انسان

زندگی آگاهانه در زندآگاهی زندگی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهنگ نیوز» ثبت شده است

تعصب روشنفکر علیه تعصب!


کد خبر: ۱۱۴۲۷۷
تاریخ انتشار: ۰۱ تیر ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۱
به گزارش صدای ایران به نقل از گروه سیاسی فرهنگ نیوز، دکتر محسن سلگی نوشت: اخیرا یادداشتی با عنوان «دو نشانۀ متعصبان» به قلم رضا بابایی و به نقل از پایگاه فرهنگی «صدانت» خواندم که در آن، تعصب را جاهلیت دانسته و نیز «باور» را متمایز از «دانش» و سپس همچون «تعصب» مورد حمله قرار داده بود. برش هایی از این متن را اینجا می آورم و سپس نقد خود بر آن راتقدیم حضور خواهم کرد.  متن مورد نظر این گونه شروع می شود: « «تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم می‌گویند، شایع‌ترین بیماری فکری در جوامع عقب‌افتاده است.»
 
در ادامه و در بخشی دیگر از یادداشت خود در خصوص نشانه ی نخست متعصبان می نویسد:
 
«یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانش‌های زمینی. 
 
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانش‌های دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانش‌های زمینی، از سنگ و چوب، بت می‌سازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانسته‌های علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کم‌سواد می‌گیرد.»
 
در انتهای یادداشت، آقای بابایی در خصوص متعصبان و نسبت آن ها با قانون و خشونت می نویسد:
 
«گرفتاری از وقتی آغاز می‌شود که قانون در برابر متعصبان و خشونت‌طلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمه‌‌باز بگذارد.»
 
«برای مهار خشونت و زیاده‌خواهی متعصبان، در کوتاه‌مدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایه‌های آن.»
 
نمونه ی خطاهای منطقی یادداشت مذکور این که باور را در برابر دانش نهاده است. «پذیرش» علمی هم نوعی خاص از باور است؛ رابطه ی عموم و خصوص مطلق دارند: هر پذیرشی باور، اما ضرورتاً هر باوری، پذیرش نیست. علاوه بر این، یادداشت مذکور تلویحاً باور را صرفا متعلق به ساحت متافیزیکی دانسته و از این حیث دچار یکسونگری و نگاهی غیرعلمی به مقوله ی «باور» شده است. او در ادامه و پیش از برشمردن صفات و مختصات متعصبان، مدعی "تاحدی قابل اندازه گیری بودن" تعصب می شود و می نویسد: «دو ویژگی مهم در انسان‌های متعصب وجود دارد که خوش‌بختانه تا حدی قابل اندازه‌گیری است و از این راه می‌توان میزان و مقدار تعصب را در انسان‌ها حدس زد.»
 
 عبارت "تاحدی قابل اندازه گیری" در خصوص سنجش تعصب چه معنایی دارد؟ این ادعا، مهمل است و محملی منطقی ندارد، به خصوص اینکه نویسنده در ادامه به پاره ای توصیفات مبهم و کیفی بسنده می کند. از پاره ای نکات صحیح یادداشت آقای بابایی مانند تمایزنهادن میان دانش یا بینش- که رکن اعتقادی و فکری است- و گرایش- که رکن اخلاقی است- بگذریم، مهمترین ایراد محتوایی و همزمان منطقی آن، برداشت ایشان از تعصب و این همانی میان این دو مقوله - تعصب و جاهلیت- است. 
 
در این رابطه، باید متذکر شد میان انطباق  (correspondence ) و سازگاری coherence) تمایز وجود دارد. میان همبستگی (correlation) و همسانی (identity) هم تمایز وجودارد. بر این اساس، می توان گفت تعصب و جاهلیت با هم همبستگی دارند یا سازگاری و حتی انطباق، اما از همسانی آنها نمی توان سخن گفت. در این خصوص، باید اصل لایب نیتز را یادآوری کرد که تمام ویژگی های یک چیز اگر در یک چیز دیگر باشد، آن گاه آن دو چیز، دیگر دو چیز نیستند، بلکه یکی هستند. بر همین اساس، تمام ویژگی های تعصب را نمی توان به جاهلیت نسبت داد و بالعکس. کاری که نویسنده ی " دو نشانه ی متعصبان" خواسته یا ناخواسته در القای آن پیش رفته است.
 
