انسان

زندگی آگاهانه در زندآگاهی زندگی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوسلفی» ثبت شده است

داعش برای سکولاریسم /شباهت‌های عجیب خوارج و تکفیری‌ها

داعش برای سکولاریسم

شباهت‌های عجیب خوارج و تکفیری‌ها

گروه تروریستی داعش دارای قرابت های زیادی با خوارج است و می توان آن را شعبه امروزی خوارج دانست.

گروه بین الملل فرهنگ نیوز - دکتر محسن سلگی: با یک بررسی تاریخی، می توان صبغه و سابقه داعش را بهتر فهمید.  با این بررسی، بهت و سردرگمی  مخاطب از رفتارهای تکفیری ها کم می شود، چراکه دیگر به هیچ روی آن را پدیده ای نادر و منحصر به فرد نمی داند، بلکه آن را امتداد یک جریان در درازنای تاریخ ارزیابی می کند. دراین نوشتار، شباهتهای شگرف خوارج و جریان تکفیر در سه سبد اعتقادات، اخلاقیات و رفتارها بیان می شود. این جریان که می توان خوارج مشدد یا تشدید شده بر آنها اطلاق کرد، در دنیای شیشه ای و مجازی مسبب شگفتی و خیره شدن چشمان بینندگان گشته اند.

به عنوان چارچوب فهم خوارج و تکفیری ها، از ساختار سه گانه فهم اندیشه اسلام و مقاله «ساختار فهم اندیشه سیاسی اسلام » بهره برده ایم.
 
اسلام دارای سه بعد اعتقادات، اخلاقیات و احکام است. این سه گانه در اندیشه سیاسی نیز بازتولید می شود. بدین ترتیب که اندیشه سیاسی، خلقیات سیاسی و رفتار سیاسی را فرارو می نهد.
 
لازم به تأکید است که در میان تعاملات شش گانه- یعنی تأثیر و تأثر متقابل این سه رکن بر یکدیگر- با توجه به عمل گرایی خوارج و تکفیری ها، محور «تأثیرگذاری اعمال بر اعتقادات» از نقش مهمتری برخوردار است.
 
شناخت خوارج و تکفیرهای در سه سبد اعتقادات که مربوط به ابعاد بینشی بوده و ویژگی شناختی دارد و متعلق آن اندیشه است، سبد اخلاقیات که ابعاد گرایشی انسان را دربرمی گیرد و ویژگی آن عاطفی بودن و متعلق آن روح است و در نهایت سبد احکام که ابعاد رفتاری انسان را توضیح می دهد، ویژگی مهارتی-عادتواره ای دارد و متعلق آن جوارح است، ما را به فهمی دقیق تر از پدیده تکفیر و گروه هایی مانند داعش می رساند.
 
شباهتهای اعتقادی خوارج و نوخارجیون(تکفیری ها)
 
1.تنگ نظری در تعریف ایمان و توحید و مشرک دانستن غیرخود
 
خوارج در تعریف ایمان و توحید، نگاه بسیار تنگ نظرانه ای داشته اند. آنها رفتار گناه آلود را مسبب خروج فرد از دایره ایمان و ورود به وادی کفر می دانستند. این امر درباره تکفیری های امروزین نیز مشاهده می شود. 
 
 2. نگرش ظاهربینانه خوارج و تکفیری ها
 
منطق فازی یا نگرش پیچیده نشان می دهد که خوارج و تکفیری ها نگرشی بسیط و ساده دارند. همین شعار «یا ما یا علیه ما» یکی از نمودهای بارز این سادگی است. اعتقاد به کافر بودن اهل گناه نیز مؤید همین نکته است؛ در حالی که می توان به چیزی میان آن دو یعنی «فاسق» یا مومن گناهکار هم قائل بود.
 
3. استناد به ظاهر الفاظ قرآن و احادیث 
 
آنان نه می خواستند و نه می توانستند به کنه و باطن الفاظ بروند. بنابراین، نظر آنها صرفا به سیره و رفتارهای کسانی چون پیامبر اسلام (ص) بوده است و از هرگونه تأویل پرهیز می کرده اند. این همان چیزی است که تکفیری های امروزین نیز بدان قائل اند.
 
