انسان

زندگی آگاهانه در زندآگاهی زندگی

۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

مرور من بر مهمترین وقایع هفته

سید هادی خامنه ای و انتخابات- سید هادی خامنه ای یکی از گزینه های مطرح اصلاح طلبان برای سر لیستی در انتخابات است. وی اما گفته است که هنوز تصمیمی برای حضور در انتخابات ندارد. گفتنی است که در کنار گزینه هایی چون عارف و ناطق نوری که اصلاح طلبان از تأیید صلاحیت آنها مطمئن هستند، سید هادی خامنه ای یک گزینه بینابین و نامطمئن در این خصوص است. در کنار این ها، واقعیت آن است که اگر دغدغه رد صلاحیت نبود، مطلوب ترین گزینه برای اصلاح طلبان محمدرضا خاتمی است.


ناطق نمی آید؟

با توجه به اظهارات اخیر ناطق نوری و تأکید وی بر کبر سن و این که گفته است «قصد ورود به انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس را ندارم» به نظر می رسد که همچنان اصلاح طلبان در کشیدن پای ناطق به میدان انتخابات ناکام بوده اند. از این رو محتمل است که روزهای آتی توجه بیشتری به گزینه های دیگر از جمله عارف و محمد رضا خاتمی شود. در این میان اصلاح طلبان با توجه به احتمال رد صلاحیت رضا خاتمی ونیز عدم جذابیت های کافی عارف از حیث "محبوبیت" و "مدیریت" ممکن است گام های جدیتری را برای ائتلاف با علی لاریجانی بردارند. چندی پیش نیز زمزمه های مطرح کردن ناطق نوری به عنوان گزینه ای برای امامت نماز جمعه تهران به گوش رسید روزنامه آرمان، این اتفاق را یک ضرورت برای اعتدال و آشتی کردن عده ای با نماز جمعه تلقی کرده است که به زعم آن، می تواند جای خالی هاشمی را در تریبون نماز جمعه پر کند.

خیانت آژانس درحق ایران

دکتر دیوید آلبرایت رئیس و بنیانگذار موسسه علوم و امنیت بین الملل (ISU) که زمانی از بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی بوده است در نشستی در موسسه تحقیقاتی هادسون گفته است آژانس در قبال ایران اصل محرمانه بودن را رعایت نمی کرده است. وی پیش بینی کرد که آژانس مطابق رویه معهود در جریان برجام نیز به ایران خیانت کند.

به نظر می رسد با توجه به آنکه آژانس حتی از حیث مالی به آمریکا وابستگی شدید دارد، نمی توان متوقع بود که آژانس از وجوه محرمانه برجام آمریکا را بی اطلاع گذاشته باشد. طرف ایرانی نیز که بر نمایندگی صالحی نقشه راه را امضا کرده است، بی تردید اطلاعات محرمانه را در اختیار دارد یا دست کم از آن آگاهی دارد. ممکن است این محرمانه بودن صرفاَ پوششی برای برخی حفره های احتمالی در برجام باشد و البته شاید برخلاف این گمانه، مطابق رویه ظاهری و رسمی آژانس، یک روال عادی تلقی شود که حال ممکن است از آن تخطی شود یا نشود. به هر روی، انتظار حداقلی آن است که آژانس اطلاعات دقیق نتایج بازرسی ها را دراختیار آمریکا قرار ندهد.

برجام و فرجام انتخابات آمریکا

هیلاری کلینتون که به سبب کشته شدن سفیر آمریکا دربنغازی (لیبی)، استفاده از ایمیل شخصی به جای ایمیل وزارت خارجه برای امور کاری و پاره ای مسائل اخلاقی مانند جریان رسوایی بیل کلینتون تحت فشار افکار عمومی قرار گرفته است، هم اکنون با توجه به حمایت تنها ۲۵ درصد از مردم آمریکا از «برجام» سعی می کند تا با مخالفت کردن با برجام محبوبیت خود را اعاده کند. حتی در صورت مبطل بودن این گزاره، اما او می تواند با این موضع، اهرم انتخاباتی مخالفت با برجام را از دست رقیب جمهوری خواه خود خارج سازد. بنابر این، ممکن است که مخالفت با توافق وین یک مخالفت صوری و هماهنگ شده با اوباما باشد.

از سوی دیگر، مردم آمریکا دیگر از جنگ افروزی حمایت چندانی نخواهند کرد. به یاد داریم که یکی از برگ برنده های اوباما درانتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور تأکید او بر این بود که در جنگ عراق در سال ۲۰۰۱ رأی نداده است. در عین حال، نظر سنجی های اخیر در آمریکا از کاهش حمایت از توافق با ایران و نیز کاهش چشمگیر محبوبیت دولت و اعتماد مردم آمریکا بدان خبر می دهد.

تحلیل نیویورک تایمز از پیش بینی رهبر انقلاب

تحلیل گر ارشد نیویورک تایمز با دادن نمره عالی ۲۰ به رهبر انقلاب و نمره بد به نتانیاهو اظهارات رهبر انقلاب مبنی بر نابودی اسرائیل تا ۲۵ سال آینده را مدبرانه توصیف کرد. به نظر این تحلیلگر، این گفته رهبر انقلاب موجب شده تا اوباما به نحوی سریع تر و سهل تر بتواند موافقت کنگره را جلب کند.

این تحلیل گر ارشد که نگاهی بیرونی داشته است، متوجه نیست که رهبر انقلاب هم از سرتدبیر و هم از سر تکلیف این وعده را داده اند. افزون بر این تدبیر مورد نظر نویسنده نیویورک تایمز، وعده رهبر انقلاب مبنی بر فروپاشی اسرائیل، برای حفظ و بازآفرینی روحیه استکبارستیزی و آرمان قدس درشرایط پساتحریم و خنثی کردن برخی فعالیت های تجدیدنظرطلبان در استفاده از اهرم برجام و توافق به عنوان اهرم استحاله است. فراسوی این ها، آرمان انقلاب و فلسفه وجودی آن، محو رژیم غاصب اسرائیل از نقشه جغرافیا است.

علت پیش بینی مرگ اسرائیل تا سال ۲۰۲۵ توسط سازمان سیا

پیش بینی اخیر رهبر انقلاب از نابودی اسراییل، علاوه بر مبانی الهی و غایت ولی عصر (عج) مبانی علمی و مطالعاتی مهم دارد. حتی گزارشهای سازمان سیا و برآوردهای دقیق آن نیز دال بر فروپاشی رژیم اشغالگر قدس تا ۲۵ سال آینده است. این پیش بینی نه لزوماَ از ناحیه نگرانی برای اسقاط یا فروپاشی این رژیم بلکه دال بر سیاست های جدید و گریزناپذیر آمریکا در منطقه غرب آسیا است.

مسأله آنجاست که آمریکا در دوران گذار و افول هژمونی قرار گرفته است؛ رقبای جدیدی مانند چین و حتی سربرآوردن اقتصاد های نوظهوری مانند برزیل و هند نگرانی های جدیدی برای آمریکا خلق کرده است. آمریکا در دوران افول هژمونی است و مذاکره این دولت با ایران از سر استیصال یا بهتر بگوییم افول قدرت این کشور بوده است. در این شرایط آمریکا با مذاکرات هسته ای در پی آن بود که با فراغت خاطر نسبی از غرب آسیا به سمت اقیانوس آرام، دریای چین و مهار این کشور برود. گفتنی است که در سال ۲۰۱۴ میلادی چین توانست در میزان تولید از آمریکا سبقت بگیرد.

حمایت قاطعانه واتیکان از توافق هسته ای 

واتیکان چند روز پیش از سفر پاپ فرانسیس به آمریکا- رهبر کلیسای کاتولیک- به حمایت از توافق هسته ای با ایران تأکید کرده است. این حمایت، احتمالا کنگره را با محذور خاصی مواجه خواهد ساخت؛ این محذور با توجه به مذهبی‌تربودن جمهوری خواهان نسبت دموکراتها پررنگ تر می شود. علاوه بر این، مذهب غالب آمریکا برخلاف اروپا مذهب کاتولیک است. این امر ممکن است تغییراتی را در حمایت ۲۵ درصدی مردم آمریکا از توافق ایجاد و بالنتیجه در روزهای آتی، شاهد حمایت بیشتر این مردم از توافق هسته ای باشیم.
* محسن سلگی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

«ساعت» ما نشانه شخصیت است یا «ساحت» ما؟


در ایران، بیش از جامعه غربی به مصرف، زندگی لوکس با مصادیقی مانند خودروها و گوشی‌های گران‌قیمت و... وجود دراد و می‌رود تا به ارزشی ذهنی و عینی برای مردم تبدیل شود.


سرویس فرهنگی جهان نیوز-محسن سلگی: مسؤولین به عنوان کسانی که مردم بدانها می نگرند که چگونه زندگی می کنند، علی‌الاغلب اگر درگیر اشرافی‌گری نباشند، با وجود این، با ساده‌زیستی وداع گفته‌اند و شنیدن خبر ثروت برخی از آنان برای مردم یک امر عادی است و گویی غیر از این باشد برای آنان بیشتر جلب توجه خواهد کرد. 

رهبر انقلاب پیش از نام‌گذاری سالی به‌عنوان تولید ملی، سالی را به نام اصلاح الگوی مصرف نام نهادند که حاکی از تقدم  اصلاح مصرف‌ بر تولیدگرایی است. افزون بر این، سیاست‌ها‌ی کلی اقتصاد مقاومتی در حالی توسط رهبر معظم انقلاب ابلاغ شد که زندگی اشرافی در میان برخی از مسؤولان به عنوان یک امر عادی قابل مشاهده است. از آن سو مردم نیز بیش از هر زمانی اگرنه به زندگی اشرافی، بلکه به «سایه» آن که همانا زندگی مصرفی باشد روی آورده‌اند. جامعه مصرفی در غرب به عنوان ویژگی جامعه پساصنعتی شناخته شده است و در همین بستر کسی چون دانیل بل نظریه پایان ایدئولوژی‌ها‌ را مطرح می‌کند. این در حالی است که در ایران با وجودپیشاصنعتی‌بودن یا در حال صنعتی‌شدن، حتی بیش از جامعه غربی به مصرف، زندگی لوکس با مصادیقی مانند خودروهای گران‌قیمت (توجه به این نکته ضروریست که قیمت خودروهای لوکس در ایران به مراتب گرانتر از مشابه در خارج تمام می‌شود) گوشی‌های گران‌قیمت- که در ایران چندین برابر جوامع غربی استفاده از این گوشی‌ها باب شده است- و... وجود دارد و می‌رود تا به ارزشی ذهنی و عینی برای مردم تبدیل شود. اگر هنجارهایی مانند عدالت و آزادی، ذهنی هستند و جنبه عینی آنها را نمی‌توان نشان داد، اما هنجاری مانند مصرف‌گرایی و مدپرستی به راحتی قابل نشان‌دادن و انگشت اشاره‌رفتن هستند.

در واقع ماده‌گرایی دیگر یک هنجار فلسفی صرف نیست، بلکه همزمان تبدیل به یک هنجار جامعه‌شناختی شده است. این هنجار به‌گونه‌ای مرموز هنجارهای فلسفی سنتی و دینی را نشانه رفته و مشغول لانه‌گزینی در پیکر ارزش‌های قدسی و سنتی است، به گونه‌ای که آثار ماده‌گرایی حتی در برخی مومنین نیز محرز است. برای نمونه این ماده‌گرایی بدین‌معناست که فردی به ظاهر مومن، پول را نه وسیله، که هدف بداند. از آن سو ممکن است فردی دیگر که به هیچ عنوان اعتقادات معنوی ندارد، پول را وسیله بداند، اما نه برای هدفی والا بلکه وسیله‌ای برای خوشگذرانی و لذت‌طلبی. 

آن‌چه در اندیشه دینی ما وجود دارد و در سیره عملی بزرگان دین چون پیامبر اعظم(ص)، حضرت امیر(ع)، سایر امامان معصوم(ع) مشاهده می‌شود، نه ترک دنیا و بی‌توجهی به معیشت، بلکه وسیله‌دانستن آن برای آخرت است. دنیا به تعبیر حضرت امیر(ع) مسجد است؛ یعنی محل عروج یا همان مزرعه آخرت است. روی این ملحوظات، اسلام، منکر موفقیت و کامروایی نیست، اما همزمان با مصرف‌گرایی و تبذیر به شدت مخالف است. ازین‌رو آنان که مشغول و دل‌مشغول زندگی مصرفی گشته‌اند، به غایت دورند از شیوه مومنانه و مسلمانانه‌زیستن. 

با این مقدمه نسبتا طولانی حال وارد مصادیق عینی زندگی مصرفی و تغییر روش زیست جمعی و فردی ایرانیان می‌شویم. خواننده این سطور اگر امروز در خیابان‌ها‌ قدم زده باشد، تقسیم‌بندی این کوتاه و مصادیق این تقسیم‌بندی را به خوبی تصدیق می‌کند. تقسیم‌بندی این گونه است که مظاهر مصرف را به آن‌چه که مردم می‌پوشند، آن‌چه می‌خورند، آن‌چه سوار می‌شوند، آن جایی که در آن زندگی می‌کنند و آن چه تفریح می‌نامند، تفکیک کرده‌ایم. البته بی‌تردید این تقسیم‌بندی کامل نیست و صرفا ساده‌سازی شده مظاهر مصرف است. مصرف در این تقسیم‌بندی تنها به ابعاد عینی بسنده نموده است، در حالی‌که می‌دانیم مصرف، انواع ذهنی هم دارد. رسانه‌ها خود بارزترین مصداق این نوع مصرف هستند.

فراگرد مک‌دونالدیزه‌شدن و رایج‌شدن مصرف فست‌فود که از نظر پزشکی جز زیان‌های بدنی و روانی چیزی در پی ندارد، پدیده‌ایست که در دهه هفتاد شروع به نضج‌گیری کرده و هم‌اینک بدل به یکی از ارکان سبک زندگی ایرانیان گشته است.

جهانی‌شدن متضمن سه فرایند فرعی است: سرمایه‌داری، مک‌دونالدیسم، و امریکایی‌شدن. سرمایه‌داری، فرایندی محوری در رشد بازاری‌شدن و اضمحلال پیوندهای اجتماعی و معاشرتی است. مک‌دونالدیسم مفهومی است که به گسترش عقلانیت صوری و طرد ارزشهای معنوی و دینی یا ذاتی در قلمروهای زندگی اشاره می‌کند. آمریکایی‌شدن نیز بدین معناست که امریکا به فرهنگ دوم هر فردی تبدیل می شود. همه این موارد در هر کجا و ایران، سبب اضمحلال خانواده، تفرد و تنهایی افراد، رواج پوچی و یأس و ظاهرگرایی خواهد شد.

«چین نیز بعد از یکی دو دهه حضور «فست‌فود مک‌دونالدی» را ارزیابی کرد و رشد بی‌رویه این محصول غذایی – فرهنگی را در کشور خود محدود کرد. گذشته از آن، با اتخاذ سیاست‌های مناسب در حال حاضر توانسته‌اند رستوران‌های چینی و غذای چینی را حتی در آمریکا و اروپا معرفی کنند. حال باید دید که آشفته‌ بازار ایران چه چاره‌ای برای حضور بی‌قاعده و قانون «فست‌فود» اندیشیده است؟ پدیده‌ای که در بسیاری از کشورهای جهان به عنوان «زنگ خطر» و آژیر خطر عمل می‌کند. شاید باز هم با ساده‌اندیشی فقط در غیاب نام مک‌دونالد گمان می‌کنیم که فست‌فودهای ایران عاری از خطرات فست‌فودهای مک‌دونالد است. همه‌گیری «فست‌فود» با روحیه ایرانی ما در تهیه غذا چه کرده است؟ آیا درباره تاثیر فرهنگ خود در این پدیده اجتماعی‌فکری اندیشیده‌ایم؟ آیا می‌دانیم که «فست‌فود» چه بر سر روابط خانوادگی و بین ‌فردی و رفتارهای شهروندی ما آورده است؟ ما هم‌اکنون، نیازمند بازآفرینی غذا و رستوران ایرانی در جامعه هستیم. چه کسی پاسخگو است؟»

درباره نوع خودروهایی که مردم سوار می‌شوند، نگاه کوتاه به خیابان‌ها‌ و نسبت تعداد ماشین‌ها‌ی بالای ۵۰ میلیون و زیر این قیمت، نشان می‌دهد که مصرف خودروهای لوکس نسبت به سال‌های قبل به شدت در حال افزایش و سبقت‌گرفتن بر مصرف خودروهای ارزان‌قیمت است. امسال با وجود مسائل تحریم، به قول جانشین پلیس راهور ناجا، شماره‌گذاری خودروهای خارجی ۳۸درصد افزایش داشته است. به این نکته هم باید توجه داشت که با یک خودروی لوکس به راحتی می‌توان دو یا چند خودروی ساده خریداری نمود.