افزون بر آنچه گفته شد، ایشان می بایستی درباره تعصب و عصبیت از نگاه ابن خلدون هم مطالعه بفرمایند. "تعصب" مهمترین کلیدواژه ی تفکر ابن خلدون است. تعصب یا عصبیت از نظر ابن خلدون تنها میان اعضای یک قبیله رخ نمی دهد، بلکه ممکن است میان افرادی که هیچ نسبتی با هم ندارند هم شکل بگیرد. ابن خلدون، عاملی را که باعث همکاری افراد می شود، عصبیت می نامند. از این رو عصبیت، می تواند مبیّن منافع مشترک باشد. در هر روی، عصبیت معیار نیرومندی است. اینکه آقای بابایی گفته است تعصب در اسلام جاهلیت است- جدا از اشکال منطقی و علمی مزبور- چه مستنداتی در اسلام دارد؟ در اسلام عصبیت مذهبی برخلاف عصبیت نسبی و قومی، تایید نمی شود؟(صرفاً پرسش است). تردیدی نیست که اسلام مواجه ای یکسان با عصبیت مذهبی و نسبی ندارد.
 
باید اضافه کنم حتی در نگاه ابن خلدونی به عصبیت، در عصبیت، فردیت معنا ندارد و آن چه مهم است اهمیت فرد برای اجتماع است و این تعصب یا عصبیت در نگاه ابن خلدون را متمایز از بسیاری تعصبات فردی و منفعت گرایانه ی ضداجتماع می کند. علاوه بر این، کسانی مانند شهید مطهری می گویند «تعصب شما در جهت نزدیک شدن به حقیقت باشد نه در جهت دور شدن از آن». از این رو، میان "تعصب حق" و "تعصب باطل" کسانی چون ایشان و سید جمال اسدآبادی تمایز  قائل بوده اند. در نهایت اینکه، تعصب مفهومی یکپارچه نیست و شدت و ضعف دارد؛ برای همین است که شهید مطهری می گوید: «تعصب مانند هر چیز دیگر افراط و تفریط و اعتدال دارد… تعصب به معنی تصلب و غیرت حمایت از معتقدات معقول و منطقی نه تنها بد نیست، بسیار مستحسن است». اینجا شهید مطهری از " تصلب"(استواری کردن) هم دفاع می کند.
 
علاوه بر این، به نظر می رسد از باب این همانی نهادن میان متعصبان و خشونت طلبان، این دو را کنار هم گذارند که این غیرعلمی است. چرا که "خشونت" و "تعصب" تناظر ندارند؛ چه بسا کسی نسبت به صلح، تعصب داشته باشد. آیا خود جناب بابایی نسبت به متعصبان، تعصب و دشمنی ندارند؟ آیا نسبت به پاسداری از قانون، تعصب ندارند؟ بنابراین با کشیدن این سنگ لق های تناقض، دیوار نوشتار ایشان فرو می ریزد.
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی

ژیژک و مشکله ی نئولیبرالیسم

خبر را در صفحه اصلی ببینید
خبر را چاپ کنید
۹۳/۱۱/۲۳ - ۱۳:۰۰
شناسه خبر : ۱۱۱۴۸۳
ژیژک و مشکله ی نئولیبرالیسم؛

انقلاب اسلامی و سرمایه داری آمریکایی

نظریه های «پایان بخش» که عمدتاً بعد از انقلاب اسلامی، تضعیف ایدئولوژی را نقطه عزیمت خود قرار داده، با تبلیغات بی محابا در صدد القای این پنداره بوده اند که پایان تاریخ یعنی حاکمیت بی چون و چرای سرمایه و مشخصاً سرمایه داری آمریکایی.