4. حق پنداری و فرقه ناجیه دانستن خود
 
خوارج خود را تنها اندیشه برحق می دانستند خویش را مصداق فرقه ناجیه و نجات یافته می پنداشتند. تکفیری ها نیز بر همین اعتقاد هستند که در نتیجه آن دیگران را باطل مطلق و خود را عین حق می پندارند.
 
5. ضعف بینش سیاسی و بصیرت
 
خوارج در گذشته و ظاهر متوقف بودند و این بود که علیرغم انگیزه های اخلاقی قوی از شناخت حق بازماندند و در برابر امام علی (ع) صف آرایی کردند. همچنان که تکفیری ها خواه ناخواه به سود دشمنان اسلام عمل می کنند، هرچند که حسن نیت و انگیزه اخلاقی در بخشی از آنان قوی باشد.
 
شباهت های خلقی
 
1. انگیزه حق طلبانه و پیمودن را باطل در عمل
 
یکی از نقاط برجسته خوارج، انگیزه حق طلبی آنان است. آنان به بیان امام علی(ع) در پی حق بوده اند، اما در مصداق یابی دچار اشتباه و باطل شده اند و این آنان را از کسی مانند معاویه که انگیزه باطل دارند و دنبال باطل می روند تمهیز می بخشد.
 
در جریان تکفیری امروزین نیز انگیزه های ریاضت طلبانه و حق جویانه مشهود است، اما به دلیل نقصان شناختی، اینان به باطل درغلتیده اند.
 
 
2.بازیگران و بازی خورده ها در خوارج و تکفیری ها
 
چه در خوارج و چه در تکفیری ها، در سطح تحیل رهبران، افراد مغرض و بازیگری وجود دارد که از ساده دلی و ساده فکری دینی وتندمزاجی پیروان سوءاستفاده می کنند.
 
3. روحیه فداکارانه و استقبال از مرگ
 
همچنان که خوارج از مرگ عقب نمی نشستند و کاملا متهور بوده اند، تکفیری ها نیز چنین هستند. عملیات انتحاری شاهدی بر این مدعاست.
 
4. عدم مدارای مذهبی با مسلمانان و مدارای حداکثری با غیرمسلمانان!
 
از جمله ویژگی های بهت انگیز خوارج در گذشته و تکفیری های امروزین، عدم تساهل و رواداری با مسلمان و خصوصا شیعیان و در عین حال، مدارای حداکثری با غیرمسلمانان است. خوارج، عبدالله بن خباب را بدان سبب که امام علی (ع) را مشرک ندانسته بود، کشتند اما حاضر نمی شوند از یک مسیحی خرمای رایگان بگیرند. سر ابن خباب را می برند و اما خظاب به مسیحی که درخت نخلی را به آنان پیشکش می کند می گویند:
 
«سوگند به خدا که ما آن را جز در برابر پرداخت وجه نخواهیم پذیرفت.»
مرد مسیحی در پاسخ می گوید: «این شگفت آور است که شخصی مانند عبدالله بن خباب را می کشید، ولی از ما درخت خرمایی را نمی پذیرید!».
 
تکفیرهای امروز در عین خوردن جگر مسلمانان اما از خبرنگاران مسیحی و صهیونیستی استقبال کرده و در جبهه ها همراه خویش می برند. در عوض، در جنگی مانند غزه هیچ حمایت حتی لفظی از فلسطینی ها نکردند.
 
شباهتهای رفتاری
 
 به سبب همین عملگرایی مفرط، آنان همواره از داشتن علما، دانشمندان و نظریه پردازان بزرگ محروم بوده اند. توجه خوارج و تکفیری ها به عمل در اصل امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و نفی تقیه به خوبی متبلور است.
 
درباره تکفیری ها این عملگرایی تاحدی است که به قول حسنین هیکل آنها حتی نوشته های مدونی ندارند.
 