درباره محل زندگی، همه به یاد دارند تا همین چندسال پیش زندگی اندرونی مردم چگونه بود. نه از تلویزیون‌های لوکس خبری بود نه از مبلمان آن‌چنانی و نه یخچال‌ها‌ی دوقلو و سه قلو و کولر گازی، نه درب پارکینگ ریموت، نه جکوزی و نه ...

از تبلیغات پیامکی که وعده مالکیت ویلا در شمال کشور را تنها با پرداخت پیش‌پرداخت پنج میلیون تومانی می‌دهند تا فیلم‌های سینمای بی‌محتوایی که برای جذاب‌کردن خود به لوکیشن‌ها‌ی لاکشری یا لوکس متوسل می‌شوند، همه و همه اندرونی مردم را به سمت یک تشابه مصرفی و رقابتی برده است. 

در مقایسه با اندرونی منازل در غرب، دست‌کم با مقایسه آپارتمان‌های کوچک در ایران و غرب به خوبی متوجه می‌شویم که در ایران بسی بیش از مصادیق غربی، منازل پر از وسایل است. اساساً آپارتمان‌های غربی با خلوت‌بودن و سادگی اشتهار دارند، نه خبری از تابلوفرش‌های گران‌قیمت هست نه ال‌سی‌دی‌ها‌ی حجیم و نه یخچال‌ها‌ی سه قلو. به وضوح در فیلم‌های غربی جدید می‌بینیم که گوشی‌ها‌ی تاشوی سامسونگ که در ایران سالهاست به زباله‌دانی سپرده شده‌اند، در آنجا هنوز توسط حتی سرمایه‌داران استفاده می‌شود. در واقع غربی‌ها به مراتب بیش از ایرانیان در این مورد خاص از مصرف‌گرایی به دور هستند. اس‌ام‌اس‌بازی به‌عنوان عبارت مصطلح و شیوه مسلط در روزمره ایرانی، هیچ جایگاهی در زندگی غربی ندارد و آنجا تنها برای ضرورت از این وسیله استفاده می‌شود.

جراحی زیبایی و مصرف مواد آرایشی نیز دو پدیده‌ای هستند که محصول غرب برای جهان سومی‌ها‌ست. در خود آنجا نه از جراحی‌های پلاستیک، لیفتینگ، لاغری موضعی، لیپولیز، بوتاکس و ... چندان خبری هست نه از مصرف آرایشی خصوصا در سن جوانی.

در بعد نوع پوشش تا همین چند سال پیش همگان به یاد داریم که هیچ خبری از مارک‌ها و برندسالاری نبود، اما اکنون بنتون، کلارک، پیرکاردین، ایکات، گراد، دبن‌هاوس و... اسمهایی آشنا گشته‌اند. دیدن تبلیغاتی مانند تبلیغات همه‌روزه ساعت در اتوبان‌ها و درج تبلیغات با این عنوان که «ساعت شما نشانه شخصیت شماست»، امری روزمره وشایع شده است.

در نوع تفریحات نیز نگاهی به اطراف و تبلیغات تورها نشان می‌دهد که تغییر بنیادین در نوع تفریحات مردم وقوع یافته است. تا همین چندسال پیش در میان اطرافیان به ندرت کسانی یافت می‌شدند که به سفر خارجی بروند، اما هم‌اکنون این داستان به‌گونه‌ای دیگر است. «توقعات فزاینده»-که نخستین‌بار جیمز دیویس آن را طرح کرد- به سرزمین سفرهای رویایی پاتایا، آنتلالیا و ...هم رسیده است.

در شیوع تمامی معضلات مزبور، جهانی‌شدن، انقلاب الکترونیک، عصر اطلاعات و همه‌گیری رسانه‌ها‌ خصوصا ماهواره‌ها‌ی خانگی، سیاست‌های غلط خصوصا آن‌چه در دوره سازندگی کلید خورد، دورشدن از تعالیم امام و رهبری، ترویج اندیشه‌ها‌ی لیبرال که لذت‌گرایی و اصالت سود (اصل یوتیلیتار) از ارکان آن است، را می‌توان به عنوان برخی عوامل یاد کرد. این مصرف‌گرایی عامل اصلی عقب‌ماندگی ایران است. مقایسه‌ای با ژاپن کافیست تا متوجه شویم که ژاپنی‌ها‌ در ساده‌زیستی و سخت‌کوشی در بسیاری موارد، به مراتب بیش از ما ناخودآگاه به اسلام عمل می‌کنند. اما سوال بنیادی این است: چرا در غرب که سرچشمه اصلی اندیشه‌های لیبرال و انقلاب الکترونیک است، مصرف‌گرایی به پای ایران نمی‌رسد؟

جامعه امروز نیازمند بازگشتی عالمانه به اصالت های ذاتی خویش است که ریشه در دین اسلام و فرهنگ غنی ایرانی دارد.


کد مطلب: 346320

آدرس مطلب: http://jahannews.com/vdcf0vdmxw6djma.igiw.html

جهان نیوز

  http://jahannews.com

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن سلگی

برنامه‌ریزی برای علم سیاست، آری یا نه؟

دیدگاه - علم و فن آوری
شماره : 13930804001329
93/08/05 - 03:01
نگاهی به علم سیاست در ایران
برنامه‌ریزی برای علم سیاست، آری یا نه؟

برخلاف علوم طبیعی و فنی، علوم انسانی حاصل ضرورت‌هایی تاریخی و نیز سطح بالایی از برنامه‌ریزی بوده است. یکی از مهم‌ترین ضرورت‌ها، بحران سرمایه‌داری بوده است.

یک ملاحظه کل‌گرایانه در باب علوم انسانی در سطح جهانی

به‌طور کلی علوم در غرب، به‌طرزی برنامه‌ریزی‌نشده و طبیعی شکل گرفته‌اند. اما در آن بلاد، علوم انسانی نسبت به علوم طبیعی و فنی، از این حیث مستثنی است؛ یعنی برخلاف علوم طبیعی و فنی، علوم انسانی (به استثنای فلسفه که دانشی کهن و دیرین است) حاصل ضرورت‌هایی تاریخی و نیز سطح بالایی از برنامه‌ریزی بوده است. یکی از مهم‌ترین ضرورت‌ها، بحران سرمایه‌داری بوده است که بیش از هرکس، کارل مارکس در قرن نوزدهم بر آن انگشت تأکید می‌گذارد. پس از توجه به این بحران، علوم انسانی همانند مدیریت، علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، با مصبوغ و مسبوق به مارکسیسم، اما با گرایشات متنوع محافظه‌کارانه، چپ و لیبرال پا به عرصه گذاشت. در واقع علوم انسانی جدید، علوم تکنیکی و وابسته یا مرتبط به تکنولوژی است و از این حیث، سرشت، سرگذشت و سرنوشت آن با دانشی مانند فلسفه متفاوت است.

مفهوم برنامه‌ریزی، مفهومی بس مهم است که باید در مطالعه‌ی تاریخ علم در غرب و ایران، آن را مورد نظر داشت. تا قبل از جنگ جهانی دوم، غرب برای اداره‌ی جامعه، توجهی به طرح و برنامه نداشته است، بلکه تمامی امور در روندی طبیعی و زیسته یا عرفی پیش رفته است. اولین برنامه‌ریزی بزرگ در غرب، به طرح مارشال برای بازسازی اروپای بعد از جنگ جهانی دوم بازمی‌گردد.

علاوه بر این، سیاست‌های کینزی و نوکینزی بعد از بحران سرمایه‌داری (رکود بزرگ سال‌های 1932-1929)، پای برنامه‌ریزی از بالا و نقش غول‌آسای دولت را در آمریکا و اروپا گشود.

در ایران، از همان آغاز پیدایی علوم، علوم حاصل برنامه‌ریزی از بالا و جریانی غیرطبیعی بوده است. دارالفنون که توسط امیرکبیر تأسیس می‌شود، واکنشی است به عقب‌ماندگی ایران (رهبر انقلاب در دیدار نخبگان به عقب‌ماندگی ایران تصریح فرمودند: «با وجود شتاب پیشرفت‌های علمی، عقب‌ماندگی‌ها به قدری زیاد است که ایران هنوز نتوانسته به جایگاه شایسته‌اش دست یابد»1 از این رو، ایران کماکان در سطحی از وضعیت عقب‌ماندگی به سر می‌برد) و اقدامی بود برنامه‌ریزی‌شده و دولتی برای توسعه‌ی ایران که با وجود تمامی ویژگی‌های خوب، اما از آنجایی که جنبه‌ی آموزشی داشت و عاری از پژوهش بود و نیز علوم انسانی را به میان نیاورده بود، رهاورد چندانی نداشت.

از همان آغاز، دانشگاه‌ها نیز در ایران تا سال‌هایی قبل از انقلاب، صرفاً مدرسه بوده‌اند؛ یعنی تنها جنبه‌ی آموزش و تقلید از غرب داشته‌اند. در سال‌های اخیر نیز که پژوهش و مقالات علمی تولیدشده در ایران به رقم خوبی رسیده است، اما این سطح پژوهشی از آن سطح ابداع مورد نظر و سازگار با سند چشم‌انداز به‌دور است. همچنان‌که رهبر انقلاب در دیدار با نخبگان، تولید علم را با تولید مقاله متفاوت دانستند و فرمودند: «مقالات علمی تولیدشده به ثبت ابداع بینجامد و ناظر به نیازهای درونی کشور باشد.»2

نکته‌ی بعدی اینکه تکنولوژی در غرب، حاصل پیشرفت علوم بوده است، در حالی که در ایران غالباً پیشرفت علوم مرهون پیشرفت تکنیک بوده است. علی‌الاغلب، ابتدا یک تکنولوژی وارد شده و فراگیری دانش آن و نیز ایجاد توسعه و دانش‌های مرتبط با آن، پس از آن آمده است.

از این رو، علم در ایران از دو حیث دچار تأخر است. علوم انسانی که خود در غرب، نسبت به تکنولوژی و علوم طبیعی دچار تأخر است، این‌بار در ایران نیز تأخر دیگری را تجربه کرده است. محض نمونه، دارالفنون هیچ نقشی برای علوم انسانی نتوانست و نخواست که قائل شود.

آنچه در فوق در باب علوم انسانی آمد، درباره‌ی علوم سیاسی نیز صادق است. علاوه بر این، اکنون با پدیده‌ای به نام برنامه‌ریزی برای تغییر سرفصل‌ها و محتوی دروس در رشته‌ی علوم سیاسی مواجه هستیم که نگرانی‌هایی را در برخی محافل، خصوصاً محافل روشن‌فکری برانگیخته و مخالفان زیادی را در برابر طرح‌های بومی‌سازی علوم سیاسی نهاده است.

در این میان، با نگاهی به تجربه‌ی غرب که نظر به بحران سرمایه‌داری به سمت علوم انسانی پیش رفته است، آیا در ایران، علاوه بر بحران کلی عقب‌ماندگی، نظر به بحران فرهنگی و هویتی که ماحصل پدیده‌ای (معنی پدیده با معنی پروژه و پروسه متفاوت است) به نام تهاجم فرهنگی است، نمی‌تواند به سمت برنامه‌ریزی برای تغییر علمی برود که از همان آغاز و خاستگاه خود در غرب با برنامه‌ریزی و ضرورت تاریخی به وجود آمده است؟ پاسخ مبرهن است؛ یعنی این امر اگرچه مطلوب نباشد، اما مقدور و محمود است. در عین حال، پرهیز از شتاب‌زدگی، سطحی‌نگری و لزوم بردن این بومی‌سازی در محافل علمی در ابتدا و سپس در محافل دولتی، ضرورتی است که می‌تواند به توسعه‌ی این علم حتی در دنیا نیز کمک کند و بی‌تردید این روند، روندی است که نیازهای بومی را دریافته و مسئله‌واره‌های ایران را حل می‌کند. در غیر این‌صورت، مسائل به‌جای حل شدن، منحل شدن را خواهند چشید. این امر، مستلزم حوصله (که رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر با نخبگان آن را از لوازم نخبگی معرفی و تحت عنوان «حوصله‌ی تحسین‌برانگیز برای پیگیری و مداومت» بیان فرمودند)3 است. به بیانی ماندگارتر، قله و صدر توسعه، نیازمند سعه‌ی صدر است.

توصیه‌ای آیین‌نامه‌ای

از حیث آیین‌نامه‌ای نیز تشویق پژوهشگران به تحقیق درباره‌ی موضوعات بومی، راه‌گشاست. برای مثال، در تصویب موضوعات پایان‌نامه‌ها، حل مشکله‌ای در بستر ایران و اسلام در اولویت و نیز تشویق آیین‌نامه قرار بگیرد. برای این منظور می‌توان پاداش‌هایی، نه لزوماً در ارزش‌گذاری علمی، اما دست‌کم در پژوهانه‌ها و حمایت‌های مالی در نظر گرفت. ارزش این رویه وقتی بیشتر مبرز می‌شود که به یاد داشته باشیم که در ژورنال‌های خارجی یا ISI و محافل آکادمیک و پژوهشی بین‌المللی و خارجی، به موضوعاتی که به شناخت آن‌ها از ایران، اسلام و به‌طور کلی تمدن‌ها و فرهنگ‌های غیر (غیر از خود آن‌ها) کمک می‌کند، توجه و اقبال بیشتری نشان می‌دهند. برای این منظور، به‌جای نهضت ترجمه‌ی آثار غیرفارسی به فارسی، ترجمه‌ی آثار فارسی متقدم و متأخر در زمینه‌ی تحقیق ایرانی و اسلامی، برای ارتقای جایگاه علوم سیاسی و نیز سایر شقوق علوم انسانی، به صواب و ثواب نزدیک‌تر است. این‌گونه می‌توان شاهد رنسانسی جدید در آینده‌ای نه چندان دور برای علوم مزبور بود.

پیش به‌سوی جهانی شدن صادراتی

رنسانس غرب (قرون پانزده و شانزده میلادی) تا حد چشمگیری مرهون ترجمه‌ی آثار اسلامی بود؛ همچنان‌که رنسانس سنی در قرون دوم و سوم هجری مرهون ترجمه‌ی آثار یونانی بوده است. در این میان، رنسانس شیعی که در دوران صفویه از حیث علمی، فرهنگی و تمدنی رخ می‌دهد، رنسانسی عاری و بی‌نیاز از نهضت ترجمه بوده است.

به هر روی، در عین تقبیح نکردن و حتی شایسته دانستن ترجمه‌ی آثار غربی (خصوصاً آثاری که درباره‌ی ما نوشته شده است)، لازم است تا توجه و تخصص خود را عمدتاً مصروف حوزه‌های بومی خود کنیم که هنوز بسیاری از پاره‌ها و مناطق آن متصرف نشده و بکر است. سپس ترجمه‌ی آثار فارسی امروز خود برای بهره‌گیری غربیان و سایر اهالی گیتی، ضرورتی راه‌گشا برای «جهانی شدن صادراتی» و محدود نماندن به «جهانی شدن وارداتی» کنونی است.