گروه اندیشه سیاسی فرهنگ نیوز - محسن سلگی*: دانیل بل از پایان ایدئولوژی و فرانسیس فوکویاما از پایان تاریخ سخن گفته اند. این گونه نظریه ها، با به کوس درآوردن زنگ پایان تاریخ و مرگ ایدئولوژی مقدمه‌چین اسارت انسان و کشیدن رگهای مبارزه از تن انسان و جامعه بوده اندنظریه هایی که عمدتاً بعد از انقلاب اسلامی، تضعیف ایدئولوژی را نقطه عزیمت خود قرار داده و با تبلیغات بی محابا در صدد القای این پنداره بوده اند که پایان تاریخ یعنی حاکمیت بی چون و چرای سرمایه و مشخصاً سرمایه داری آمریکایی.

نقدهای اسلاوی ژیژک بر این مدعاها و نیز نقدهایی که بر منتقدین پست مدرن سرمایه داری وارد می کند، نشان از نااصیل بودن آن ادعاها و این نقدها دارد. پست مدرن ها نیز با زیر سایه پاک کن قراردادن مفاهیمی مانند ایدئولوژی، امکان مبارزه و نقد جانانه را از انسان ها سلب و عملاً به عنوان جاده صاف کن سرمایه داری و لیبرالیسم ظاهر می شوند. از این رو، اندیشه های غربی حتی در شاخه پست مدرن و ضدمدرن نیز عملاً خدمتگذار اندیشه های مدرن، ارزش های متصلب غربی و در برابر انقلاب اسلامی هستند.

روی این ملحوظات، تتبع عده ای از صاحب فکران وطنی که با نقد پست مدرن به محاجه با مدرنیته و مدرنیسم می پردازند، تا حد زیادی نقض غرض و پارادوکسیکال است. در ادامه خواهیم دید که نقدهای خود ژیژگ نیز واجد همان تناقض گویی و نااصیل بودن نقدهای پست مدرن است، نقدی که هرگز به بنیان های جامعه غربی که همانا بی دینی و سوبژکتیویسم ماتریالیستی است نمی رسد و در همان سطح فرومی ماند.

 آن چه در پی می آید مجملی از نقدهای ژیژک به سرمایه داری- چه شاخه امریکایی آن و چه شاخه چینی – است و نشان از عمق بحران در جامعه سرمایه داری و اصول سرمایه دارد. در نهایت، این سطور مدعی است که جز با توسل به مبانی اسلامی که انقلاب اسلامی پرچمدار آن در گیتی است، نمی توان به نقد بن فکنانه و انقلابیِ سرمایه داری و اصول مادی حاکم بر جوامع سرمایه داری دست یازید.

بدون شک یکی از شناخته شده ترین فیلسوفان و نظریه پردازان فعلی جهان، اسلاوی ژیژک به شمارمی آید. این فیلسوف اسلوونیایی یکی از منتقدان پروپاقرص سرمایه داری نولیبرال و همچنین گرایشهای سکتاریستی و ارتدکس مارکسیستی محسوب می شود و به همین اعتبارکمتر کس یا جریانی است که از تیغ برّان انتقادات وی مصون بماند. ژیژک در مورد موضوعات متنوعی اظهارنظر می کند و سلسله مقالات و کتابهای متعددی را در باب سینما، رمان، سیاست و اقتصاد نگاشته است.

