فراموشی داده اند. در این سو، در نظریه سیاسی شیعه، تأکید خاصی بر عدالت از حیث پیشنی متجلی می شود که حاکم باید پیش از حاکم شدن عادل باشد و پس از آن نیز به عدالت رفتار کند. نظریات غربی هنوز قادر به دیدن فضیلت به معنای راستین نیستند و نگاه آنهایی که فضیلت را طرح می کنند، نگاهی ابزاری به آن است.

همچنین، فراموشی دیگرباره فرد و انسان را می توان در فراموشی مفهوم «احساس رضایت» دید؛ این مفهوم جز به اتکای به مفهوم قیامت، قوام نخواهد یافت؛ براستی هرگز عدالت حداکثری در این جهان محقق نمی شود؛ نه کسی تمام پاداش را می گیرد و نه کسی تمام مجازاتش را. تنها در جهان دیگر است که عدالت محقق خواهد شد. باور واندیشیدن به این امر، احساس رضایت را در فرد به وجود خواهد اورد؛ احساس رضایتی که نتیجه آن تعادل اجتماعی و عدالت نرم یا ذهنی خواهد بود؛ وقتی فرد احساس عدالت کند، مال دیگری را به سرقت نمی برد. براستی یک دزد غالباً احساس می کند که حق خود را از فرد متمول می گیرد.

با نگاه مادی یا حتی فضیلت محورانه جماعت گرایان نمی توان به احساس رضایت رسید؛ این مهم تنها در پرتو مفهوم ایمان متحقق خواهد شد. این مدعا به معنای احاله مطلق عدالت خواهی به جهان دیگر همچنانکه که مسیحیت کلاسیک مدعی بود نیست؛ هرگز نمی گوید حق صرفا دادنی است؛ حق هم گرفتنی و هم دادنی است، اما اگر فردی نتوانست به هیچ قیمتی حق خود را استیفا کند، تکلیف چیست؟ اگر او به معاد و روز بازپسین ایمان نداشته باشد، از نظر روانی می تواند به موجودی ناتوان و شکست خورده و یا در پی انتقام و خطرناک بدل شود.

در تعارض با نگاهی اسلامی مزبور، جناب عبدالکریمی در بخشی از مصاحبه خود با ارجاع به نویسنده ای روسی فرموده اند:

«...برای ملتی که ضعیف است متعالی ترین و مقدس ترین ارزش ها به خرافه و ابزاری برای تظاهر و ریاکاری و وسیله ای برای دسترسی به منابع رانتی قدرت و ثروت در سطوح بالای جامعه و ابزاری برای تأمین حداقل معاش برای اقشار وسیعی از جامعه تبدیل خواهد شد و آزادی انسانی و اجتماعی به پشیزی به فروش خواهد رسید. به تعبیر یکی از نویسندگان روس «شرایطی پیش می آید که ارزش یک جفت پوتین بیشتر از ارزش تمام آثار شکسپیر است».

آیا این اظهارات به معنای اولویت اقتصاد بر اعتقاد و گرفتارشدن در مادیگری نیست؟ در حالیکه در اسلام، اعتقاد بر اقتصاد یا معاش سروری دارد و نیز بر اخلاق و رفتار. اگرچه معنای دیگر اقتصاد میانه روی است و این معنای آن به عدالت در قوا یا تعادل قوای فردی که سقراط، افلاطون و ارسطو می گویند، نزدیک است. می دانیم که امام محمد غزالی کتابی تحت عنوان الاقتصاد فی الاعتقاد دارد که منظور وی میانه روی و اعتدال است(همینجا به عنوان یک جمله معترضه می بایستی تصریح کنم که نگاه اسلام، تعادلی میان نگاه پسینی و نگاه پیشینی به مقوله عدالت است).