سیاست و سعادت

انتقادی که همواره از علوم سیاسی و جامعه‌شناسی غرب می‌شود این است که علوم سیاسی و جامعه‌شناسی غربی و به تبع آن، جامعه‌شناسی سیاسی غربی، سعادت و فلاح انسان را ندیده است و مکان و امکان دیدن آن را مسلوب و مصلوب می‌سازد. به‌عنوان نمونه، علم مدنی فارابی (این فیلسوف سیاسی بزرگ اسلام)، که سعادت (نه به معنای خوشبختی، بلکه به معنای رستگاری؛ چراکه دست بر قضا، خوشبختی حاصل انگاره‌های علوم انسانی نوین، اعم از مارکسیستی و لیبرالیستی، خصوصاً لیبرالیستی است که آن را در پیوندی وثیق و لاینفک با رفاه تعریف می‌کنند) را ملحوظ قرار می‌دهد، در برابر جامعه‌شناسی نوین قرار داده می‌شود. فراسوی این مباحث، باید دید آیا علوم سیاسی کنونی توانسته به خوشبختی به‌عنوان مفهومی زمینی و حداقلی مدد برساند و از آلام دنیوی مردم بکاهد؟

سیاست که ارسطو از آن به‌منزله‌ی ارباب علوم یاد کرده است، آیا در عرصه‌ی عملی توانسته نقش مؤثری ایفا کند؟ در غرب، قرابت و همکاری لاینفکی میان عرصه‌ی علمی و عملی سیاست وجود داشته و دارد. میان پولیتیسین‌ها (سیاست‌مداران) و پولیتولوگ‌ها (سیاست‌شناسان) همواره رایزنی و هم‌فکری وجود داشته است. اجماع نخبگان، که از آن به‌عنوان لوازم توسعه یاد می‌شود، امری است که در تاریخ غرب وجود داشته است، اما این‌سو داستان به‌گونه‌ای دیگر است.

پیش به‌سوی اجماع

در مباحث توسعه، عدم اجماع میان نخبگان ابزاری و فکری از دلایل عقب‌ماندگی ذکر می‌شود. توضیح اینکه در بحث اجماع میان نخبگان ابزاری و فکری، آن چیزی که در ایران شایع است اینکه نخبگان ابزاری یا به عبارتی عرفی‌تر، مدیران اجرایی، نخبگان فکری یا علمی را متهم به عمل‌گرا نبودن، غیرواقع‌بین ‌بودن و بی‌تجربگی می‌کنند. از آن‌سو، نخبگان فکری یا علمی نیز اجرایی‌ها را متهم به نداشتن نگاه علمی و کارشناسانه می‌کنند. این شکاف یکی از عمده‌ترین شکاف‌های ساختاری و فرهنگی خصوصاً در کشورهای جهان سوم است. علاوه بر این شکاف، شکاف میان خود نخبگان فکری و خود نخبگان ابزاری نیز به‌صورت مستقل امری است که ضعف مضاعف و علی‌حده‌ی روند توسعه در کشور را به دنبال خواهد داشت.

اجماع نخبگان علمی سیاسی و نخبگان عملی سیاسی، به‌طور کلی هم از لوازم توسعه و توسعه‌ی سیاسی است و هم از لوازم توسعه‌ی علم سیاست. بنابراین برخلاف نظر عده‌ای از مخالفان بومی‌سازی و اسلامی‌سازی علم سیاست، علم سیاست و به‌طور کلی علوم انسانی بدون اجماع نخبگان اجرایی یا ابزاری و نخبگان علمی یا فکری به «فرجامین» نزدیک نخواهد شد و کماکان در «فرودین» باقی خواهد ماند. این‌ گونه علم سیاست در ایران، حداقل به سیاست دنیا کمک خواهد کرد و همچون علم سیاست در غرب به خوشبختی و رفاه منجر خواهد شد.

اگرچه مطلوب سیاست در اسلام، همان چیزی است که امام محمد غزالی از آن تحت عنوان «سیاست اتمّ» یا «سیاست دنیا و آخرت» یاد می‌کند، اما در نگاهی حداقلی باید گفت بدون توجه به الزامات ایرانی و اسلامی و نیز نیازهای ایرانی و اسلامی، سیاست در ایران و برنامه‌های پژوهشی و اجرایی آن، سیاست دنیا نیز نخواهد بود.

لزوم نگاه کل‌گرایانه

در کنار الزام مزبور، لزوم اقدامی جامع برمبنای نقشه‌ی جامع علمی کشور و دخیل بودن تمامی بخش‌ها، همان نگاه کل‌گرایانه‌ای است که به پیشرفت همه‌ی علوم، نگاه بینارشته‌ای و چندرشته‌ای، منظومه‌مند شدن و انتظام امور، پیشرفت دانش‌بنیان جامعه در تمامی امور و نیز استقلال از منابع زیرزمینی و اقتصاد خام‌فروش می‌شود که رهبری معظم در همایش امروز نخبگان بدان اشاره فرمودند.

رهبر انقلاب در رابطه به نگاه کل‌گرایانه‌ای که مقتضی پیشرفت است، فرمودند: «نقشه‌ی جامع علمی کشور می‌تواند وظایف همه‌ی بخش‌ها را در این روند مشخص کند.»4

و«باید با تلاش برنامه‌ریزی‌شده‌ی همه‌ی دستگاه‌ها، یک زنجیره‌ی کامل و یک شبکه‌ی عظیم تولید علم ایجاد شود که همه‌ی بخش‌ها و اجزای آن مکمل یکدیگر باشند و هم‌افزایی کنند.»5

علم سیاست و عالمان سیاست نیز باید با نگاه بینارشته‌ای و چندرشته‌ای در رابطه‌ای ارگانیک و غیرمکانیکی با سایرها حوزه‌های علمی و نیز در تعاملی سازنده-نقادانه‌ی غیرمخرب با نهادهای سیاست‌گذار و مجری سیاست، جدّ و جهد خود را بر گره‌گشایی از مشکلات این مرز و بوم و حتی بشریت قرار دهند.*

منابع:

1، 2، 3، 4 و 5: بیانات مقام معظم رهبری در دیدار نخبگان، 30 مهر 1393.

محسن سلگی

دانشجوی دکترای اندیشه‌ی سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

منبع: برهان

انتهای متن/

 

 

©2015 Fars News Agency. All Rights Reserved
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

نقدی برتناقضات فکری دکتر سریع‌القلم

 

تاریخ انتشار : شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۶
 
کشورهای مختلفی در دنیا وجود دارند که از الگوی غربی توسعه پیروی کردند و حتی به ورطه استیصال افتادند. کشورهایی که نسخه‌هایimf و بانک جهانی را اجرا کرده‌اند، چه وضعیتی دارند؟

سرویس سیاسی جهان نیوز ـ محسن سلگی: 
دکتر سریع‌القلم، پس از دریافت مدرک دیپلم به آمریکا رفت و تا مرحله دکتری در آن کشور ادامه تحصیل داد. مدرک کارشناسی را در دانشگاه ایالتی نورتریج در رشته علوم سیاسی دریافت کرد و رشته روابط بین‌الملل را برای دوره کارشناسی ارشد و دکترای خود در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی برگزید و مدرک فوق‌دکترای خود را از دانشگاه اوهایو گرفت. وی پژوهشگر حوزه های توسعه، علوم سیاسی و تاریخ معاصر ایران بوده و با رتبه علمی استاد تمام در گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی مشغول به فعالیت است.


آنچه در ادامه می‌خوانید نقد و بررسی منظومه فکری دکتر سریع‌القلم با تأکید بر کتاب وی با عنوان «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» است:

نگاهی اجمالی به آرای سریع‌القلم

دکتر سریع‌القلم درخصوص ایران، یک نگاه نخبه‌گرایانه دارد و معتقد است که ایرانیان همیشه بر سر مفاهیم اساسی که ارتباط با وحدت، امنیت و توسعه دارد، به وفاق و اجماع نمی‌رسند و این منشاء عقب‌ماندگی ایران است. 

وی اعتقاد دارد که برای پیشرفت جامعه، ابتدا دولت باید کوچک شود یا به عبارت اخری، باید خود از نقش دولت لویاتان و این‌که روی همه چیز اثر بگذارد، بیرون بیاید و بیشتر دولت نگهبان شب باشد. بنابراین وی آرای خود را در تناظر با دولت حداقلی مطرح می‌کند و در همین رابطه می‌گوید که اقتصاد باید آزاد و بر مبنای لیبرال‌دموکراسی باشد.

به نظر او اقتصاد آزاد سبب می‌شود که وابستگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و آحاد آن به دولت کمتر شود. دکتر سریع‌القلم از نظریه «منحنی جی» برای بیان این منظور بهره می‌گیرد: هر قدر که سایه دولت بر جامعه کمتر باشد، جامعه آزادتر است و شکوفایی اقتصادی، ابتکارات و خلاقیّت مردم گسترش می‌یابد و دست‌آخر شاهد پدیده توسعه خواهیم بود.

او معتقد است که یک الگوی توسعه بیشتر نداریم و برای توسعه ایران گریز و گزیری از آن نیست که مبنای لیبرال‌دموکراسی غرب را چه در سیاست و چه فرهنگ و اقتصاد در نظر بگیریم.

وی همیشه چند کشور را به عنوان مثال برای توسعه نام می‌برد. دکتر سریع القلم می‌گوید وقتی در چین شخصیتی به نام چوئن لاین - نخست‌وزیر و معمار چین نوین - زمام امور را به دست می‌گیرد، جامعه چین، درهایش روی اقتصاد جهانی و جامعه جهانی باز می‌شود و نخبگان بر سر مفاهیم اصلی به توافق می‌رسند و نهایتاً از نظر سریع القلم امروزه چین در اثر این آغاز، کشوری قابل‌احترام است. همچنین از مالزی سخن می‌گوید و این‌که در شروع فرآیند توسعه، دولت در آن توسعه‌گرا بوده است و عموم نخبگان بر سر مفهوم توسعه وحدت نظر داشته‌اند و دست‌آخر مالزی از این رهگذر توانست توسعه پیدا کند.

در «عقلانیت و آینده توسعه سیاسی» می‌گوید که یک ایرانی در ایران موفق نمی‌شود، اما همین ایرانی در خارج از ایران و در یک کشور توسعه‌یافته موفق می‌شود. بحث وی این است که سیستم باید کارکرد مناسبی داشته باشد که فرد بتواند در آن چارچوب نقش خود را به منصه ظهور برساند. در این‌جا، نگاه سیستمی دارد. اما در کتاب فرهنگ سیاسی و اقتدارگرایی ایرانی غالباً می‌گوید که باید فرهنگ سیاسی ما دموکراتیک شود. ایشان اعتقاد دارند که خیلی‌ها شعار دموکراتیک سر می‌دهند، اما شخصیت دموکراتیک ندارند (در این رابطه انتقاداتی را پیش‌تر بر اصلاح‌طلبان وارد ساخته‌اند). از این‌رو اذعان می‌دارد تا فرهنگ سیاسی ما دموکراتیک نشود، به توسعه‌یافتگی نخواهیم رسید. اینجا نگاهش تا حد زیادی روان‌شناسانه می‌شود، چراکه به اصل فرهنگ و این که تک‌تک افراد باید فرهنگ خود را اصلاح کنند تأکید می‌کند. اما همچنان مانند رویه ساختاری پیشین، نگاه وی غرب‌محورانه است. روی این ملحوظ از یک طرف بحث سیستم را طرح می‌کند و اینکه سیستم عامل پیشرفت است، اما در دو کتاب دیگر و بعدی عمدتاً به دنبال اصلاح آحاد و یکایک افراد است و تقصیرات را بیشتر گردن افراد می‌اندازد تا دولت؛ گرچه همچنان دولت را مانعی بزرگ بر سر راه توسعه می‌داند. این با نگاه سیستمی قبلی ایشان منافات دارد. البته این تنافی و جابجایی میان ساختار-کارگزار در دو کتاب اخیر ایشان نیز مشهود است.

نسبت سریع‌القلم و لیبرالیسم

نظریه دموکراتیک مدت‌هاست که تحت تأثیر این ایده است که خیر درونی و معصومیت اولیه انسان شرط ضروری برای اثبات امکان و مقبولیت دموکراسی است. بر مبنای تفکر سیاسی، جامعه دموکراتیک مدرن عمدتاً مبتنی بر خوش‌بینی نسبت به جامعه‌پذیری انسان بوده است. خشونت و تخاصم به عنوان پدیده‌های کهنه‌ای دیده می‌شوند که می‌توان آن‌ها را به برکت پیشرفت مبادله و ایجاد ارتباط در میان مشارکت‌جویان عقلانی، از طریق نوعی قرارداد اجتماعی، از میان برداشت.

از آن‌سو سریع‌القلم به عنوان یک لیبرال، انسان ایرانی را با نگاهی ذات‌گرایانه، غیر‌اجتماعی و فردگرای منفی و اقتدارطلب معرفی می‌کند که در تنافی با نگاه لیبرالی اصیل است که انسان را ذاتاً خوب معرفی می‌کند. از سویی دیگر چنان که گفته شد لیبرالیسم، انسان مدرن را به برکت پیشرفت مبادله و ارتباطات کاملاً مستعد تغییر معرفی می‌کند،اما سریع‌القلم به‌گونه‌ای درباره ایرانی سخن می‌گوید که گویی راه اصلاح برای آنها انسدادیافته است، وگرنه چرا باید با نگاهی ژنتیک از «ژن اقتدارگرایی» در ایرانیان سخن براند؟! این باور وی به صراحت در برابر خوش‌بینی لیبرالی به جامعه‌پذیری انسان است.

می‌توان دو پارادیم عمده لیبرالی را از هم متمایز ساخت: اولین پارادایم که بعضاً تجمعی (aggregative) نامیده می‌شود، سیاست را عمل برقراری سازش میان نیروهای متعارض و مختلف در جامعه می‌بیند. افراد به مثابه موجوداتی عقلانی دیده می‌شوند که انگیزه‌شان به حداکثر‌ رساندن منافعشان است و در عالم سیاست هم به شیوه‌ای ابزاری عمل می‌کنند. این نگاه را می‌توان با ایده بازار که برای حوزه سیاست به کار گرفته شده، درک کرد. پارادایم دیگر، رایزنانه (deliberative) است که در واکنش به مدل ابزارگرایانه مطرح شد و هدفش ایجاد رابطه میان اخلاق و سیاست بوده است. مدافعان این گرایش تلاش می‌کنند تا عقلانیت ارتباطی را جایگزین عقلانیت ابزاری کنند. آنها حاشیه سیاسی را به‌عنوان میدان خاص کاربرد اخلاق می‌بینند و می‌گویند که از طریق بحث آزاد در قلمرو سیاست می‌توان به اجماع اخلاقی-عقلانی دست یافت. در این مدل، سیاست نه از طریق اقتصاد بلکه از طریق اخلاقیات درک می‌شود.

در پارادیم ابزاری، افراد موجوداتی عقلانی دیده می‌شوند که دنبال منافع خود هستند. سریع‌القلم از سویی ایرانیان را موجوداتی غیرعقلانی معرفی و اما در تناقض با این ادعا، می‌گوید که ایرانیان در پی منفعت شخصی خود هستند و در مقام ذم این امر ظاهر می‌شود. پرسش از ایشان این‌ است که چگونه می‌توان مردم ایران را هم غیر‌عقلانی دانست و هم منفعت‌جو. این پارادوکسیکالیتی را چگونه می‌توان پاسخ گفت؟ افزون بر این، منفعت‌جویی را نیز به عنوان صفتی منفی به ایرانیان نسبت می‌دهد. توجه به این معضل ضروری است که سریع‌القلم، هیچ اشاره‌ای، حتی به یک خصلت خوب در ایرانیان ندارد و این، مردم و یا لااقل طرفدارانش را که وی می‌خواهد تغییر کنند، ناامید و فاقد خودباوری می‌سازد.