ستون فقرات تحلیل های ژیژک ملهم از آراء فیلسوفانی چون هگل و لاکان است. وی با توشه گیری از اندیشه های لاکان برآن است با شالوده شکنی از نظم نمادین- بخوانید قانون و مناسبات حاکم بر جامعه- نوعی وضعیت اضطراری و ابتدا به ساکن ایجادکند که در این وضعیت، انسانها فارغ و رها از قیود و اجبارهای قانونی و غیرقانونی، طعم شیرین آزادی را بچشند. ژیژک، سرمایه داری را نظامی معرفی می کند که با بهره کشی از انسانها و مستغرق نمودن آنها درگرداب ماشینیسم و مصرف گرایی، از حقیقت درونی و وجودیشان دور می کند و از این رهگذر یک نظام یکدست ساز و متحدالشکلی را ایجاد می کند.

ژیژک، سرمایه داری را از بیخ و بن به چالش می گیرد و این نکته را متذکرمی شودکه کثرت گرایی مورد ادعای حامیان نظام سرمایه داری، پلورالیسمی سترون و انتزاعی است که نسبتی با شرایط عینی و تاریخی جامعه ندارد. از منظر گفتمان ژیژکی، تا زمانیکه نتوان عناصر و دقایق سازنده نظام سرمایه داری را به چالش گرفت، سخن گفتن از آزادی بیان و اندیشه، حرفی مهمل وگزافه گویی بیش نیست. این نظریه پرداز چپ گرا، براین نکته تأکید می ورزد که لیبرالیسم و به طریق اولی، سرمایه داری مانع و رادعی عمده بر سر راه تحقق حاکمیت مردم است، چراکه در نظام های لیبرال دمکرات، رأی اکثریت مردم به اشکال مختلف نادیده انگاشته میشود. مدلول این سخن بدان معناست که در نظام سرمایه داری رأی اکثریت زمانی به رسمیت شناخته می شود که مغایر با اصولی چون بازار آزاد و حقوق بشر لیبرالی نباشد.

ژیژک به تأسی از آراء و نظرات کسانی چون والتر بنیامین و توشه گیری از مکاتبی چون رمانتیسیزم، سورئالیسم و آنارشیزم، با هر نوع نهادسازی و سیستم های اثباتی مخالفت می ورزد و بر این نظر اصرارمی ورزد که حساب دمکراسی را از لیبرالیزم می باید جدا کرد. او هرگونه این‌همانی میان دمکراسی و لیبرالیزم را مردود می شمارد و در برابر آراء کسانی چون فرید زکریا که لیبرالیزم را بر دمکراسی مرجح می دارند موضع گیری می کند و بر این گزاره زکریا که لیبرالیزم و اصول منتسب به آن یعنی بازار آزاد و فردگرایی مهمتر از دمکراسی-بخوانید رأی اکثریت مردم- است خط بطلان می کشد.

ژیژک از بخیه زدن لیبرالیزم به دمکراسی شکوه می کند و از دمکراسی مشارکتی یا بی واسطه حمایت به عمل می آورد. او دمکراسی های پارلمانی را سم مهلکی جهت خشکاندن نهال دمکراسی حقیقی می داند، چراکه به زعم وی در  لیبرال دمکراسی، این الیت ها و گروهای ذی نفوذ هستند که از طریق اتکا به رسانه های دیداری و شنیداری بر جهت گیری های عمومی تأثیرمی گذارند و با صرف مبالغ و هزینه های هنگفت از کسانی حمایت به عمل می آورند که به محض ورود به پارلمان یا نهاد ریاست جمهوری به جای آنکه درصدد رفع و رجوع مشکلات توده ها باشند، از منافع صاحبان سرمایه و مکنت نگاهبانی می کنند.

ژیژک نه تنها بر حامیان لیبرال دمکراسی که بر مبلغان پسامدرنیزم نیز می تازد و این نحله نوظهور فکری را به دلیل زیر سایه پاک کن قراردادن مفاهیمی چون ایدئولوژی و تضاد طبقاتی زیر ساطور نقد خویش می نشاند. این فیلسوف بلندآوازه، پاشنه آشیل اندیشه های کسانی چون فوکو و لیوتار را کنارگذاشتن مفهوم ایدئولوژی و جایگزین کردن آن با مفهوم گفتمان می داند. از نظر ژیژک، امروزه انکار و نقد ایدئولوژی به این نگرش روشنفکری دامن می زند که تضاد را به تفاوت تبدیل می کند و منطق افق شناسایی متقابل بین هویت های مختلف را بدون توجه به ماهیت تضاد روابط قدرت موجد و منطق خاص مبارزه طبقاتی ستایش می کند. ژیژک در مقابل روند رو به تزاید سیاست زدایی از زندگی اجتماعی که تحت عنوان سیاست هویت و  بعضی از نظریه های جهانی شدن صورت می گیرد، براهمیت غیرقابل تقلیل زنده نگه داشتن نقدایدئولوژی تاکید می کند.[۱]در گزاره فوق الذکر، ژیژک به وضوح با آموزه ای مورد وثوق پست مدرن ها از جمله مفاهیمی چون گفتمان، هویت، مرگ سوژه، مرگ طبقه و پایان فراروایت ها خصومت می ورزد و این سخن را به میان می آورد که پسامدرنیزم ایدئولوژی سرمایه داری نولیبرال است که با به اهتزاز درآوردن پرچم مرگ سوژه و مخافت با آرمان گرایی، زمینه لازم برای سلطه قاهرانه نولیبرالیزم را هموارمی کند. 

ژیژک با توشه گیری از مفاهیمی چون زیست سیاست (Bio politics)که کسانی چون فوکو در باب آن داد سخن سرداده اند، وضعیت کنونی مردم دنیا را  نوعی طاعون زدگی معرفی می کند که این بیماری مهلک در اقصی نقاط گیتی ریشه دوانیده و آدمیان را به موجوداتی مخلوع الید تبدیل نموده و به زبانی نیچه ای اگرسخن برانیم انسان از حیوان ناطق به ناطق حیوان بدل گشته است. در این نظام پارانویید و خشن که لب لباب آن حاکمیت لجام گسیخته منطق سود و سرمایه سالاری است، ارزشهای انسانی چون اخلاق، نوع دوستی و عدالت به محاق می رود و انسان بما هوانسان از حیزانتفاع ساقط می شود. ژیژک مصداق بارز نقض فاحش حقوق بشر را مردمان نگون بختی که به خاطرفقدان امکانات اولیه زندگی فوج فوج جان می دهند و کسی را یارای مقابله با شبح جنگ و بی خانمانی و گرسنگی نیست می داند. نمونه عینی دیگر از نقض حقوق بشر،کاهش فزاینده حقوق تأمین اجتماعی اقشارآسیب پذیرجوامع غربی است که به وقت و نا وقت از جانب دولتهای نولیبرال تحت فشارهای طاقت فرسایی قرار می گیرند. ژیژک فیلسوفی آیرونیک و بداهه نواز است که درصدد بیقراری نظم موجود و بن فکنی از سیستم های به زعم خویش متصلب سیاسی، فکری واجتماعی است. او با اعلام وفاداری خویش به مفهوم ایدئولوژی به تأسی ازآلتوسر- فیلسوف نامدار چپ گرا- بر این نکته تأکید می ورزد که ایده ها یا بازنمایی هایی که ایدئولوژی را می سازند تنها وجوه انتزاعی یا معنوی ندارند، بلکه وجوه مادی نیز دارند. دستگاه های ایدئولوژیک دولت تجسم واقعی ایدئولوژی هستند و ایدئولوژی ما را به مثابه سوژه هایی انسانی می سازد و به ما احساس دروغین انسجام و ضرورت عاملیت ما در جامعه را می بخشد.[۲] ژیژک از مفاهیمی چون طبقه،تضاد و دیالکتیک دفاع می کند، منتهای مراتب او در برابر مارکسیزم ارتدکس و به طریق اولی استالینیزم موضع گیری می کند. ژیژک برخلاف اسلاف خویش که ازمنظر اقتصادی مسائل اجتماعی-اقتصادی را کنکاش می کردند، سیاست و فرهنگ را برجسته می کند و از این رهگذر به مصاف با بنیادگرایی چپ و راست می رود و باسازه شکنی او از مفاهیمی چون حقوق بشر لیبرالی و اقتصاد آزاد، درصدد پیاده سازی نوعی آنارشیزم فکری و پراتیک است.