چندملیتی بودن خوارج و تکفیری ها، رهبری بلافصل اعراب در هر دوی آنها، شعبه‌شعبه‌شدن دائمی خوارج در گذشته و تکفیری ها در زمان حاضر- تا حدی که آنها خشن ترین رفتارها را نسبت به یکدیگر نشان داه اند- توان تخریب بالای خوارج و تکفیری ها و از آن سو عدم قدرت سازندگی آنان، از دیگر ویژگی های رفتاری مشترک است.
 
نهایتا از رهگذر فهم این تشابهات باید بر تشابهی دوران ساز و خطرناکتر از همه شباهت های مذکور انگشت تأکید نهاد؛ اینکه بعد از هر افراطی، تفریطی پدید می آید. همچنان که بعد از جریان خوارج، مرجئه به وجود آمد که مروج اباحه گری بود و گناه را در اعتقادات فاقد تأثیر می انگاشت، بعد از جریان تکفیر نیز امکان رشد سکولاریسم و اباحه غربی بیشتر خواهد بود. 
 
اساسا خود سکولاریسم در اروپا بعد جنگهای خانمان سوز مذهبی به وجود آمد؛ در اثر جنگهایی خونین حتی بر سر مسائل پیش پاافتاده ای مانند این که کودک را باید در زمان تولد غسل تعمید داد یا زمانی که به بلوغ میرسد. این شد که اروپاییان به این نتیجه رسیدند که از دین در سیاست و اداره جامعه دست بکشند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

داعش؛ ظرفی که نه می ریزد و نه می ایستد


تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۳:۵۲
صدای ایران؛ دکتر محسن سلگی*؛ نشریه آلمانی دنیای جوان می نویسد که اخیراً در نتیجه رشد تضادهای درونی و فشار برخی سازمان های حقوق مدنی در آمریکا به حکم یک دادگاه این کشور، سندی از پنتاگون انتشار یافته که مربوط به سال ۲۰۱۲ (پیش از عروج داعش) است. 

این سند ۷ صفحه ای که علیرغم انتشار، بخش های زیادی از آن سانسور شده نشان می دهد که پنتاگون در سال ۲۰۱۲ یعنی چند سال قبل از رشد سرطانی داعش، با ارزیابی اوضاع سوریه از امکان بر پایی یک حکومت خلافت اسلامی متحد القاعده در شرق سوریه سخن گفته و از آن به مثابه یک فرصت استراتژیک در راستای دستیابی به اهداف ایالات متحده در منطقه نام می برد.

 مطابق سند منتشر شده، خلافت اسلامی دقیقاً همان چیزی است که حامیان اپوزیسیون سوریه یعنی ایالات متحده و متحدانش خواهان آن بوده اند و داعش نتیجه مستقیم استراتژی آمریکا در منطقه است. 

مبرهن است که نوعی سیاست میلیتاریسم جدید از سوی امریکا پیگیری می شود که این امر با قدرت گرفتن مضاعف جمهوری خواهان در انتخابات میان دوره ای و نیز شانس بیشتر پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری برای جمهوری خواهان، تشدید خواهد شد.

یکی از دلایل مهم تلاش جدید آمریکا برای بازگشت نظامی به صحنه های عراق و سوریه در چارچوب فشار جمهوریخواهان بر اوباما است. استدلال اساسی این فشارها این است که خروج نظامی نیروهای امریکایی از عراق در سال ۲۰۱۱ سبب تضعیف موقعیت آمریکا در منطقه شده است. 

آن چه مبرز است این که:
-    امریکا در حال ساماندهی مجدد حضور نظامی بلندمدت خود در منطقه است. بدین منظور ناتو را برای حضور نیابتی خود فعال تر کرده است. حضور بی سابقه انگلستان و فرانسه بر این امر صحه می نهد. 
-    روند جدید مداخلات نظامی آمریکا و هم پیمانانش در عراق و سوریه در چارچوب بازگشت مجدد به منطقه است.

برای این دو هدف راهبردی، راهکارهای ذیل در نظر گرفته شده است:
-    نهادینه سازی جنگ و خشونت در منطقه
-    وابسته کردن منطقه به تأمین امنیت از خارج

برای همین منظور، داعش با هدف گسترش تضادهای منطقه ای در بلندمدت مدیریت(نه نابود) خواهد شد؛ در مورد داعش به منزله یک ظرف آب کج برخورد کرده‌اند که نه اجازه می‌دهند آب بریزد و نه استقرار و  صلابت کامل پیدا کند.