در رابطه با پارادیم رایزنانه نیز شاهد آن هستیم که سریع‌القلم مردم ایران را به دور از آن می‌داند که به توافق و همکاری جمعی برسند. مشورت‌ناپذیری، فردگرایی منفی و تک‌روی از ویژگی‌های ژنتیک ایرانیان است. با وجود این مانع و رادع، توسعه ایران را باید سترون و عقیم دانست؛ آن هم عقیمی مادرزاد و طبیعی. سؤال از سریع‌‌القلم این‌که اگر مردم ایران ژن اقتدارگرایی دارند، چگونه او دم از توسعه ایران می‌زند؟ وقتی نگاه او ژنتیک است و نیز بر اساس همین نگاهش در مردم ایران ژن لیبرالی وجود ندارد، بنابراین سخن‌گفتن کسانی مانند سریع‌القلم از تغییر فرهنگ ایران بیهوده و مهمل است. با وصف افراطی وی از خصال مردم ایران، هرگز نمی‌توان به زعم وی، «ژن اقتدارگرایی را در طول ده‌سال تغییر داد» و همچنین امیدی به تغییر ایرانیان زیر ۱۰ سال داشت. 

تناقض کوچک‌شدن دولت و توسعه‌گرایی 

تناقض دیگر این‌که دکتر سریع‌القلم معتقد است که بر مبنای منحنی جی، دولت –به منزله یک شر از نگاه وی- باید سایه سنگین خود را از جامعه بر دارد، اما از سویی دیگر چین و مالزی را الگوی موفق یاد می‌کند. چگونه می‌توان از یک سو صحبت از آن داشت که دولت می می بایستی به مثابه یک «شر» سایه‌اش کوتاه شود، اما از طرف دیگر چین و مالزی را الگوی توسعه دانست. دولت مالزی یک دولت توسعه‌گراست، اما دولت همچنان اقتدار دارد و سایه خود را همه‌جا گسترانیده است. البته تفاوت میان دولت توسعه‌گرا و دولت توتالیتر(اقتدارگرا) وجود دارد؛ چراکه دولت توسعه‌گرا برخلاف توتالیتر، ضد پیشرفت و توسعه نیست. در میان نظریه‌پردازان توسعه، آرای کسانی را مانند روکان و ایوانس داریم که از نگاه اینان، دولت مذکور، دولتی که ممکن است جنبه‌های اقتدارگرایانه آن نیز قوی باشد، اما این دولت ضد‌توسعه نیست و در بلند‌مدت می‌تواند به شکوفایی اقتصادی و شکل‌گیری طبقه متوسط بزرگ منجر شود. از این‌ رو واقفیم که مراد دکتر سریع‌القلم دولت توسعه‌گراست، اما این هم با نحیف‌شدن دولت منافات دارد. مثلاً در چین دولت نقش بی‌بدیلی در اقتصاد و فرهنگ دارد و یک ایدئولوژی منسجم و نیز یک سازمان بوروکراتیک عریض و طویل و بسیار هدفمند در بالا مستقر است. نمی‌توانیم از لاغر‌شدن دولت دفاع کنیم و سپس چین و مالزی را الگو قرار دهیم.

ایشان سخن از آن دارد که جامعه وقتی می‌تواند پیشرفت کند که افراد آزاد باشند و تکثرگرایی در جامعه حاکم باشد. حال آیا ما می‌توانیم چین و مالزی را مصداق پلورالیسم فرهنگی و یا سیاسی بدانیم؟ قطعاً به معنای مورد نظر وی در چین و مالزی وجود ندارد و ایشان در کتاب فرهنگ سیاسی، یکی از نقاط تمرکز خویش را بر پلورالیسم فرهنگی می‌نهد. علاوه بر چین، در مالزی نیز دولت عملاً متولی امور مختلف است و نقش یک دولت اقتدارگرا-توسعه‌گرا یا فربه را بازی می‌کند. با وجود چندمذهبی‌بودن بومی و این‌که جمعیت مسلمان در این کشور تنها ۶۰ درصد هستند (غالباً سنی شافعی) اما همچنان محدودیت‌هایی جدی برای فعالیت‌های شیعیان (با جمعیت۲۵۰هزار نفری) وجود دارد و با وجود تنوع نژادی و مذهبی در این کشور، به هیچ روی شاهد تساهلی که در لبنان به سبب چندمذهبی بومی وجود دارد، نیستیم و هر فرد باید مسلمان باشد تا از لحاظ قانونی بتواند تحت شرایط امور قانونی مالزی قرار گیرد.

آیا باید لزوماً از الگوی غربی پیروی کنیم؟

پرسش بنیادین دیگری که به آرای سریع‌القلم می‌توان افکند این‌که آیا باید لزوماً از الگوی غربی پیروری کنیم؟ با این پیروی، چه تضمینی وجود دارد که الزاماً ما نیز به توسعه برسیم؟ کشورهای مختلفی در دنیا وجود دارند که از الگوی غربی توسعه پیروی کردند و حتی به ورطه استیصال افتادند. کشورهایی که نسخه‌های imf و بانک جهانی را اجرا کرده‌اند، چه وضعیتی دارند؟

قبل از روی کارآمدن دولتهای چپ‌گرا در امریکای لاتین، دولت‌هایی در رأس بودند که تئوری‌های اساتیدی مانند دکتر سریع‌القلم را اجرا می‌کردند: سوبسیدها حذف شود، تعرفه‌ها برداشته شود و... اما دیدیم که دولت‌های لاتین خودکامگی پیشه کردند و در نهایت از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی فشل و ورشکسته شدند. آرژانتین، مصداق مبرز این مدعاست.

می‌توانیم بر اساس اصل باژگونی فوکو این الگو را شالوده‌شکنی کنیم. چه کسی گفته است که الگوی غربی می‌تواند الگوی واحد باشد؟ برای این‌که ما جامعه‌ها داریم نه جامعه و هر جامعه‌ای اقتضائات خاص خود را دارد. قرار نیست ایران مالزی یا چین شود، که حال راه آنها را بپیماییم. مؤلفه‌های پیشرفت از نظر سریع‌القلم یک مولفه مادی، کاملاً کمی و پوزیتیویستی است. نگاه ایشان یک نگاه «روش‌شناسانه» است، در حالی‌که نگاه انقلاب اسلامی، نگاهی «وجودشناسانه» بوده که به جای «توسعه تکاثری» در پی «توسعه کوثری» است.

آیا میان توسعه ‌سیاسی و اقتصادی تلازم وجود دارد؟

آیا توسعه اقتصادی لیبرالی می‌تواند به توسعه سیاسی منتهی شود؟ بر اساس ابطال‌پذیری پوپری می‌توانیم موارد نقض بسیاری را برشماریم که این تئوری را نقض می‌کند. یک نمونه آن در شیلی دوران پینوشه بود (میلتون فریدمن اقتصاددان لیبرال آمریکایی و طرفدار نظریه دولت حداقلی و اقتصاد آزاد که مانیتاریسم یا پول‌گرایی را مطرح کرد، مشاور دولت آگوستو پینوشه بود) که با وجود توسعه اقتصادی لیبرالی، اما نظام سیاسی آن کاملاً خودکامه و دیکتاتوری بود. یکی از سرکوبگرترین دولت‌های تاریخ سیاسی معاصر دنیا، همین دولت پینوشه بوده است که در آن توسعه سیاسی برخلاف توسعه اقتصادی متولد و پدیدار نگشت.

سریع‌القلم و پوزیتیویسم ابتدایی 

ایشان در اقتدارگرایی ایرانی، عملاً پژوهش علمی انجام نداده‌اند. برای این‍‌که متن را از زمینه خود جدا کرده و به صورت انتزاعی بیان کرده‌اند؛ این زمینه، جامعه ایرانی است که وی بر اساس منطق پوزیتیویستی این متن را از زمینه آن جدا کرده و به‌صورت انتزاعی رَطب و یابس را به هم بافته‌اند؛ بدین معنی که شخصیت ایرانی را اولاً چونان امری فراتاریخی در نظر گرفته‌اند (احکام جاویدان درباره فرد ایرانی ناجاویدان صادر کرده‌اند) و از تغییرات او در خلال سالیان دراز چشم پوشیده و ثانیا نتوانسته‌اند اقتضائات بومی ایران برای توسعه را لحاظ کنند. 

در‌حالی‌که در پژوهش علمی ما می بایستی بر اساس اصل پدیدارشناسی -که ادموند هوسرل طرح می‌کند- پیش‌فرض‌های خود را در اپوخه یا بین‌الهلالین بگذاریم و تعلیق کنیم تا یک پدیدار خود را بی‌واسطه بر ما آشکار سازد. البته این ایده را هوسرل در دوران نخست فکری خویش مطرح نمود و در دوران دوم فکری‌اش آن را تعدیل کرد و منکر شناخت مطلق گشت، اما تردیدی نیست آقای سریع‌القلم که دل در گرو پوزیتویسم دارد، می‌داند که پوزیتویسم غایت‌القصوای خویش را رفتن به سوی واقعیت و دست‌یافتن به آن به مثابه یک امر مثبت و مشت‌پرکن می‌داند. حال چگونه است که ایشان هرگز پیش‌فرض‌ها و بت‌انگاره‌های ذهنی خویش را لحظه‌ای کنار نمی‌گذارد تا بتواند لااقل یک پوزیتیویست اصیل باشد؟

پدیدار، جامعه ایرانی است و این جامعه مختصات و تناقضات خاص خود را دارد. نمی‌توانیم بر اساس یک پیش‌فرض و یک تئوری -که در همان غرب هم انتقادات زیادی بر آن وارد شده است- مصائب جامعه ایران را حل کنیم. این نقدها، نقدهای پارادیمی است به سریع‌القلم. ضمن آن‌که آن‌چه به گونه‌ای کژخیم در بین‌الهلالین و پرانتز می‌گذارد، یکی استعمار و دیگر پدیده‌ای چون انقلاب اسلامی است. توضیح این‌که آن‌جا که از اقتدارزدگی یا روحیه تملق و تفرقه‌جویی ایرانیان سخن می‌گوید، هرگز سخنی از استعمار به‌عنوان عامل این خصایل -به فرض وجود- ندارد. آیا استعمار نبوده که با سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن»، فرقه‌هایی چون بابیت و بهائیت را به این مرز و بوم حقنه کرد؟ و آیا استعمار نبود که ثروت‌های ملی ما را به غارت برد؟ آیا دولتین روسیه و انگلیس، مخالفین خود را در عهد قاجار اسقاط و اسکات نمی‌ساختند؟ اگر به فرض، ایرانیان روحیه همکاری ندارند، پس چگونه مؤسس ورزش چوگان به عنوان هماهنگ‌کردن انسان و حیوان و توپ بوده‌اند؟ نیک می‌دانیم که حکومت‌های قبل از صفوی نیز، رویه تک‌سالارانه و استبدادی داشته‌اند، پس بی‌تردید رخت‌بربستن روحیه همکاری، می بایستی با ورد استعمار به ایران و خصوصا سیاست تفرقه انگلیس همزمان باشد. از سویی دیگر هم‌اکنون ما با ایران به مثابه جامعه‌ای پساانقلابی مواجه هستیم که بنا به رویداد انقلاب ویژگی‌‌ایی متمایز از تمامی دوران‌های خویش یافته است. از جمله برای اولین بار رژیمی غیر از شاهنشاهی را از زمان دیاکو در هگمتانه تجربه می‌کند. به این مهم، فرآیندهایی چون عصر اطلاعات و دیگر اقتضائات جدید را باید افزون ساخت. از این‌رو، وی نیز استعمار و انقلاب اسلامی را نادیده می‌انگارد و این‌چنین نامکان‌مند و نازمان‌مند و ناتاریخمند سخن می‌گوید.

نوع نگاه ایشان در کتاب «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» این است که در آن دوره دولت همه‌کاره بوده است و سعی می‌کرد با «سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن» نیروهای اجتماعی را به جان هم بیاندازد تا بتواند همچنان سایه سنگین خود را بر این نیروهای اجتماعی حفظ کند و بگستراند. در تناقض با این تلقی که دولت را شر اصلی می‌پندارد، معتقد است که اگر ما در دوره قاجار با دولت اقتدارگرا مواجه هستیم به خاطر آن است که شخصیت ایرانی، شخصیتی اقتدارگراست. اینجا نیز نگاهی شرق‌شناسانه دارد. یعنی یک نگاه ژنتیکی و ذاتی می‌افکند و تو گویی ایرانی مظهر پلشتی‌ها و کژی‌های عالم است. ایرانی روحیه همکاری ندارد، ایرانی به خودش فکر می‌کند و فردگرایی منفی دارد. نزدیک‌بین است و دور‌اندیش و آینده‌نگر نیست. ایرانی همیشه منفعت‌طلب است و... اکثر این گزاره‌ها را از خلال و لابلای صفحات این کتاب می‌توان دید؛ گزاره‌هایی که به کرات در برداشت‌های سفرنامه‌نویسان غربی می‌بینیم. برای مثال آرای ریچارد بولارد هم از همین سنخ گزاره‌هاست.

تناقض دیگری در بین است و آن این‌که از سویی متدولوژی او فردگرایانه و ذرّه‌انگارانه است و تأکید را روی فرد می‌‌گذارد و از سویی دیگر فرد ایرانی را کناری نهاده و می‌گوید که نخبگان آن بالا بنشینند و برای مردم تصمیم بگیرند تا چیزی به نام توسعه متولد شود، شبیه آن چیزی که در چین رخ داد. ایشان در هیچ کجا نتوانسته پاسخ این تناقضات را بدهد.

نقدِ نقد

البته دکتر سریع‌القلم در کتاب عقلانیت و آینده توسعه‌یافتگی ایران می‌گوید که باید الگوی توسعه را از توجه و شناخت دقیق امکانات و محدودیت‌ها به دست آورد. در همین کتاب می‌گوید که به دنبال الگوی غربی نیست و تجویز‌کردن آن. اما در عمل-خودآگاه و ناخودآگاه- و جای جای آثار خود، همان الگوی غربی را مطرح می‌کند و گویی تنها برخی لوازم و اقتضائات رسیدن به الگوی غربی و توسعه‌یافتگی را در ایران متفاوت می‌بیند. شاهدی بر این مدعا این‌که وی تاکنون هیچ کجا الگوی بدیلی ارائه نکرده است. در واقع محدودیت‌ها و امکاناتی که وی برای توسعه در ایران مطرح می‌کند، همان محدودیت‌ها و امکانات برای پیاده‌کردن لیبرال‌دموکراسی است. 