روش شناسی این فیلسوف نومارکسیست، دیالکتیک منفی است. رهیافت اوصرفاً وجهی سلبی دارد و بارها این سخن رابه میان می آوردکه"ما فقط می دانیم که چه نمی خواهیم؟"او آنجا که می باید از مرحله تبیین به مرحله تبین گذرکند، زبان و قلمش می لنگد و عاجز از ارائه راهکاری ایجابی جهت ساختن جامعه ای آرمانی و بهین است. این فیلسوف آیرونیک، دایره انتقادات خویش را متوجه نظام کمونیستی چین نیز می کند و با ادبیاتی شداد و غلاظ، این کشور کمونیستی را یکی از خشن ترین نمونه های سرمایه داری ها در جهان برمی شمارد، چراکه به زعم ژیژک، سرمایه داری چینی علاوه بر خصلت استثمار نیروی کار، که مقوم نظام سرمایه داری است، از لحاظ سیاسی نیز رویکردی انحصارطلبانه دارد و به همین اعتبار است که او سرمایه داری غربی وآمریکایی را صدها برابر انسانی تر از سرمایه داری چینی قلمداد می کند. این فیلسوف چپ گرا- بخوانید چپ آمریکایی- از پوپولیسم به معنای دخالت توده ها در امرسیاسی دفاع تمام قدی می کند و از این رهگذر همبستگی خویش را با جنبش های توده ای و جنبش وال استریت اعلام می دارد.

ژیژک، فیلسوف طناز و چموشیست که بنا به گفته خویش، هیچ جریانی را از تیغ تیز انتقاداتش بی نصیب نمی گذارد .او به ناگه،وضعیت حاکم و معمول و معهود جامعه را به هم می ریزد و گسل ها و شکا ف های موجود در جامعه را به رخ مخاطبان خویش می کشد. وی، از رخت بربستن ارزشهای استعلایی درجهان نیچه ای، آه و فغان بر می آورد و بر این نظر اصرار می ورزد که در نظام سرمایه داری، خواستهای راستین آحاد مردم به محاق می رود و جای آن را خواستها و نیازهای کاذب می گیرد.

از نظرگاه این متفکر اسلوونیایی، در سامانه سرمایه داری کپی، جای اصل رامی گیرد و صنعت فرهنگ با عمومی کردن فرهنگ، درصدد متحدالشکل کردن جامعه و برقرای نظامی توتالیتاریستی است. در این میان، رسانه ها به عنوان استوانه سرمایه داری نولیبرال، نقش مهمی در جعل و تحریف واقعیات ایفا می کنند. محض نمونه در آگهی های تلویزیونی که بخش اعظم برنامه های این رسانه ها را پر می کنند، به دروغ این نکته به مخاطبان القا میشودکه درصورت مصرف خمیردندان سفیدکننده، دندانهای زرد و جرم بسته در مدت زمان کوتاهی سفید می شوند و این درحالیست که سخن، سخنی یاوه و به دور از حقیقت است. منتها، آنچه دراین گیرودار اهمیّت پیدا می کند این است که در جهان امروز برخلاف نظر مارکس، مردم خیلی خوب می دانند که آن خمیر دندان سفیدکننده، هرگز دندانهای آنها را سفید نخواهد کرد ولی با وجودالتفات نسبت به این امر،آن خمیردندان رامی خرند![۳] ژیژک،این نکته رامطرح می کند که هرگفتمانی برای آن که بتواند طیف وسیعی از مخاطبان را گرد خویش جمع کند می باید یک روکش مبلی را به عنوان دال مرکزی گفتمان خویش انتخاب کند. من باب مثال، سرمایه داری دال مرکزی آزادی رابه عنوان نقطه گره گاه خویش برگزیده است و از این طریق دال های شناور مرتبط با این دال مرکزی را مفصل بندی نموده است. ژیژک در ادامه افاضات خویش خاطرنشان می کند وظیفه یک منتقد سرمایه داری این است که به مخاطبان خویش این نکته را متذکر شود که دال مرکزی هرگفتمانی، روکش و روتوشی بیش جهت پوشاندن حس قدرت طلبی و فزون خواهی نیست و منتقد می باید با نقد سینتومی –تعبیر لاکان- پوچی و پوکی گفتمانها را برملا کند.