برخی جنبه های جدید دخالت نظامی در سوریه و عراق از قرار زیر است:
-    حضور بی سابقه انگلستان در حملات نظامی علیه داعش
-    محدودشدن دامنه مبارزه با داعش به انجام حملات هوایی و غیرمؤثر
-    ضربه به زیرساختهای سوریه به بهانه جنگ هوایی با داعش
-    تداوم حمایت برخی کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای از داعش در قالب سیاست های اعمالی،  علیرغم سیاست های اعلامی 

برخلاف پاره ای تحلیل ها که با خوش بینی این امر را مطرح می کنند که آمریکا می خواهد از خاورمیانه فراغت پیدا کند تا آنگاه بتواند به سمت پاسیفیک و مهار چین برود، این دولت که ابرراهبرد آن حضور همه جایی و انتشار سراسری در دنیا است و به قول کسینجر «خاورمیانه را دیگ همیشه جوشان می خواهد»، نه حضور و دخالت مستقیم در خاورمیانه را رها خواهد کرد و نه خواهد گذاشت که خاورمیانه روی آرامش ببیند. مضافاً اینکه این واقعیت، مهمترین مطالبه اسرائیل از امریکا است که منافع امنیتی و هویتی آن رژیم را تأمین می کند. 

امریکا برای رقابت با چین نیاز دارد تا از خاورمیانه فراغت خاطر نسبی بیابد، نه جدایی نسبی. او برای این رقابت، به تسلط بر خاورمیانه و مسدودکردن نفوذ چین احتیاج دارد. تغییر امریکا در قبال خاورمیانه، صرفا راهکنشی یا تاکتیکی است و در راهبرد یا استراتژی تغییری صورت نگرفته است.

 زمانی راهکنش در حمله نظامی بود، اما اکنون نیست و زمانی ممکن است بازهم حمله نظامی در دستور کار قرار بگیرد؛ اما در نهایت راهبرد همان استیلای بر منطقه است.

یکی از پایه‌های مهم و در واقع مهم‌ترین پایه- در برساخته شدن یک دولت هژمونیک، «قدرت نرم»آن دولت است. «قدرت سخت» یکی دیگر از پایه‌های قدرت است که ترکیب آن با قدرت نرم، به تعبیر ژوزف نای، «قدرت هوشمند (Smart Power) را به وجود می‌آورد. 

مهم‌تر از همه، قدرت نرم است که اشاره به پرستیژ و مشروعیت (Legitimacy) یک نظام دارد؛ این قدرت پس از سیاست میلیتاریسم یا نظامی‌گری نومحافظه‌کاران و تاکید بیش از حد آنان بر قدرت سخت دچار تزلزل شده است؛ بوش با جنگ‌هایی که به راه انداخت، پرستیژ و وجهه آمریکا را تخریب کرد. قبل از آن حمله به برج‌های دوقلو نیز امنیت را به عنوان حداقلی‌ترین آرمان سیاست، در آمریکا خدشه‌دار ساخت و این خود به کاهش قدرت نرم این کشور انجامید.
 
از این رو، امریکا به سمتی می رود که نه همانند بوش تأکید بیش از حد بر نظامی بودن داشته باشد(نه می خواهد و نه می تواند مانند دوران بوش باشد) و نه به سمتی خواهد رفت که بعد نظامی اش تضعیف شود. 

بلکه دکترین- دکترین فراتر از استراژی یا راهبرد است- قدرت هوشمند اقتضاء می کند که همزمان بر هر دو بعد قدرت نرم و قدرت سخت تأکید کند؛ این دکترین با روی کارآمدن جمهوری خواهان قوت بیشتری خواهد گرفت. دانستن این نکات، هوشمندی را در برابر قدرت هوشمند امریکا به دنبال خواهد داشت.

*آموزشیار دانشگاه علامه طباطبایی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی