-          نخست این که همانگونه که محرز  است، جمهور روحانیون مهجور از روشنفکری نیستند و نیز همه روشنفکران از روحانی بودن.

-          روشنفکران و روحانیون هر دو در پی رهایی اند و از این حیث حائز اشتراک هستند. لازم است به تفاوت مهم روشنفکران و روحانیون اشاره داشته باشیم؛ قاطبه روحانیون برخلاف قاطبه روشنفکران، نگاهی از بالا و برج عاج نشین به مردم ندارند؛ مدعای رهبری مردم را دارند، اما مردم را بی سواد و «عقب مانده» نمی دانند.

-          یکی از علل ناکارآمدی بسیاری روشنفکران در ایران، تحقیر هویت بومی و نیز مردم توسط آنها بوده است. علاوه بر اینها و با یک واکاوی ریشه‌ای‌تر، نگاه جریان روشنفکری به مردم این است که آنها مردم را انسانهای ناآگاه می داند. این نگاه را می‌توان با نگاه شهید آوینی مقایسه کرد که در مقابل، مردم را آگاه می‌دانست و ازین‌رو، نگاه نزولی و از بالا به پایین روشنفکران ایرانی به مردم را رد می‌کرد. اگر روشنفکری در غرب و در خلال قرون متمادی، خصوصا از عصر روشنگری یا قرن هجدهم به این سو در کنار مردم بوده است، در ایران به گونه‌ای معکوس، همیشه میان جریان روشنفکری و غرب‌گرا با مردم، نوعی شکاف و ناهمسویی مبرز و مبرهن بوده است. جریان روشنفکری می خواهد نجات دهد، اما با انتقادات رادیکال، اعتماد به نفس مردم را مضمحل می کند و اسارتی دیگر را رقم می زند. البته شاید تمجید بیش از حد نگاه رسمی نیز بتواند محل نقد باشد.

-          اگرچه می پذیرم نگاه روحانیت نیز نگاهی از بالا است، اما این رابطه عمودی «غیرقابل جانشینی»، در عوض با صحه نهادن بر برابری مناسکی و «همنشینی توده ای» و جماعتی تسلی می باید. از آن سو، رابطه روشنفکری و توده مردم، نه رابطه هم نشانی است و نه همنشینی. به هرحال روحانیت در تکایا، مساجد و روضه ها با مردم همنشین می شود و این ساختاری افقی است که آن سلسله مراتب عمودی و سازمانی را تعدیل می کند.

-          روشنفکری با غیردینی شدن، اگرچه سیاست مردمی و چپ را دربیافکند، اما ناخواسته هرچه بیشتر از مردم دور می شود. همچنان که لائوتسه می گوید، برای هدایت مردم باید پیرو آنها بود.

-          روشنفکران با این که لباس متفاوتی مانند روحانیون ندارند و همچنین وصف خاصی تحت عنوان روحانی، اما گوی سبقت را در فاصله گذاری با توده درربوده اند.

-          به عنوان یک ابرسؤال، باید پرسید نسبت مردم با روحانیت و روشنفکران با مردم و نیز روشنفکران با روحانیت، از منظر رابطه تقابلی، رابطه همنشینی، رابطه جانشینی (البته این سه رابطه، تفکیک سوسور در زبان شناسی است) چگونه است؟