از‌ این‌ حیث، نگرانی او برای امکانات و محدودیت‌های ایران بیشتر به خاطر نحوه اجرای اصول لیبرال‌دموکراسی است. البته این نکته در این بیان ایشان هویداست که نگاه وی مانند نگاه نظریه‌های کلاسیک توسعه مانند هربرت اسپنسر نگاهی کاملاً خطی نیست، بلکه تاحدی بسترمندی را لحاظ می‌کند؛ منتها صبغه و رنگ و بوی همان نگاه کلاسیک و خطی کماکان در آثار او پررنگ‌تر است (نگاه خطی به پیشرفت و توسعه در جامعه‌شناسی با گئورگ زیمل سقوط کرد). در نقد همان سهم کوچک نگاه بسترمند و زمینه‌ای باید گفت که سریع‌القلم از سویی الگوهای توسعه بومی -تا حدی بومی- کشورهای شرق آسیا ـ که بر مبنای جهان‌بینی کنفوسیوسی شکل گرفته و این را هانتینگتون در موج سوم دموکراسی مورد تأکید قرار می‌دهد ـ را قبول دارد، اما از سویی اسلام و توسعه را در تنافی با هم تلقی می‌کند. از این رو توسعه بومی در ایران برای او با چالش جدی و محکمی به نام اسلام مواجه می‌شود و متناقض است. اسلامی که به قول هانتینگتون شاخه سنت آن در نظر با دموکراسی سازگار است، اما در عمل هرگز نتوانسته سازگار شود. او در ادامه تشیع را در نظر و عمل منافی دموکراسی می‌انگارد.
مجید مجد
به خدا جا داره یکم با مردم مهربون باشن آقای مشاور!
به خدا تاکسی راننده ها و لبو فروش ها هم مردم این کشورن (1096700)
United States
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۲:۵۰:۳۱
 
چه جالب، سال 88، دانشجو و دکتر و مهندس و لبوفروش و کارگر و... ، مردم نبودن و حق اظهار نظر نداشتن ولی حالا...(1096725)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۰۷:۱۸
 
مجید مجد
بنده خدا داری خود زنی می کنی؟
من دارم می گم همه مردم جز این کشورند و ارزش و احترام دارن نه اینکه بیایم ملت رو صف به صف کنیم
یادتونه سال 88 یه عده می گفتن رای تهران دوبرابر رای اون روستایی ها ارزش داره؟
ظاهرا کلا اینا اینجور کارارو خیلی خوب ببببببلدن (1096752)
United States
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۱۹:۱۲
 
سلمان
مردم همیشه مردم اند و ولی نعمت و حق اظهار نظر دارند
اما نه مردم و نه هیچ مسئولی، حق قانونشکنی ندارد.
سال 88 قانون شکنی شد
ضمن اینکه 
9 دی هم همه آمده بودند. از لبو فروش و راننده تاکسی تا دیگران.(افتاد؟) (1096873)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۴۵:۰۶
 
حداقل خس و خاشاک نیستن (1097271)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۹:۳۳:۰۵
 
احمد
... تو که خودت صدبار فیلم خس و خاشاک رو دیدی و شنیدی که گفت؛ چهل میلیون به کاندیداهای مورد نظرشون رأی دادند و یک عده خس و خاشاک...... (1097477)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۲۲:۵۶:۱۹
 
ina az ahalie koofe badtar hastan... (1098128)
۱۳۹۲-۱۱-۰۶ ۱۲:۱۸:۰۴
 
haj mahmood kojayi k yadat bekheyrrr (1098131)
۱۳۹۲-۱۱-۰۶ ۱۲:۲۱:۱۲
 
صابری
بابا آقای سریع القلم دست از سر این غرب و غرب گرایی بردارید.... دیدید که جان کری تون هم چی گفت در اجلاس داووس... چرا نمی خواهید باور کنید که در صورت خم و دولا شدن در برابر غرب و مخصوصا آمریکا سوار گردن ما می شند و همه چیزمان را می گیرند...
اینو بفهمید که آمریکا دلسوز ما نیست ....
اینو بفهمید که آمریکا دلسوز ما نیست ....
اینو بفهمید که آمریکا دلسوز ما نیست ....
اینو بفهمید که آمریکا دلسوز ما نیست ....
اینو بفهمید که آمریکا دلسوز ما نیست .... (1097360)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۲۱:۰۰:۲۹
 
محسن
عزیز من چشم بسته غیب میگی؟ معلومه که امریکا دلسوز ما نیست. همونطور که روسیه و چین و هند و عراق و برزیل و شیلی و موزامبیک و سوریه و لبنان و ژاپن و...... نیستند.
مهم اینه که منافع ملی ما ایجاب میکنه با امریکا رابطه داشته باشیم یا نه. (1101471)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۹ ۰۷:۳۴:۰۵
 
از نقد گذشته متاسفانه (1096718)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۰۴:۲۶
 
علی کوشا
یعنی چی از نقد گذشته؟ یعنی کلاْ از نظر شما فقط تقدیر و تشکر مصداق نقد منصفنانه است. (1097397)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۲۱:۴۷:۳۴
 
صفر سوخته سرائی اصل
درباره ایفای نقش مشایی دولت یازدهم تا کنون افراد زیادی توسط مردم مطرح شده
ولی نمی دونم چرا حس می کنم ایشون نقش زیادی به عنوان مشایی دولت یازدهم داره (1096748)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۱۷:۱۴
 
...؟بابا مشایی رو رها کنید دیگه (1096995)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۴۵:۱۹
 
چرا مشایی باید رها بشه. الان ممکنه اقداماتش خطرکانتر از گذشته هم بشه. ضمنا بحث این یادداشت مگه مشایی هستش؟!اما قبول دارم که مقایسه نقش سریع القلم با مشایی اصلا درست نیست. از مطلب خوبتون و از بچه های جهان هم تشکر میکنم. خسته نباشید (1097193)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۰۶:۵۵
 
محسن
برادر من بجای این همه آسمون و ریسمون بافتن لطفا فقط یک کشور رو مثال بزنید که بدون استفاده از مدل توسعه غربی و لیبرالیسم پیشرفت کرده باشه. فقط یک مثال برای قانع کردن مردم کفایت میکنه. (1096754)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۲۰:۱۲
 
شما حالا همین یدونه انتقادرو وارد کنید ولی مگه اطلاع ندارید کشوری مثه ژاپن وقتی پیشرفت کرد که درهاشو روی غرب بست. معنی انقلاب میجی ژاپن همینه. اونا از غرب استفاده کردن اما اصل رو فرهنگ و مذهب شینتو قرار دادن اما سریع القلم به اسلام و نسبت سازگار اون با توسعه اعتقادی نداره (1096778)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۳۲:۱۲
 
محسن
برادر عزیز، من کاری با فرهنگ و مذهب ندارم. منظورم مدل توسعه بود. یعنی تمام کشورهای پیشرفته مدل توسعه لیبرالیسم رو اس%D (1099349)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۷ ۰۹:۵۲:۲۱
 
محسن
برادر عزیز، من کاری با فرهنگ و مذهب ندارم. منظورم مدل توسعه بود. یعنی تمام کشورهای پیشرفته مدل توسعه ... (1099383)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۷ ۱۰:۱۳:۴۷
 
اطمینان دارم که دکتر سریع القلم این نقد را میخوانند. منم قبلا نقدهایی که انجمن علوم سیاسی در جلسه ای در دانشگاهتربیت مدرس انجام داده بود رو خونده بودم اما این نقد آقای سلگی خیلی قوی تر و کامل تره (1096764)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۲۶:۵۹
 
تمام مقصر کسانی هستند که نتوانستند الگوی اسلامی را صحیح در کشور پیاده کنند اگر تمام اصول اقتصادی اجتماعی سیاسی و ... بر پایه اسلام بنا شده بود الان ایران یک کشور توسعه یافته نوظهور بود که تمام کشورها سعی میکردند از این کشور الگو برداری کنند اما متاسفانه بزرگان انقدر درگیر بازیهای سیاسی حزبی واقتصادی شخصی بودند که این مهم را کاملا فراموش کردند (1096780)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۳۴:۲۲
 
حقیقت را فرمودید (1097811)
United States
۱۳۹۲-۱۱-۰۶ ۰۹:۰۳:۰۷
 
قلم سریع القلم باخوندن این کند میشه و میشه کند القلم (1096783)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۳:۳۶:۱۱
 
راستگو
این نقد جهان نقد قوی هست اما در حدی آیا هست که اسم کسی رو بشه باهاش عوض کرد. این فامیلی، ممکنه ماله خیلیا باشه ژس بهتره رسم افراد نقد بشه نه اسمشون (1097199)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۱۱:۱۸
 
میعاد
من بارها تو کتابهای ایشون خوندم که گفته این ویژگی هایی که برای ایران ها میگم به هیچ وجه تو ژن اونها نیست و مسلما با تعلیم و تربیت درست میشه، این مشخص ترین تحریف شما بود.
همانطور که خودتون گفتید ایشون فوق دکترا تو زمینه علوم سیاسی و روابط بین الملل دارند و مشخصا روی موضوغ توسعه به صورت تخصصی کار کردند، من بعنوان کسی که مطالعه ازاد میکنم برای توسعه سراغ کشورهایی رفتم که تو دنیا از نظر توسعه معروف بودند مثل کره جنوبی چین مالزی هند و برزیل و ترکیه و خب متوجه شدم که دو مسیر وجود داشته یکی دولت بزرگ و دیگری لیبرال دموکراسی اونوقت چجوری میشه انتظار داشت که ایشون ندونه چین و مالزی از راه لیبرال دموکراسی به توسعه نرسیدند؟
غرض ورزی به اندازه ای تو وجود شما زیاده که مانع واقع بینی شده همون چیزی که اقای سریع القلم درباره ما ایرانیها میگه (1096819)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۰۶:۵۶
 
... .وقتی مسئله رو ژنتیک میدونن عمملا یه تناقضه که بعد بگه با تعلیم درست میشه. ضمنا چرا ایشون در کتاباشون به هیچ صفت خوبی در ایرانیان اشاره نمی کنند؟!! (1096838)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۱۸:۰۵
 
بنده نوشتم که ایشون به هیچوجه مساله رو ژنتیک نمیدونه (1096902)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۵۹:۲۴
 
یکی ملی-مذهبی
مگه خودشون ایرانی نیستن آقای سریع؟! تحت تاثیر 15سال اقامت تو امریکا انگاری امریکایی شدن. بزن کف مرتبو.(1097269)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۹:۳۲:۳۵
 
جالب است که آقا میعاد به فاصله دو سطر حرف خود را نقض کرده!
اول میگه: تو کتابهای ایشون خوندم که تو ژن اونها نیست. آخرش می گه: غرض ورزی تو وجود شما زیاده...همون چیزی که سریع القلم در باره ما ایرانیها میگه!
بلاخره به نظر شما سریع القلم معتقد به ژن هست یا نه؟!!!! (1097267)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۹:۳۱:۳۷
 
غرض ورزی تو وجود خودت که دیگه محشره. تو هم داری به ایرانیا توهین میکنه. خاموش باش. ایراانی در هر کجای دنیا یعنی انسانیت یعنی هوش و یعنی افتخار (1097277)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۹:۳۷:۰۲
 
احسنت. این جوری باید اسطوره زدایی کرد. با استدلال است که برخی لال میشوند (1096820)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۰۷:۱۰
 
حالا کی قداست برخی رو بشکنه؟!!! (1097006)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۵۲:۵۸
 
عجب مطلب قوی بود. واقعا دستتون درد نکنه. (1096845)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۲۳:۴۶
 
بنده یک استاد دانشگاه هستم در رشته جامعه شناسی. نقدهای مولف ...صحیح است. از نگاه جامعه شناسی که قضاوت کنیم، بررسی جناب دکتر سریع القلم، غیرزمان مند و مکان مند و یا نابسترمند است. زمینه و زمانه، امری تاریخی و غیر ذاتی است که نمی توان از این رو، یک پدیده در یک زمان و مکان خاص را رنگ جاودانه بخشید (1096855)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۳۰:۵۰
 
ی.ی
خود سریع القلم هم تو نقدی که تو دانشگاه مدرس شده پذیرفته ک بزرگترین ضعف کتابش اینه که زمان نداره (1097047)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۶:۱۱:۳۹
 
رها
امیدوارم سایر رسانه های انقلاب در ترویج و انعکاس این مطلب همت بگمارند. جا داره که ایشون یعنی دکتر سریع القلم بازهم نقد بشن. ایشون در کتاب اقتدارگرایی حتی اصول پاراگراف نویسی رو رعایت نکردن. شلختگی، در هم و مبهم بودن در نوشتار ایشون قابل انقاد هست. البته از انصاف نگذریم ساده نویسی ایشون، سبب میشه ک همه بتونن مخاطب کتاباش باشن (1096864)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۳۶:۴۷
 
زیادی امیدوار نباشید. الان ماشالا همه اعتدالی شدن و هیچکی جرات نقد نداره. اگرم نقد کنی با برخورداری اقتدارمآبانه ای مثه برخورد جنتی وزیر ارشاد مواجه میشی و هکذا.ممنون از مطلب هم علمیو عینی و هم شجاعانه و انقلابیتون(1097102)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۶:۴۰:۵۵
 
مرثا
وای خدای من! من از شاگردای استاد سریع القلم هستم. تو کلاس این هفته این مطلبو به ایشون نشون میدم (1096868)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۴۲:۴۸
 
حتما نشون بده به دکتر. نشون بده که فکر نکنه خبریه اگه امریکا درس خونده. خیلی ها رو میشناسیم که غرب درش خوندن اما چیزی سرشون نمیشه (1097005)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۵۲:۲۱
 
عجب ذوقی (1097215)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۲۶:۳۸
 
اگر نقد پذیر باشن و ناراحت نشن خوبه (1096876)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۴۷:۱۵
 
نقدپذیر هستن. شکی نیست. عاشق اینه که ازش انتقاد بشه (1097012)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۵۵:۱۳
 
نقد چه فایده ای داره. ما ک ندیدیم نقد کسی موقعیت اونو تضعیف کنه. مهم الان قدرته که سریع القلم داره. قبلا هم که پولشم داشت. ول کنید. بی خیال. بیاید منو نقد کنید که پول ندارم شیکم زن و بچمو سیر کنم (1097216)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۲۸:۱۹
 
نقد نکردن چه فایده ای داره؟جز اینکه برخی فک کنن علم نزد آنان است و بس (1097272)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۹:۳۳:۵۸
 
این تاکیدی که رو ورزش چوگان داشتید عالی بود. ما باید به دنبال بازگشت به خویشتن باشیم ک مرحوم دکتر شریعتی یکی از قله هاو منادی اون بود (1096894)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۴:۵۴:۴۵
 
شریعتی امثال سریع قلم رو از سنخ فکلیسم می دونست: یعنی روشنفکرانی که دچار خودباختکی در برابر غرب هستن(1097206)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۱۶:۱۹
 
maryam
انسان فاضل ودانا است وخار چشم تمام... (1096910)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۰۵:۰۹
 
خار چشم یا خوار چشم؟ (1097013)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۵۵:۳۶
 
احتمالا میخواستید بگید ایشون از علمای فاضلن (1097203)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۱۴:۱۲
 
نگاه سریع القلم، مکانیکی یا مکانیستیک است نه ارگانیکی یا اندارم وار. نگاهی که بشدت کمی و ناتوان از دیدن بعد کیفی توسعه است(1096919)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۰۹:۰۸
 
ترو خدا زیر دیپلم صحبت کنین. ما که دیگه هنگ کردیم. (1097243)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۵۳:۵۰
 
اقتدارگرایی؟ آنهم در کشوری که رییس چمهور منتحب آن مردم معترض به اقتدار را خس و خاشاک خوانده؟ عجبا….
حالا هم چه بکنیم؟ واکسن و آمپول دارد که در یک هفته زمینه را عوض کنیم؟ ... یا اینکه دوباره بگوییم فقط حرف حرف من و فرمول فقط فرمول من؟ 
چطوره با زدودن دورویی و کم کردن دروغ و نداشتن بیرونی-اندرونی متفاوت شروع کنیم؟ (1096925)
United States
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۱۱:۱۶
 
... بزارید اینها کار کنند (1096933)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۱۴:۰۸
 
چه کار کنن؟؟؟فقط کار کنن؟؟؟؟با بیل هم میشه کار کرد. اساسا هر حرکتی یک کار محسوب میشه:)))این حرکت میتونه هر حرکتی باشه!!! (1097009)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۵۴:۰۴
 
بزارید کار کنند یعنی همه سکوت کامل هیچکس نقد علمی هم نکنه؟! اینکه با ادعای خود دولت هم در تناقضه.
در ثانی نقد علمی تفکرات یک فرد چه ربطی به کار اجرایی کردن داره؟ (1097054)
France
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۶:۱۶:۴۲
 
ای بابا!!!!چقدر دعوا و مناقشه. نه سریع القلم ایران را توسعه میده و امثالش و نه امثال شما جهان نیوزیا (1096934)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۱۴:۴۶
 
برادر یا خواهر تو همین مناقشات فکری و علمی هست که حقیقت هویدا میشه (1097010)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۵۴:۴۶
 
این نقد علمیه. کجاش دعواست؟ (1097055)
France
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۶:۱۷:۱۵
 
لااقل سریع القلم آدم انتقادپذیری هست! (1096955)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۲۱:۲۷
 