نتیجه سخن اینکه جناب عبدالکریمی با وجود آنکه فرموده اند آرمان سوسیالیسم را در چارجوبی اسلامی مطمح نظر دارند، عمدتاً در وادی نگاه پسینی و مادی به عدالت سخن گفته اند و نتوانسته اند پیشنی بودن عدالت را حتی از نگاه فضیلت محورانه یا جماعت گرایانه ببینند و نیز انسان را مقهور ساختار القا کرده و نوعی تقدم و تعیین کنندگی اقتصاد یا معاش نسبت به اعتقاد را تلقین کرده اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

چگونه زنانگی مرد، امری مثبت است

دیروز بود که یکی از سروده هایم را در گروه تلگرامی فرهیختگان علوم انسانی که کثیری از مشاهیر علوم انسانی ایران در آن حضور دارند گذاشتم. یکی از اعضاء، در پرسشی خطاب به حقیر نوشت:

«ببخشید منظورتان دقیقا از این تعبیر چیست:

ای مرد سراپا زن؟!!!

و معنای محصل اشعارتان در میانه بحثهای علمی کمی روشن و شفاف بیان کنید.»

در پاسخ  این گونه نوشتم:

«قبل از شرح چیستی " مرد سراپازن" لازم است به بحث آنیما( عنصر مادینه مرد) و آنیموس(عنصر نرینه زن) در روان شناسی یونگ بپردازم. البته به اقتضای پرسش شما از بحث عنصر نرینه در زن درمیگذرم.

 

به نظر یونگ، انکشاف و پیشرفت عنصر مادینه در وجود مرد، چهار مرحله دارد:

 

1. حوا: مرد در این مرحله روابطی غریزی دارد.

2. هلن: هلن در داستان تروا که گرچه شخصیتی افسانه‌ ای و زیبا دارد، اما عناصر جنسی همچنان وجه غالب آن است.

3. مریم مقدس: مرحله‌ای که در آن عنصر مادینه، عشق (Eros) را تا به مقام پارسایی فرامی برد.

4. خرد یا سوفیا: این مرحله حتی از پارسایی و خلوص نیز فراتر می‌ رود. انکشاف روانی مرد امروزی به ‌ندرت به این مرحله می‌رسد.

شنیدن نیز به تعبیر بنده نوعی پذیرشگری و انعطاف است، نوعی انفعال مثبت که هایدگر در تفسیر "اراده قدرت" نیچه ارائه می دهد؛ اراده قدرت به مثابه انفعال. هایدگر برای ایضاح مدعای خود، از تفاوت میان "عشق" و "دلباختگی" سخن می گوید: عشق با برنامه ریزی و هوشمندی عمل می کند؛ درست همانند نقطه مقابل آن یعنی نفرت؛ عشق همچون نفرت نگاهی گیز و خیره-به تعبیر فوکویی_ به سوژه خود می افکند، اما دلباختگی، باختن است، رهاشدن خود است و نه حتی رهاکردن خود؛ غیرارادی و بی برنامه است.

شنیدن از این حیث زنانه است؛ به تعبیر دقیق, صورت مثالی آن زنانه است. همچنانکه در روزمره می بینیم مردان، دیداری و چشمی هستند و زنان گوشی و شنیداری. البته هر دو جنس هردو ویژگی مزبور را دارند. پس صرفا تاکید روی بعد قویتر و مثالی است.

 شنیدن خصلتی است که بی اراده تر از دیدن رخ می دهد. هایدگر نیز از شنیدن " آوای هستی " سخن می گوید. به نظر او حقیقت از طریق شنیدن منکشف می شود و خودرا می نمایاند تا از طریق دیدن.

 

روی این ملحوظات، مرد سراپا زن یا شنیداری که نگاه چشمی و فیزیکی به زن ندارد، مردی است که نیوشیدن یا شنیدن، نوشیدن بی اختیار اوست و دلباخته می شود. این مقارن است با اراده قدرت نیچه و اینکه می توان اراده قدرت را در همین زمین و زمینه نشاند. نیچه خود نیز می گوید: «اراده قدرت، توان گرفتن نیست، توان دادن و بخشیدن است»

افزون بر آنچه گفته شد، مردسراپازن، از مرحله حوا و هلن فرارفته است و در مرحله مریم مقدس و سوفیا حضور دارد.»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن سلگی