حال سؤال اساسی که به مجرد طرح آموزه های ژیژک به ذهن متبادر می شود این است که آیا ژیژک می تواند به عنوان صورت مثالی و متفکر اصیل ضدسرمایه داری در جهان مطرح باشد؟ پاسخ منفی است. باوجود اینکه ژیژک یکی از قله های رفیع آنتی کاپیتالیسم در جهان محسوب می شود ولی او به دلیل گسست از مبانی دینی و لاهوتی و وقع ننهادن به مفهوم نصرت الهی در معادلات جهانی، هرگز نمی تواند در کسوت و قامت متفکری اصیل و ضدسرمایه قدعلم کند. ژیژک در بهترین حالت، سوپاپ اطمینانی بیش جهت تداوم و ابقای نظام سرمایه داری نیست. او به دلیل عدم ارائه گفتمانی منسجم و در افتادن در وادی سوررئالیسم و کلبی مسلکی-اتهامی که ژیژک متوجه پست مدرن ها می کند- هرگز قادر به درک عمیق و حقیقی مشکلات جهان امروز نمی شود.

ژیژک از مظالم و سبعیت های سرمایه داری می نالد، اما او هرگز اشاره ای به ریشه های حقیقی مشکلات و مصائب مردم جهان اشاره نمی کند. او متوجه این نکته مهم نیست که سوسیالیسم و  سرمایه داری در اصول و مبانی اختلاف چندانی باهم ندارند، چراکه هر دوی اینها گرفتار دیو­زدگی و سوبژکتیویسم هستند، ادوار و اکوار حاکم بر جهان امروز شیطانی است و مادامیکه این ادوار و اکوار تغییر پیدا نکند و رنگ و بویی روحانی به خود نگیرد، هیچ تغییری میسور و مقدور نخواهد بود. بیخود نیست که علیرغم ژست ضدآمریکایی ژیژک، او از جانب همان رسانه ها و دانشگاه هایی که برآنها می تازد مورد تکریم و تقدیس قرار می گیرد و روزی نیست که آراء و نظرات او سرخط خبرگزاری ها و تتیر اول روزنامه های معتبر دنیا نباشد.

امثال پست مدرن ها و فراپست مدرنهایی مانند ژیژک فقط می توانند نشانه ای بر ذات متناقض سرمایه داری غربی باشند. اینان هرگز نه بدیلی برای آن دارند و قادر به نقد بنیادینی بر آن هستند. این تنها انقلاب اسلامی است که هم در نظر و هم در عمل، کاخ سرمایه داری را سست و لرزان کرده است.

پی نوشت:

[۱]. Fabio Vighi and Heiko feldner,”Ideology  Critique or   Discourse Analysis?European  Journal  of   political  Theory,Vol.۶.No.۲.۲۰۰۲,p.۱۴۲.

[۲] .Louis  Althusser,Selected  Text,(London:Longman,۱۹۹۹),pp.۱۵۳-۱۵۸.

[۳] .Tony  Myer,Slavoj  Zizek,(London,Routledge,۲۰۰۴).p.۶۴.

دانشجوی دکتری اندیشه سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن سلگی