ما افتخار میکنیم دکتر روحانی چنین مشاور فرهیخته و خردمندی را انتخاب کردند (1096977)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۳۷:۲۹
 
باید هم افتخار کنید چون شما همیشه بهترین و مجرب ترین ... را بکار میگیرید (1097831)
United States
۱۳۹۲-۱۱-۰۶ ۰۹:۱۰:۴۶
 
فقط فرهیختگی مهم نیست. تعهدهم مهم است و به علاوه همسویی با نظام (1100789)
France
۱۳۹۲-۱۱-۰۸ ۱۳:۲۸:۰۸
 
علی
متقن و مستدل بود اما به نظرم تمام نقداش وارد نباشه. بعنوان یک دانشجوی علوم سیاسی که ارادت زیادی واسه دکتر سریع القلم قیل بوده و هستم باید بگم که الان دچار تردیدهای جدی درباره اندیشه های ایشون شدم (1096987)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۵:۴۲:۱۴
 
یه مثال میزنم. مثلا شما به بچتون هی بگید تو بدی، دزدی، روحیه ملق داری، از زیر کار در میری و... و بعد انتظار اصلاح از این آدک داشته باشی. سریع القلم مثه همین والد می مونه که اول اعتماد به نفس مردم ایران رو تضعیف میکنه و میخواد تلقین کنه که شما منفی و ناتوان هستین و بعد انتظار داره اونا تغییر کنن. این جوری نمیشه که!! (1097069)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۶:۲۶:۲۷
 
... فقط به فکر تخطئه هستید. سروش را یک جور ، اساتید دانشگاه را یک جور ، امروز هم به سریع القلم رسیده اید... (1097112)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۶:۴۷:۲۹
 
روحانی متشکریم . (1097118)
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۶:۴۹:۴۸
 
حالا این انتقاد به روحانیه یا تحسینش؟ (1097200)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۱۳:۰۸
 
مونا
من سریع القلم را یک ...ثانی میدانم که می گفت مردم ایران باید از فرق سر تا نوک پا غربی شوند.!!!!!!... (1097148)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۷:۱۶:۵۲
 
تا این حد اگه وضعیت فکری سریع القلم مقعور غرب باشه، جای تعجبه که روحانی اونو مشاور ارشد کرده! (1097186)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۷:۵۷:۲۷
 
لذت بردم و برای بسیاری دوستان فوروارد کردم لینکشو. مرسییییییییییی (1097197)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۰۹:۱۰
 
از نصف جهان(اصفهان) پیام میدم که سایت جهان یعنی کل جهان. ایول از شهامتتون و راست قامتی و ثبات قدمتون یکرنگیتون.آفرین آفرین(1097219)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۳۱:۵۳
 
سریع القلم وقت نداره این نقدو بخونه اما کاش میخوند و جواب میداد (1097229)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۳۸:۴۷
 
من میدوووونم که هر دوره یکی رو یه رییس جمهوری سر ملت خراب میکنه (1097231)
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۱۸:۳۸:۵۷
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

ژیژک و مشکله ی نئولیبرالیسم

خبر را در صفحه اصلی ببینید
خبر را چاپ کنید
۹۳/۱۱/۲۳ - ۱۳:۰۰
شناسه خبر : ۱۱۱۴۸۳
ژیژک و مشکله ی نئولیبرالیسم؛

انقلاب اسلامی و سرمایه داری آمریکایی

نظریه های «پایان بخش» که عمدتاً بعد از انقلاب اسلامی، تضعیف ایدئولوژی را نقطه عزیمت خود قرار داده، با تبلیغات بی محابا در صدد القای این پنداره بوده اند که پایان تاریخ یعنی حاکمیت بی چون و چرای سرمایه و مشخصاً سرمایه داری آمریکایی.

گروه اندیشه سیاسی فرهنگ نیوز - محسن سلگی*: دانیل بل از پایان ایدئولوژی و فرانسیس فوکویاما از پایان تاریخ سخن گفته اند. این گونه نظریه ها، با به کوس درآوردن زنگ پایان تاریخ و مرگ ایدئولوژی مقدمه‌چین اسارت انسان و کشیدن رگهای مبارزه از تن انسان و جامعه بوده اندنظریه هایی که عمدتاً بعد از انقلاب اسلامی، تضعیف ایدئولوژی را نقطه عزیمت خود قرار داده و با تبلیغات بی محابا در صدد القای این پنداره بوده اند که پایان تاریخ یعنی حاکمیت بی چون و چرای سرمایه و مشخصاً سرمایه داری آمریکایی.

نقدهای اسلاوی ژیژک بر این مدعاها و نیز نقدهایی که بر منتقدین پست مدرن سرمایه داری وارد می کند، نشان از نااصیل بودن آن ادعاها و این نقدها دارد. پست مدرن ها نیز با زیر سایه پاک کن قراردادن مفاهیمی مانند ایدئولوژی، امکان مبارزه و نقد جانانه را از انسان ها سلب و عملاً به عنوان جاده صاف کن سرمایه داری و لیبرالیسم ظاهر می شوند. از این رو، اندیشه های غربی حتی در شاخه پست مدرن و ضدمدرن نیز عملاً خدمتگذار اندیشه های مدرن، ارزش های متصلب غربی و در برابر انقلاب اسلامی هستند.

روی این ملحوظات، تتبع عده ای از صاحب فکران وطنی که با نقد پست مدرن به محاجه با مدرنیته و مدرنیسم می پردازند، تا حد زیادی نقض غرض و پارادوکسیکال است. در ادامه خواهیم دید که نقدهای خود ژیژگ نیز واجد همان تناقض گویی و نااصیل بودن نقدهای پست مدرن است، نقدی که هرگز به بنیان های جامعه غربی که همانا بی دینی و سوبژکتیویسم ماتریالیستی است نمی رسد و در همان سطح فرومی ماند.

 آن چه در پی می آید مجملی از نقدهای ژیژک به سرمایه داری- چه شاخه امریکایی آن و چه شاخه چینی – است و نشان از عمق بحران در جامعه سرمایه داری و اصول سرمایه دارد. در نهایت، این سطور مدعی است که جز با توسل به مبانی اسلامی که انقلاب اسلامی پرچمدار آن در گیتی است، نمی توان به نقد بن فکنانه و انقلابیِ سرمایه داری و اصول مادی حاکم بر جوامع سرمایه داری دست یازید.

بدون شک یکی از شناخته شده ترین فیلسوفان و نظریه پردازان فعلی جهان، اسلاوی ژیژک به شمارمی آید. این فیلسوف اسلوونیایی یکی از منتقدان پروپاقرص سرمایه داری نولیبرال و همچنین گرایشهای سکتاریستی و ارتدکس مارکسیستی محسوب می شود و به همین اعتبارکمتر کس یا جریانی است که از تیغ برّان انتقادات وی مصون بماند. ژیژک در مورد موضوعات متنوعی اظهارنظر می کند و سلسله مقالات و کتابهای متعددی را در باب سینما، رمان، سیاست و اقتصاد نگاشته است.

ستون فقرات تحلیل های ژیژک ملهم از آراء فیلسوفانی چون هگل و لاکان است. وی با توشه گیری از اندیشه های لاکان برآن است با شالوده شکنی از نظم نمادین- بخوانید قانون و مناسبات حاکم بر جامعه- نوعی وضعیت اضطراری و ابتدا به ساکن ایجادکند که در این وضعیت، انسانها فارغ و رها از قیود و اجبارهای قانونی و غیرقانونی، طعم شیرین آزادی را بچشند. ژیژک، سرمایه داری را نظامی معرفی می کند که با بهره کشی از انسانها و مستغرق نمودن آنها درگرداب ماشینیسم و مصرف گرایی، از حقیقت درونی و وجودیشان دور می کند و از این رهگذر یک نظام یکدست ساز و متحدالشکلی را ایجاد می کند.

ژیژک، سرمایه داری را از بیخ و بن به چالش می گیرد و این نکته را متذکرمی شودکه کثرت گرایی مورد ادعای حامیان نظام سرمایه داری، پلورالیسمی سترون و انتزاعی است که نسبتی با شرایط عینی و تاریخی جامعه ندارد. از منظر گفتمان ژیژکی، تا زمانیکه نتوان عناصر و دقایق سازنده نظام سرمایه داری را به چالش گرفت، سخن گفتن از آزادی بیان و اندیشه، حرفی مهمل وگزافه گویی بیش نیست. این نظریه پرداز چپ گرا، براین نکته تأکید می ورزد که لیبرالیسم و به طریق اولی، سرمایه داری مانع و رادعی عمده بر سر راه تحقق حاکمیت مردم است، چراکه در نظام های لیبرال دمکرات، رأی اکثریت مردم به اشکال مختلف نادیده انگاشته میشود. مدلول این سخن بدان معناست که در نظام سرمایه داری رأی اکثریت زمانی به رسمیت شناخته می شود که مغایر با اصولی چون بازار آزاد و حقوق بشر لیبرالی نباشد.

ژیژک به تأسی از آراء و نظرات کسانی چون والتر بنیامین و توشه گیری از مکاتبی چون رمانتیسیزم، سورئالیسم و آنارشیزم، با هر نوع نهادسازی و سیستم های اثباتی مخالفت می ورزد و بر این نظر اصرارمی ورزد که حساب دمکراسی را از لیبرالیزم می باید جدا کرد. او هرگونه این‌همانی میان دمکراسی و لیبرالیزم را مردود می شمارد و در برابر آراء کسانی چون فرید زکریا که لیبرالیزم را بر دمکراسی مرجح می دارند موضع گیری می کند و بر این گزاره زکریا که لیبرالیزم و اصول منتسب به آن یعنی بازار آزاد و فردگرایی مهمتر از دمکراسی-بخوانید رأی اکثریت مردم- است خط بطلان می کشد.

ژیژک از بخیه زدن لیبرالیزم به دمکراسی شکوه می کند و از دمکراسی مشارکتی یا بی واسطه حمایت به عمل می آورد. او دمکراسی های پارلمانی را سم مهلکی جهت خشکاندن نهال دمکراسی حقیقی می داند، چراکه به زعم وی در  لیبرال دمکراسی، این الیت ها و گروهای ذی نفوذ هستند که از طریق اتکا به رسانه های دیداری و شنیداری بر جهت گیری های عمومی تأثیرمی گذارند و با صرف مبالغ و هزینه های هنگفت از کسانی حمایت به عمل می آورند که به محض ورود به پارلمان یا نهاد ریاست جمهوری به جای آنکه درصدد رفع و رجوع مشکلات توده ها باشند، از منافع صاحبان سرمایه و مکنت نگاهبانی می کنند.

ژیژک نه تنها بر حامیان لیبرال دمکراسی که بر مبلغان پسامدرنیزم نیز می تازد و این نحله نوظهور فکری را به دلیل زیر سایه پاک کن قراردادن مفاهیمی چون ایدئولوژی و تضاد طبقاتی زیر ساطور نقد خویش می نشاند. این فیلسوف بلندآوازه، پاشنه آشیل اندیشه های کسانی چون فوکو و لیوتار را کنارگذاشتن مفهوم ایدئولوژی و جایگزین کردن آن با مفهوم گفتمان می داند. از نظر ژیژک، امروزه انکار و نقد ایدئولوژی به این نگرش روشنفکری دامن می زند که تضاد را به تفاوت تبدیل می کند و منطق افق شناسایی متقابل بین هویت های مختلف را بدون توجه به ماهیت تضاد روابط قدرت موجد و منطق خاص مبارزه طبقاتی ستایش می کند. ژیژک در مقابل روند رو به تزاید سیاست زدایی از زندگی اجتماعی که تحت عنوان سیاست هویت و  بعضی از نظریه های جهانی شدن صورت می گیرد، براهمیت غیرقابل تقلیل زنده نگه داشتن نقدایدئولوژی تاکید می کند.[۱]در گزاره فوق الذکر، ژیژک به وضوح با آموزه ای مورد وثوق پست مدرن ها از جمله مفاهیمی چون گفتمان، هویت، مرگ سوژه، مرگ طبقه و پایان فراروایت ها خصومت می ورزد و این سخن را به میان می آورد که پسامدرنیزم ایدئولوژی سرمایه داری نولیبرال است که با به اهتزاز درآوردن پرچم مرگ سوژه و مخافت با آرمان گرایی، زمینه لازم برای سلطه قاهرانه نولیبرالیزم را هموارمی کند. 

ژیژک با توشه گیری از مفاهیمی چون زیست سیاست (Bio politics)که کسانی چون فوکو در باب آن داد سخن سرداده اند، وضعیت کنونی مردم دنیا را  نوعی طاعون زدگی معرفی می کند که این بیماری مهلک در اقصی نقاط گیتی ریشه دوانیده و آدمیان را به موجوداتی مخلوع الید تبدیل نموده و به زبانی نیچه ای اگرسخن برانیم انسان از حیوان ناطق به ناطق حیوان بدل گشته است. در این نظام پارانویید و خشن که لب لباب آن حاکمیت لجام گسیخته منطق سود و سرمایه سالاری است، ارزشهای انسانی چون اخلاق، نوع دوستی و عدالت به محاق می رود و انسان بما هوانسان از حیزانتفاع ساقط می شود. ژیژک مصداق بارز نقض فاحش حقوق بشر را مردمان نگون بختی که به خاطرفقدان امکانات اولیه زندگی فوج فوج جان می دهند و کسی را یارای مقابله با شبح جنگ و بی خانمانی و گرسنگی نیست می داند. نمونه عینی دیگر از نقض حقوق بشر،کاهش فزاینده حقوق تأمین اجتماعی اقشارآسیب پذیرجوامع غربی است که به وقت و نا وقت از جانب دولتهای نولیبرال تحت فشارهای طاقت فرسایی قرار می گیرند. ژیژک فیلسوفی آیرونیک و بداهه نواز است که درصدد بیقراری نظم موجود و بن فکنی از سیستم های به زعم خویش متصلب سیاسی، فکری واجتماعی است. او با اعلام وفاداری خویش به مفهوم ایدئولوژی به تأسی ازآلتوسر- فیلسوف نامدار چپ گرا- بر این نکته تأکید می ورزد که ایده ها یا بازنمایی هایی که ایدئولوژی را می سازند تنها وجوه انتزاعی یا معنوی ندارند، بلکه وجوه مادی نیز دارند. دستگاه های ایدئولوژیک دولت تجسم واقعی ایدئولوژی هستند و ایدئولوژی ما را به مثابه سوژه هایی انسانی می سازد و به ما احساس دروغین انسجام و ضرورت عاملیت ما در جامعه را می بخشد.[۲] ژیژک از مفاهیمی چون طبقه،تضاد و دیالکتیک دفاع می کند، منتهای مراتب او در برابر مارکسیزم ارتدکس و به طریق اولی استالینیزم موضع گیری می کند. ژیژک برخلاف اسلاف خویش که ازمنظر اقتصادی مسائل اجتماعی-اقتصادی را کنکاش می کردند، سیاست و فرهنگ را برجسته می کند و از این رهگذر به مصاف با بنیادگرایی چپ و راست می رود و باسازه شکنی او از مفاهیمی چون حقوق بشر لیبرالی و اقتصاد آزاد، درصدد پیاده سازی نوعی آنارشیزم فکری و پراتیک است.

روش شناسی این فیلسوف نومارکسیست، دیالکتیک منفی است. رهیافت اوصرفاً وجهی سلبی دارد و بارها این سخن رابه میان می آوردکه"ما فقط می دانیم که چه نمی خواهیم؟"او آنجا که می باید از مرحله تبیین به مرحله تبین گذرکند، زبان و قلمش می لنگد و عاجز از ارائه راهکاری ایجابی جهت ساختن جامعه ای آرمانی و بهین است. این فیلسوف آیرونیک، دایره انتقادات خویش را متوجه نظام کمونیستی چین نیز می کند و با ادبیاتی شداد و غلاظ، این کشور کمونیستی را یکی از خشن ترین نمونه های سرمایه داری ها در جهان برمی شمارد، چراکه به زعم ژیژک، سرمایه داری چینی علاوه بر خصلت استثمار نیروی کار، که مقوم نظام سرمایه داری است، از لحاظ سیاسی نیز رویکردی انحصارطلبانه دارد و به همین اعتبار است که او سرمایه داری غربی وآمریکایی را صدها برابر انسانی تر از سرمایه داری چینی قلمداد می کند. این فیلسوف چپ گرا- بخوانید چپ آمریکایی- از پوپولیسم به معنای دخالت توده ها در امرسیاسی دفاع تمام قدی می کند و از این رهگذر همبستگی خویش را با جنبش های توده ای و جنبش وال استریت اعلام می دارد.

ژیژک، فیلسوف طناز و چموشیست که بنا به گفته خویش، هیچ جریانی را از تیغ تیز انتقاداتش بی نصیب نمی گذارد .او به ناگه،وضعیت حاکم و معمول و معهود جامعه را به هم می ریزد و گسل ها و شکا ف های موجود در جامعه را به رخ مخاطبان خویش می کشد. وی، از رخت بربستن ارزشهای استعلایی درجهان نیچه ای، آه و فغان بر می آورد و بر این نظر اصرار می ورزد که در نظام سرمایه داری، خواستهای راستین آحاد مردم به محاق می رود و جای آن را خواستها و نیازهای کاذب می گیرد.

از نظرگاه این متفکر اسلوونیایی، در سامانه سرمایه داری کپی، جای اصل رامی گیرد و صنعت فرهنگ با عمومی کردن فرهنگ، درصدد متحدالشکل کردن جامعه و برقرای نظامی توتالیتاریستی است. در این میان، رسانه ها به عنوان استوانه سرمایه داری نولیبرال، نقش مهمی در جعل و تحریف واقعیات ایفا می کنند. محض نمونه در آگهی های تلویزیونی که بخش اعظم برنامه های این رسانه ها را پر می کنند، به دروغ این نکته به مخاطبان القا میشودکه درصورت مصرف خمیردندان سفیدکننده، دندانهای زرد و جرم بسته در مدت زمان کوتاهی سفید می شوند و این درحالیست که سخن، سخنی یاوه و به دور از حقیقت است. منتها، آنچه دراین گیرودار اهمیّت پیدا می کند این است که در جهان امروز برخلاف نظر مارکس، مردم خیلی خوب می دانند که آن خمیر دندان سفیدکننده، هرگز دندانهای آنها را سفید نخواهد کرد ولی با وجودالتفات نسبت به این امر،آن خمیردندان رامی خرند![۳] ژیژک،این نکته رامطرح می کند که هرگفتمانی برای آن که بتواند طیف وسیعی از مخاطبان را گرد خویش جمع کند می باید یک روکش مبلی را به عنوان دال مرکزی گفتمان خویش انتخاب کند. من باب مثال، سرمایه داری دال مرکزی آزادی رابه عنوان نقطه گره گاه خویش برگزیده است و از این طریق دال های شناور مرتبط با این دال مرکزی را مفصل بندی نموده است. ژیژک در ادامه افاضات خویش خاطرنشان می کند وظیفه یک منتقد سرمایه داری این است که به مخاطبان خویش این نکته را متذکر شود که دال مرکزی هرگفتمانی، روکش و روتوشی بیش جهت پوشاندن حس قدرت طلبی و فزون خواهی نیست و منتقد می باید با نقد سینتومی –تعبیر لاکان- پوچی و پوکی گفتمانها را برملا کند.

حال سؤال اساسی که به مجرد طرح آموزه های ژیژک به ذهن متبادر می شود این است که آیا ژیژک می تواند به عنوان صورت مثالی و متفکر اصیل ضدسرمایه داری در جهان مطرح باشد؟ پاسخ منفی است. باوجود اینکه ژیژک یکی از قله های رفیع آنتی کاپیتالیسم در جهان محسوب می شود ولی او به دلیل گسست از مبانی دینی و لاهوتی و وقع ننهادن به مفهوم نصرت الهی در معادلات جهانی، هرگز نمی تواند در کسوت و قامت متفکری اصیل و ضدسرمایه قدعلم کند. ژیژک در بهترین حالت، سوپاپ اطمینانی بیش جهت تداوم و ابقای نظام سرمایه داری نیست. او به دلیل عدم ارائه گفتمانی منسجم و در افتادن در وادی سوررئالیسم و کلبی مسلکی-اتهامی که ژیژک متوجه پست مدرن ها می کند- هرگز قادر به درک عمیق و حقیقی مشکلات جهان امروز نمی شود.

ژیژک از مظالم و سبعیت های سرمایه داری می نالد، اما او هرگز اشاره ای به ریشه های حقیقی مشکلات و مصائب مردم جهان اشاره نمی کند. او متوجه این نکته مهم نیست که سوسیالیسم و  سرمایه داری در اصول و مبانی اختلاف چندانی باهم ندارند، چراکه هر دوی اینها گرفتار دیو­زدگی و سوبژکتیویسم هستند، ادوار و اکوار حاکم بر جهان امروز شیطانی است و مادامیکه این ادوار و اکوار تغییر پیدا نکند و رنگ و بویی روحانی به خود نگیرد، هیچ تغییری میسور و مقدور نخواهد بود. بیخود نیست که علیرغم ژست ضدآمریکایی ژیژک، او از جانب همان رسانه ها و دانشگاه هایی که برآنها می تازد مورد تکریم و تقدیس قرار می گیرد و روزی نیست که آراء و نظرات او سرخط خبرگزاری ها و تتیر اول روزنامه های معتبر دنیا نباشد.

امثال پست مدرن ها و فراپست مدرنهایی مانند ژیژک فقط می توانند نشانه ای بر ذات متناقض سرمایه داری غربی باشند. اینان هرگز نه بدیلی برای آن دارند و قادر به نقد بنیادینی بر آن هستند. این تنها انقلاب اسلامی است که هم در نظر و هم در عمل، کاخ سرمایه داری را سست و لرزان کرده است.

پی نوشت:

[۱]. Fabio Vighi and Heiko feldner,”Ideology  Critique or   Discourse Analysis?European  Journal  of   political  Theory,Vol.۶.No.۲.۲۰۰۲,p.۱۴۲.

[۲] .Louis  Althusser,Selected  Text,(London:Longman,۱۹۹۹),pp.۱۵۳-۱۵۸.

[۳] .Tony  Myer,Slavoj  Zizek,(London,Routledge,۲۰۰۴).p.۶۴.

دانشجوی دکتری اندیشه سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

گزارش اختصاصی صدای ایران از نشست نقد کتاب "مناطق حیاتی خاورمیانه" به نقل از سایت انجمن علوم سیاسی ایران

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

آرایش سیاسی بر محور "برجام"/پاره ای از یادداشت اخیر من در جهان نیوز

حضور سعید جلیلی در کمیسیون برجام در روزنامه های سه شنبه ۱۶ شهریور، بازتاب های حاشیه آمیز فراوان داشته است. روزنامه جوان ضمن پیگیری خط تأکید بر حق مجلس در بررسی برجام در اخبار و تیترهای اصلی خود در یادداشتی به قلم "مهدی پورصفا" مجلس را از مچ گیری و برخورد سیاسی با برجام برحذر داشته و نوشته است: "شاید خیلی دور از ذهن نباشد که برخی نمایندگان مجلس در گفت وگوهای خود از اصلاح برجام سخن بگویند و به این نکته اشاره کنند که دولت برای اصلاح برجام باید بار دیگر وارد مذاکره شود؛ چنین سخنانی نه می تواند پایه ای درست برای منافع ملی باشد و نه به درد منافع ملی می خورد."

یاداشت نویس روزنامه قانون شماره ۱۶ شهریور، اما با تعریضی تند به حضور سعید جلیلی درکمیسیون برجام، این حضور را به منزله تخریب دستاوردهای مذاکرات و زیر سوال بردن دولت روحانی، ظریف و تیم هسته ای تلقی کرده و نوشته است: " به گفته یک مذاکره کننده ارشد آمریکا، سعید جلیلی به جای حل و فصل بحران هسته ای در آن مذاکرات، از تاریخ اسلام و ایران برای مذاکره بهره می برده است. 

روزنامه کیهان این جمله سعید جلیلی را در صفحه نخست نشانده بودکه " در برجام از ۱۰۰ حق مسلم خود محروم شده ایم".

رسالت نیز به نقل از جلیلی در نقطه کانونی صفحه اول خود تیتر زده بود: "حتی از حقوق تصریح شده در ژنو عدول شد."

کیهان همچنین در ستون "اخبار داغ" بر اظهارات عراقچی مبنی بر "الزام آور بودن برجام، تأکید و آن را ناقض استدلال قبلی رئیس جمهور دانسته است که گفته بود برجام تعهد آور نیست، بلکه مکانیزم داوطلبانه اجرای ان پی تی و تصویب آن در مجلس فاقد ضرورت است.

درکنار این موارد، روزنامه وطن امروز در یادداشت صفحه نخست خود، از برخوردهای تند و سنگین دولت با منتقدان هسته ای در دو عرصه برخورد رسمی (تذکر و توقیف رسانه ها) و عرصه برخورد نرم (ترور شخصیت منتقدان) گلایه کرده است.

همچنین، روزنامه جوان ضمن پیگیری خط حقانیت مجلس دربررسی برجام، در یادداشتی به قلم "مهدی پورصفا" مجلس را از مچ گیری سیاسی و برخورد جناحی با برجام برحذر داشته و نوشته است: شاید خیلی دور از ذهن نباشد که برخی نمایندگان مجلس در گفت و گو های خود از اصلاح برجام سخن بگویند و به این نکته اشاره کنند که دولت برای اصلاح برجام باید بار دیگر وارد مذاکره شود؛ چنین سخنانی نه می تواند پایه ای درست برای منافع ملی باشد و نه به درد منافع ملی می خورد".

یادداشت نویس روزنامه قانون (شماره ۱۶ شهریور) اما با تعریضی تند به حضور سعید جلیلی در کمیسیون برجام، این حضور را به منزله تخریب دستاوردهای مذاکرات و زیر سوال بردن دولت روحانی تلقی کرده است و نوشته است: " به گفته یک مذاکره کننده ارشد آمریکا سعید جلیلی به جای حل و فصل بحران هسته ای در آن مذاکرات از تاریخ اسلام و ایران برای مذاکره کنندگان خارجی می گفت".

روزنامه ایران ارگان رسمی دولت نیز در شماره روز سه شنبه ۱۶ شهریور در همین خصوص، صدای مخالفان برجام را نسبت به موافقان – هر اندازه که بلند باشد- در بهترین حالت یک به ۱۰ ارزیابی کرد و تأکید نمود: " اگر باور ندارید این موضوع را در معرض نظرخواهی و تحقیق میدانی قرار دهیم".

همچنین از جمله تندترین واکنش ها به حضور سعید جلیلی در کمیسیون برجام، سرمقاله محمد علی وکیلی مدیر مسئول روزنامه ابتکار بود که تصریح داشت بررسی برجام در مجلس اقدامی مرد سالارانه است؛ اما این بررسی با عینک سعید جلیلی و همفکران وی متضمن تفاوت معنادار مقیاس مجلس با معیار مردم خواهد بود.

مدیر مسئول ابتکار همچنین در تعریضی شیطنت آمیز افزوده است: " اگر این سنت( سنت دعوت و مشورت با مقامات سابق) منحصر به آقای جلیلی نباشد و شامل روسای جمهور و وزرای گذشته نیز شود حتماَ در ارتقاء کارآمدی نظام موثر و مفید خواهد بود".

در مجموع به نظر می رسد حضور رئیس سابق تیم مذاکره کننده هستهای در مجلس مجموعه ای از مطالبات در جریان اصولگرا و سلسله ای از پیشداوری ها و بدبینی ها در جناح موسوم به اصلاحات را شدت بخشیده است.
به دنبال ایجاد این فضا برخی رسانه های اصولگرا همچون خبرگزاری مهر و روزنامه جوان کوشیده اند با برجسته سازی اظهارات چهره هایی دیگر همچون دکترعلی اکبر ولایتی و علی شمخانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) مبنی بر تقدیر از عملکرد تیم هسته ای سابق و حقانیت مجلس در بررسی برجام، فضای مذکور را تعدیل کنند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی
*چرا نام انسان را برای وبلاگم برگزیدم؟*

*چرا نام انسان را برای وبلاگم برگزیدم؟*

انسان بر همه چیز نام می گذارد، حتی بر چیزهایی که نام‌ناپذیرند!(به اصطلاح قدما: «لا اسم ولا رسم له») اما در این میان، نام خود را فراموش می کند؛ اینک انسان؛ این نامی است که برای این فقره‌نامه فقیر برگزیدم. جالب آن که در میان نشریات و مؤسسات فرهنگی هم چنین نامی ندیدم و ایضاً نام خدا را. همه چیز هست جز انسان و خدا!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محسن سلگی

گزارش اولین جلسه از سلسله جلسات انجمن علوم سیاسی ایران درباره «اخلاق و سیاست»

چهارشنبه 18 شهریور انجمن علوم سیاسی ایران با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی، میزبان نشست "اخلاق و سیاست" بود که با حضور دکتر موسی اکرمی، دکتر سید علی محمودی برگزار شد. این نشست ساعت 17 آغاز و دکتر نصیری حامد به عنوان دبیر کمیته اندیشه سیاسی انجمن علوم سیاسی ایران با بیان اینکه این اولین جلسه از سلسله جلسات اخلاق و سیاست است، ابراز امیدواری کرد که در ادامه استمرار این نشست ها را شاهد باشیم. 

 

 

در ابتدای این نشست، دکتر نصیری حامد، این نکته را ذکر کرد که اگر حتی نسبت میان اخلاق و سیاست را از نوع تباین بدانیم، باز نوعی نسبت است که می تواند محل مناقشه و فحص باشد. مناظر و مکاتب مختلفی در این‌باره شکل گرفته است، بسته به آن که چه نگاهی به اخلاق و نیز به سیاست افکنده اند.

 

با فایده گرایی فاشیسم توجیه می شود/ نمی توان با اتکای صرف به اخلاق وظیفه گرا سیاست ورزی کرد

 

در ادامه و بعد از مقدمه مدیر نشست، دکتر سید علی محمودی، هیئت علمی دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه، ضمن تشکر از انجمن علوم سیاسی و بویژه کمیته اندیشه، موضوع بحث خود را «سیاست در ترازوی اخلاق؛ فایده گرایی یا وظیفه گرایی» مطرح کرد و گفت: پرسش اصلی من در این نشست از این قرار است: آیا فایده گرایی می تواند سیاست را انسانی کند؟ و پرسش دوم آن که : آیا می توان با وظیفه گرایی سیاست را سامان داد.  دکتر محمودی افزود که منظور وی در اینجا سیاست به معنای واقع گرایانه آن است و مرادش از اخلاق، اخلاق هنجاری است که چهار مکتب سرآمد آن به شمار می آید: مکاتب وظیفه گرایی، فایده گرایی، فضیلت گرایی و فراطبیعت گرایی.

 

وی در ادامه، خاطر نشان ساخت که قصد دارد از میان این چهار مکتب، مکاتب فایده گرایی و وظیفه گرایی را مورد بررسی قرار دهد و سپس نسبت آنها با سیاست را به بحث بگذارد. وی عنوان کرد که در ادامه از این تز دفاع می کند که اخلاق «فایده-وظیفه گرا» مناسب ترین الگو برای سیاست است.

 

این استاد دانشگاه افزود: فایده گرایی حداقل چهار مرحله را طی کرده است. اولین مرحله، فایده گرایی کلاسیک است که بر اساس آن ما کاری را انجام می دهیم که حداکثر لذت و حداقل درد و رنج  را به وجود آورد. دومین مرحله، فایده گرایی عمل نگر است؛ بر این اساس، کاری را باید بکنیم که برای همه بهترین باشد. سومین مرحله و تعریف، فایده گرایی قاعده محور است؛ یعنی باید کاری را انجام دهیم که مبتنی بر قواعد باشد. چهارمین مرحله، فایده گرایی پیامد محور است. در اینجا، بهترین پیامدها مورد تاکید است؛ یعنی از معیارهایی صحبت می کند که بهترین پیامدها را در بر داشته باشد؛ پیامدهایی چون فضیلت، معرفت، لذت، حیات و ...

 

دکتر محمودی چنین ادامه داد: تفسیر من از این مراحل با این پرسش شروع می شود که چه اتفاقی موجب طی این مسیر برای فایده گرایی شده است. متفکرین این مکتب دریافتند که این مکتب، استحکام کافی را ندارد و سوء استفاده هایی ممکن است از آن بشود. هر چه گذشته است، این مکتب قاعده محورتر شده و نظم بیشتری  پیدا کرده است.

 

ممکن است امری برای کسی دردآور و برای دیگری لذت آور باشد، از این رو،بزرگان این مکتب متوجه شدند که این مکتب، مکتب کاملا معتبری نیست.آنها دریافتند اگر معیار صرفا سود باشد، می توان با این معیار، فردی را شکنجه کرد تا مثلاً اعتراف کند که یک بمب را در کجا قرار داده است.

 

این عضو هیئت علمی، در ادامه افزود: مکتب وظیفه گرایی، مکتب دوم است  که مبتنی بر حسن و قبح عقلی است. این مکتب، صرف نظر از نتیجه و پیامدهای آن، به حسن و قبح ذاتی امور اعتقاد دارد. اخلاق در این مکتب، مشابه اخلاق معتزلی است که در برابر اخلاق اشعری قرار دارد.

 

وی همچمین گفت: از نظر سابقه باید گفت در قرآن و سخنان امام علی (ع) فقراتی هست که بیان گر اخلاق وظیفه گراست. کانت می گوید چنان رفتار کن که بخواهی رفتار تو به صورت قاعده کلی درآید. این سخن کانت، مشابه کلام امام علی (ع) است که «آن چه را برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند»

 

دکتر محمودی در ادامه بیان داشت که در اخلاق وظیفه گرا نه می توان ابزار شد و نه کسی را ابزار کرد.

 

وی با طرح این پرسش که آیا می توان این گزاره را در اخلاق فایده گرا جا داد، به نتیجه گیری بحث خود پرداخت و گفت: نکته ای که وجود دارد این که اخلاق فایده گرا از سیاست و سیاست ورزی منفک پذیر نیست. سیاست واقع گرا، بدون اخلاق فایده گرا نمی تواند کاری از پیش ببرد. نمی توان با اتکای صرف به اخلاق وظیفه گرا، حکومت و سیاست ورزی کرد. محض نمونه، برای برچیدن ظلم در جهان نمی توان بنا به وظیفه و بدون اتکا به کردار، نظر و منافع مردم، میلیاردها تومان سرمایه را از بین برد.

 

استاد دانشکده روابط بین الملل وزارت خارجه، نتیجه گرفت: به نظر می رسد که آمیزه ای از فایده گرایی و وظیفه گرایی لازم است. پس صرفاً هم نمی توان به فایده گرایی هم اکتفا کرد. نتیجه محمود و مطلوب در ترکیب فایده گرایی و وظیفه گرایی است و این یعنی: 1. انسان ها یا حکومت ها حق ندارند انسانی را در بند خود کنند.  انسان بالاتر از همه چیز و بالاتر از حکومت است. انسان را غایت فی نفسه می دانیم و رفتارمان باید جوری باشد که بخواهیم جهانی و کلی شود. 2. سیاست گذاری، برنامه ریزی ها و کوشش ها باید در محدوده حقوق بشر باشد. اگر بنا باشد بنا به فایده همه چیز را توجیه کرد، فاشیسم هم توجیه می شود. کلام آخر این است که امیدوارم جلسات سیاست و اخلاق، تداوم یافته و این تداوم، همراه با اهمیت دادن به اخلاق و عمل به آن باشد.

 

اخلاق، سیاست فردی است و سیاست، اخلاق اجتماعی است/فضیلت و فایده قابل جمع هستند

 

در ادامه این نشست، دکتر موسی اکرمی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران، به ایراد سخنان خود پرداخت.

 

موسی اکرمی سخنان خود را با این نکته آغاز کرد که وظیفه گرایی و فایده گرایی قابل جمع هستند و می توان به الگویی قائل بود که محاسن هر دو را داشته باشد. وی تأکید کرد هر جا از سیاست و اخلاق سخن می گوییم همزمان بعد عملی و نظری آنها مقصود است.

 

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: اگر جامعه را به مثابه یک پیکر سیاسی تعریف کنیم که بتواند سامان بخش باشد، اخلاق به مثابه یک چیزی است که فرد در رابطه با خودش و در رابطه با دیگری انجام می دهد. وی لازم به تأکید دانست که اخلاق در درجه اول و نیز نزد قدما، یک جور نگرش فردی محسوب می شد، اما رفته رفته از اخلاق جامعه، اخلاق سیاسی و نظایر آن سخن به میان آمد.

 

دکتر اکرمی بیان داشت: نگرشی که می خواهم از آن دفاع کنم  نگرش فضیلت محور است که همزمان مزایای وظیفه گرایی و فایده گرایی را دارد.

 

در ادامه وی یادآوری کرد: اندیشه فضیلت به سقراط برمی گردد. سقراط فلسفه را به زمین آورد و در این زمینی کردن، اخلاق را برجسته کرد. افلاطون هم اخلاق را برجسته می کند، اما آن را از سیاست جدا نمی داند. اکرمی افزود: در قیاس با سقراط و افلاطون، به طور مشخص، ارسطو با دیدگاه واقع گرایانه و ملموس به تحلیل سیاست و اخلاق پرداخته است.

 

موسی اکرمی در ادامه به تعریف مفهوم فضیلت پرداخت. از نظر این استاد دانشگاه، فضیلت واژه ای است که درباره هر چیزی به کار می رود؛ هر چیزی یک فضیلت دارد و صاحب یک سری فضایل است. او برای روشن شدن این نگره، گفت: یک کارد کارکردش بریدن است؛ کاردی فضیلت بیشتری دارد که برنده تر باشد. اکرمی افزود: درباره این که فضایل انسان چیست تا شایسته نام انسان باشد، سه مکتب وجود دارد: افلاطون،ارسطو و رواقیون. اینها تلاش کرده اند فضایل را نشان دهند.

 

اکرمی ادامه داد: وقتی کتاب اخلاق ارسطو را می خوانیم، انگار سیاست می خوانیم. او تلاش کرد میان اخلاق و سیاست پل بزند و برای این مقصود است که می گوید «اخلاق، سیاست فردی است و سیاست، اخلاق اجتماعی است.»

 

استاد فلسفه علم دانشگاه، عنوان داشت: تعریف ارسطو آن است که انسان حیوان سیاسی است و طبیعت سیاسی دارد، ازین‌رو، سیاست برای او اهمیت خاصی دارد. انسانی انسان است که مطابق طبیعتش باشد. ارسطو، ابتدا خیر را تعریف می کند به چیزهایی مانند سعادت که فی نفسه خیر هستند. او سعی می کند در کتاب سیاست و اخلاق نیکوماخوسی، نشان دهد که خیر برین و بهین در سیاست، سعادت است ودولت باید متولی سعادت مردم باشد.ارسطو می گوید سیاست برای آن است که جامعه مطلوبی به وجود بیاید که انسان در آن قادر به اخلاقی بودن باشد و بتواند فضیلت هایش را بروز داد. ارسطو، فضایل را ذاتی می داند. البته در کتاب قانون اساسی، او به نسبی بودن فضایل هم اشاره دارد.

 

دکتر اکرمی، افزود: اخلاق تکاملی که امروز به وجود آمده است قبول دارد که فضیلت در انسان ها ذخیره شده و نقش مثبتی در زندگی آنها داشته است. به نظر می رسد که همه مکاتب به فضیلت اعتقاد دارند؛ این که یک ویژگی هایی هستند که اگر آنها را داشته باشیم اخلاقی هستیم.

 

او خاطر نشان ساخت: اکنون اخلاق فضیلت در غرب آن ضعف های گذشته را ندارد. برای صحت این مدعا، رجوع کنید به آرای نوارسطوئیان یا جماعت گرایانی مانند مایکل سندل.

 

وی همچنین گفت: براستی چه چیزی پسندیده تر از این که ما کاری را صرفاً برای نفس اخلاقیّت آن انجام دهیم نه برای خوشامد کسی.

 

دکتر اکرمی با بیان این که ارسطو به درستی معتقد بود که حکومت سیاسی خوب، زمینه ساز اخلاق است، ابراز نگرانی کرد که «در جامعه امان، شعار اخلاقی زیاد سر می دهند، اما رفتار اخلاقی بسیار کم است. چون آن ساختار سیاسی که تنظیم کننده رفتار ما به عنوان شهروند باشد، وجود ندارد.»

 

 اکرمی افزود: شاید از نخبگان بتوان این تقاضا را داشت که اگرچه جامعه سیاسی اخلاقی نداریم، تو به عنوان یک نخبه، اخلاقی رفتار کن، اما داشتن چنین تقاضایی از عوام، گزاف و نابجاست. وقتی در جامعه به گونه ای فساد فراگیر می شود که فرد حس می کند بدون فساد، شکست می خورد، این وضع به معنای یک بحران بزرگ است.

 

دکتر اکرمی در پایان بخش سخنان خود پس از ذکر این نکته که: وقتی شما مأخوذ به فضیلت باشید، مشمول پیامدهای خوب و سود حقیقی هم خواهید شد، از کتابی که اخیرا نوشته است خبر داد. وی در این باره گفت: کتابی نوشته ام تحت عنوان «فلسفه از تعبیر جهان تا تغییر جهان». در این کتاب، قانون اساسی «زمین‌شهر» یا ژئوپلیس را طراحی کرده ام و از درهم تنیدگی سیاست و اخلاق دفاع کرده ام.

 

گزارشگر: محسن سلگی(دبیر اجرایی کمیته اندیشه سیاسی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

از عدم معماری تا عشق های بی انجام


تعداد نظرات: ۱۷ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۷:۴۳
صدای ایران- دکتر محسن سلگی؛ در وبلاگ قاسم صفایی نژاد، مطلبی درباره یک معماری عجیب خواندم که جز به جز مرا متوجه شخصیت قرن بیست و یکمیِ انسان می ساخت:

«در سن خوزه آمـریکا، عمارتی وجـود دارد با نام «عمارت وینچستر» که تمام شهرتش را مدیون چیزهای عـجیب‌ و غـریبی است کـه در مـعماری آن وجـود دارد. این عمارت توسط «سـارا وینچستر» ساخته شده و حاوی نکات بسیار جالب و آموزنده‌ای از چیزی‌ است‌ که باید آن را «عدم معماری» بنامیم. 



جدای‌ از‌ مـواردی چـون سقف‌های گردان، کف‌پوش‌های میناکاری شده، چلچراغ‌های نـقره و طـلا کـه هـر کـدام نشان‌دهنده خلاقیت‌های هـنری فـراوانی است، همه جای خانه شامل عجایب زیادی چون‌ درها‌ و پنجره‌هایی که رو‌ به‌ دیوار باز می‌شوند، راه پله‌هایی کـه بـه هـیچ جا ختم نمی‌شوند و تعداد بی‌شماری بخاری، راه پله، در و پنـجره اضـافی اسـت. پنجره سـاخته شـده در کف زمین، دودکشی که از چهار طرف زمین بلند‌ می‌شود‌ و ستون‌های وارونه و معکوس، و هنوز کسی نتوانسته است راز ساخته شدن عمارت وینچستر را پیدا کند.»
 
این حوالت انسان بغاوت زده کنونی است.
جان و جهان آدمی به بند است.
بندِ بی بندی و بنده نبودن
بندبازی و اضطراب جاودان
بی خانمانی و عدم معماری
موقتی بودن هر چیز جز اضطراب

پوچی، همیشه زاییده بی انتخابی یا نداشتن گزینه های بدیل نیست، گاه، پوچی زاییده تکثر و راه های بی پایان و گزینه های متنوع است. حتی تنوع هم را بی خانمان کرده است. در کثرتی از تنوع ها، تصمیم گرفتن سخت می شود و انسان مستأصل از این وضع، به پوچی در می غلتد. این پوچی، یک پوچی نو و مدرن است. انسان سنتی و کهن، با این پوچی بیگانه بوده است؛ برای او تنها پوچی حاصل عدم تنوع و پوچیِ بن بست وجود داشته است. این وضع، نه تنها وضع انسان سنتی، بلکه وضع انسان مدرن تا پیش از انقلاب ارتباطات و تصویر بوده است.

هرگز تکثر و تنوع تا این اندازه بی اندازه و یله نبوده است. این برای ما یک پوچی یا نیهیلیسم نو آورده است. با درنگی در جهان مجازی و آنچه این روزها بر ما روی داده است، به صحت مدعای این حقیر خواهیم رسید؛ تنوع های بی پایان و موقتی! عشق های بی پایان اما ناجاودان و موقتی!آشنایی های بی پایان اما موقتی؛ بی پایان از حیث تعداد و تعدد نه از حیث عمر. بلاک شدن ها و بلاک کردن ها. دلبستن هایی که بیشتر به خودارضایی می ماند و خودآزاری.

این جهان، جهان غلبه تصویر بر واقعیت و فرم بر محتواست. این جهان و زندگی کنونی ما، جهانِ غلبه مجاز بر واقعیت است؛ آنچه بودریار تحت عنوان ابرواقعی یا هایپر رئال یاد می کند؛ مجاز، واقعیت نیست، اما فراتر از آن است.

ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
1
0
 چرخه روابط ناپایدار انسانی آزاردهندست. فکر پیدا کردنه عشق شبیه توهم شده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۳ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
1
0
 چرخه روابط ناپایدار انسانی آزاردهندست. فکر پیدا کردنه عشق شبیه توهم شده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۴ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 چرخه روابط ناپایدار انسانی آزاردهندست. فکر پیدا کردنه عشق شبیه توهم شده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۴ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 چرخه روابط ناپایدار انسانی آزاردهندست. فکر پیدا کردنه عشق شبیه توهم شده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۴ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 چرخه روابط ناپایدار انسانی آزاردهندست. فکر پیدا کردنه عشق شبیه توهم شده
مهتاب
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 مرسی حرف دل ما بود. دوست پسرم منو داشت و همزمان یه مامان یه جاست یه فاب و منم فقط رفیق چتش بودم و من ساده دلباخته شدم بدونه دیدنش
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۶ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 عشقققققققققق؟؟؟سیخی چند. عشقم حراج کردن رفت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۴ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 واقعا پوچی رو خوب گفتید. من خودم بین چندراهی گیر کردم اینجوری شدم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۵ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 رو یه پل عابر تو شیخ فضل الله نوشته بود به ندای تنت گوش بده واسه تبلیغ موبایل لمسی!!!!!!!!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۶ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 رو یه پل عابر تو شیخ فضل الله نوشته بود به ندای تنت گوش بده واسه تبلیغ موبایل لمسی!!!!!!!!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۶ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 رو یه پل عابر تو شیخ فضل الله نوشته بود به ندای تنت گوش بده واسه تبلیغ موبایل لمسی!!!!!!!!!!
علی رمضانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۶ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 چقد رک گفتید آقای سلگی
علی رمضانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۷ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 چقد رک گفتید آقای سلگی
مرتضی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۸ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 پوچی، همیشه زاییده بی انتخابی یا نداشتن گزینه های بدیل نیست، گاه، پوچی زاییده تکثر و راه های بی پایان و گزینه های متنوع است.
لایک داشت این جمله
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 آقا زیردیپلم حرف بزن چی میگید واسه خودت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۴۰ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 خسته ام من از این دنیا این نوشته خیلی ناامیدم کردبدتر
یک شکست خورده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۴۱ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
0
0
 عشق بیفایده ترین و خطناکترین چیزه همون بهتر شکل نگیره
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی